سلسله مباحث گروه اندیشه روزنامه جام‌جم درباره الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت ـ 5

پیشرفت با عقلانیت غیر ابزاری

در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی در جمهوری اسلامی ایران، رهبر معظم انقلاب اسلامی و ده‌ها نفر از اندیشمندان، استادان و صاحب‌نظران دانشگاهی و حوزوی به هم‌اندیشی و بررسی مبانی، ویژگی‌ها و ابعاد الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت پرداختند. در ابتدای این نشست که بیش از 4 ساعت به طول انجامید، 14 نفر از متفکران و صاحب‌نظران حدود 3 ساعت و نیم، ضمن تضارب آرا، دیدگاه‌های متنوع و مختلف خود را در زمینه الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت بیان کردند. یکی از سخنرانان این نشست دکتر عماد افروغ، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، استاد دانشگاه، محقق و نویسنده کشورمان بود که در گفت‌وگویی با وی به بحث درباره این موضوع نشستیم.
کد خبر: ۳۸۸۳۵۹

تفاوت اولیه الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت با تجربه غربی آن که از در دوره روشنگری در غرب اتفاق افتاد چیست، آیا اصلا در مبانی تفاوتی وجود دارد؟

اتفاق عمده‌‌ای که در دوره روشنگری در ادامه رنسانس و تا حدودی در واکنش به فضای حاکم بر قرون وسطی در غرب رخ داد این بود که نظم کیهانی گذشته زیرسوال رفت ـ نظمی که غایت‌مدار و همه چیز طبق طرح و برنامه ولو منبسط و از پیش طراحی شده و با جهت‌گیری خاص پیش می‌رفت ـ در واقع نوع نگرش به هستی فروریخت و انسان به قیمت مرگ خدا فعال مایشا و جانشین او شد. خدا به یک تصور واهی و پندار غلط فروکاست. در نگاه جدید، انسان محور و مدار اصلی توسعه، تحول و برون‌رفت از نظام هنجاری کهن قرار گرفت. با این تلقی یک نگاه سوژه‌ای و مبتنی بر شناسنده محض به انسان شد و هر گونه وجه هنجاری و متافیزیکال به معنای متعارف، سنت و دین زیر سوال رفت و یک عقلانیت خودبنیاد و متشکل از دو وجه فردگرایانه و تجربه‌گرایانه حاکم شد. به عبارتی خدا، حقوق اجتماعی و پیوندهای فرهنگی، تاریخی و دینی انسان پیش پای فردگرایی عقلانی و خودبنیاد او و بی‌نیاز از پشتوانه فلسفی اصل‌گرایانه یا خداگرایانه ذبح شدند. این اتفاقی است که در دوره روشنگری در غرب رخ داد و احساس غالب این بود که بشر باید به رهایی و ترقی و پیشرفت برسد و راه رسیدن به این آرمان‌ها نیز همین نگاه خاص به انسان و تاسی به فلسفه طبیعی و الگویی به نام علم فیزیک است که به تدریج با عنوان پوزیتیویسم شهره شد. این جریان به صورتی فزاینده بر تمام عرصه‌های مطالعات بشری ازجمله مطالعات اجتماعی غالب شد. به گونه‌ای که نسل اول جامعه‌شناسی در غرب از طریق آگوست کنت به شدت تحت تاثیر نگرش اثباتی به علم قرار گرفت و با امیل دورکیم و مواجهه او با پدیده‌های اجتماعی به مثابه شیء به اوج خود ‌رسید، البته این تاثر و تاسی به طور عمده در سطح معرفت‌شناسی بود و به لحاظ محتوایی، فرد‌گرایی عصر روشنگری را به چالش می‌کشید. به هر حال این نوع نگاه تقلیل‌گرایانه به انسان و این شیء‌نگری و ملزومات و تبعات آن به تدریج با واکنش‌ها و چالش‌هایی روبه‌رو شد. در یک کلام، ظهور نیهیلیسم یا هیچ‌انگاری معرفتی، گرایش افراطی به حقوق و پیوندهای اجتماعی، نتیجه منطقی یا مفهومی و تاریخی اومانیسم خود‌بنیاد و فردگرا بود که خود را در قالب جریان‌های سیاسی فاشیسم و سوسیالیسم متجلی ساخت.

به نظر بنده نباید جریانات فکری و تاریخی را بی‌ارتباط با هم دید، یعنی هرجا تفریطی صورت می‌گیرد افراطی هست و هرجا افراطی باشد تفریطی هست مخصوصا وقتی که توجه به ارتباطات مفهومی، منطقی و فلسفی وجود نداشته باشد. این سخن که نسبتی بین غایت و ذات و اصل برقرار است، سخن صوابی است، در واقع اگر اصل حذف شد دیگر نمی‌توان از ذات و حق انسان دفاع کرد. اباحه‌گرایی در حد توانایی بشر نتیجه طبیعی این تفکر است، در بستر این تفکر است که به تدریج مفروضات و برنامه‌های توسعه شکل می‌گیرد و البته نمی‌توان گفت نسخه‌هایی که برای جهان توسعه‌نیافته پیچیده شده صرفا برخاسته از این نگرش بوده است. به هر حال لیبرالیسم و اومانیسم و خردخودبنیاد در غرب منشأ توسعه و تحول می‌شود و بعد از جنگ جهانی دوم ـ یا در تقابل با بلوک شرق یا نیت‌ها و اغراض دیگر ـ‌ و در بستری از بی‌توجهی و وادادگی فکری و فرهنگی جهان دیگر یا به اصطلاح جهان سوم می‌کوشند تا کاریکاتوری از این الگو را در این کشورها اعمال کنند. به لحاظ تاریخی و معرفتی در جایی این نسخه‌ها ‌پیچیده و اعمال می‌شود که کاملا بیگانه با آن مبانی معرفتی و تاریخی است. بی‌‌دلیل نیست که در این الگو بحث وجوه روان‌شناسی و فرهنگی، برخاسته از نوع نگرش انسان غربی (مدرن) به انسان و ترقی برای بسترسازی توسعه در این کشورها مطرح می‌شود و از همین جاست که تقابل‌ها معنادار و شروع می‌شود.

اگر بخواهیم ببینیم که چه نسبتی بین الگوهای توسعه و نحوه نگرش به انسان وجود دارد که شما در قالب روشنگری مطرح کردید، شما چه نسبتی را می‌توانید بیان کنید؟

بین روشنگری و الگوی نوسازی ارتباط وثیقی وجود دارد. نوگرایی فردی، توجه به زمان حال و آینده و نه گذشته، دنیا‌گرایی در برابر آخرت‌گرایی، برون‌گرایی، عینیت‌گرایی، عام‌گرایی در برابر خاص‌گرایی، جهت‌گیری‌های اکتسابی و تفکیک کارکردها ازجمله ارزش‌های مورد نظر الگوی نوسازی در غرب است که البته کوشش می‌شود تا به صورتی نیم‌بند، نمایشی، فرم‌گرایانه و دستوری و عمدتا از سوی دولت‌های وابسته و بدون توجه به قابلیت‌های تاریخی و زیست‌جهانی در کشورهای دیگر بسط و نشر یابد و البته این الگو در کشورهای جهان سوم یا درحال توسعه به دلیل زمینه‌های متفاوت فرهنگی و تاریخی و پیامد‌های مخربش جواب نداد و به تدریج الگوهای دیگری ازجمله وابستگی و تعابیر مختلف آن، فرماسیون اجتماعی، نیازهای اساسی، پوپولیسم، زیست محیطی و توسعه فرهنگی بر پایه اصالت بخشیدن به فرهنگ این کشورها و باور به تکثر فرهنگی در برابر فرهنگ واحد توسعه در غرب شکل گرفت و شخصا معتقدم این حاصل رشد بشر است.

اگر براساس تجربه غرب نگاه فرهنگ به توسعه مبتنی بر این قضیه بود که توسعه اصل است و فرهنگ باید متحول شود، ما به این نتیجه رسیدیم که توسعه باید خود را با فرهنگ وفق دهد. این توسعه جامع، یعنی توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی توسعه فرهنگی در لایه دیگر و به معنای نوآوری‌ها، خلاقیت‌ها و قناعت‌ها و صرفه‌جویی‌‌ها باید با روح فرهنگ یک جامعه منطبق باشد.

اما بر پایه تجربه غرب، کشورهای توسعه نیافته هم باید قائل به یک تحول فرهنگی دقیقا بر همین روش باشند.

نکته اینجاست که آیا فرهنگ ما با فرهنگ آنها یکسان بود؟! آیا فرهنگ ما بازدارنده بود؟! آیا فرهنگ ما هم به کار به عنوان یک امر مذموم نگاه می‌کرد؟! آیا فرهنگ اسلامی ما کار را مذموم می‌دانست؟! در قرآن کریم آمده است «و این که برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست.» (نجم 39) دقت کنید که بخشی از الگوی فرهنگی در امر توسعه برخاسته از نگاه ماکس وبر است. وبر بحث پروتستانیسم را اصل قرار می‌دهد و معتقد است که در فرهنگ کاتولیک کار و قناعت مذموم بود، اما یک تحول و قرائت جدیدی از دین ایجاد شد و بر پایه آن کار به یک فضیلت تبدیل شد، اما مگر دین اسلام، همچون مسیحیت است؟! مگر فرهنگ اسلامی و ایرانی همانند فرهنگ غربی بود؟! دقت بفرمایید وقتی شما تجربه غرب را اساس قرار می‌دهید و الگو و نسخه‌ای از آن را برای دیگر جوامع می‌پیچید نتیجه منطقی آن نوعی شبیه‌سازی تاریخی است، یعنی شبیه‌سازی تاریخ و فرهنگ و هویت ما بر پایه غرب بوده است واین نادرست است. بحث بنده این است که ما وقتی می‌گوییم الگوی فرهنگی توسعه به این معنا نیست که فرهنگ بعضا بازدارنده نیست، ممکن است لایه‌ها و پوسته‌هایی از فرهنگ بازدارنده باشد، اما در واقع راه مقابله با این پوسته‌های خرافی و ناموجه به اصطلاح ریشه‌کن کردن کلیت فرهنگ نیست، بلکه باید با پوسته‌ای از فرهنگ به مقابله با پوسته دیگر رفت، با جوهر فرهنگ و تجارب مثبت زیسته به مقابله با لایه‌های رویین غیرموجه رفت، اما باید از شبیه‌سازی تاریخی و حتی امپریالیسم معرفت‌شناختی پرهیز کنیم.

هر‌گاه که شرق به اصل خودش بازگشته است، منشا تحول شده است. یکی از مصادیق این بازگشت به خویشتن تاریخی، انقلاب اسلامی است.

جواب شما قابل توجه بود، در مورد لایه‌ها و پوسته‌هایی که مانع پیشرفت و توسعه باشد شما کدام‌یک از پوسته‌های فرهنگی را نه‌تنها در فرهنگ و تمدن اسلامی بلکه در فرهنگ‌های مختلف سراغ دارید که با عقلانیت ابزاری به این شکلی که اکنون در دوره بعد از روشنگری شکوفا شده و این همه دستاوردهای عجیب و غریب داشته یعنی با اساسی‌ترین عاملی که باعث پیشرفت تمدن غربی شده مخالفت نکرده باشد؟! عقلانیت ابزاری به این شکل واقعا در همه فرهنگ‌های با رگه‌های دینی مذموم بوده و این هم دقیقا همان چیزی است که در غرب اتفاق افتاده و باعث این همه پیشرفت شده است.

زمانی است که ما یک نگاه محدود و جزءنگرانه به عقل ابزاری یا در این سطح، عقل انضمامی می‌کنیم و زمانی است که کلیت فهم و شعور و عقل‌های بشری را به عقل ابزاری فرو می‌کاهیم. آنچه در حال حاضر اتفاق افتاده این است که عقل ابزاری بر سایر عقل‌ها و به تعبیر هابرماس عقل ارتباطی و عقل رهایی‌بخش سیطره پیدا کرده است، اگر عقل ابزاری سیطره پیدا کند به هر توسعه‌ای برسد نه عقلانیت ابزاری و نه توسعه ناشی از آن مورد قبول است.

افروغ: وقتی شما تجربه غرب را اساس قرار می‌دهید و الگو و نسخه‌ای از آن را برای دیگر جوامع می‌پیچید نتیجه منطقی آن نوعی شبیه‌سازی تاریخی است، یعنی شبیه‌سازی تاریخ و فرهنگ و هویت ما بر پایه آنچه در غرب بوده است واین نادرست است

برخلاف تصوری که در کشور رایج شده و متاسفانه گرفتار یک بام و دو هوا شده‌ایم، بنده الگوی فعلی توسعه‌یافتگی غرب را موجه نمی‌دانم، یعنی کمال مطلوب بنده رسیدن به وضعیت فعلی غرب نیست، به رغم این که در کشور ما مستقیم و غیرمستقیم این باور فریاد زده می‌شود و ما پا جای پای آنها می‌گذاریم و با آن شاخص‌ها می‌خواهیم خودمان را تطبیق دهیم و این یکی از اعتراض‌های بنده است، اول این که اصولا قرار نیست که ما تفوق را به عقل ابزاری دهیم، بنده مخالف جدی عقل ابزاری هستم. ثانیا به طور طبیعی و منطقی تن به دلالت‌های یک چنین سرسپردگی به عقل ابزاری دهیم. عقل ابزاری یعنی انسان تبدیل به ابزار و ماشین شود و جوهر و قابلیت‌های خود را نادیده بگیرد و اسیر چیزی شود که خودش با دست خودش خلق کرده و نگاه ابزاری به او شود.

آقای دکتر! هدف اصلی از الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی چیست؟

در یک کلام انسان، انسان خداگونه، انسانی که تنه به تنه خداوند می‌زند، «من عرف نفسه فقد عرف ربه» این نگاه اکنون در غرب وجود ندارد و عقل ابزاری حاکم شده است و انواع و اقسام مشکلات و معضلات را ایجاد کرده است. من به هیچ وجه مدافع عقل ابزاری نیستم و علاوه بر این هر کسی که در جمهوری اسلامی مستقیم و غیرمستقیم، خودآگاه و ناخودآگاه بخواهد کشور را با عقل ابزاری اداره کند که متاسفانه اکنون بارقه‌هایی از آن دیده می‌شود، بشدت با آن مخالفت می‌کنم. اکنون زمانی است که توجه به معرفت در زمینه، کار، تعامل ارتباطی و ضرورت‌ها در برون‌رفت از وضع موجود داشته باشیم.

منظور شما این است که اصل شدن عقلانیت ابزاری مساله است؟

بله، امروز در غرب عقلانیت ابزاری اصل شده است، نظریه انتقادی یا مکتب فرانکفورت که شکل می‌گیرد در نقد این سیطره است، البته این سیطره که یک شبه به دست نیامده است، از همان روز اول که غرب برای برون‌رفت از وضعیت عقب‌مانده خود یک راه‌حلی را جستجو کرد، آن راه‌حل مبتنی بر عقل ابزاری بود، حتی راه‌حل ماکس وبر معطوف به عقل ابزاری بود و البته ماکس وبر در این ارتباط خوشبین هم نبود، او می‌گفت که این هم قفسی آهنین برای بشر می‌شود و او در آرزوی سیادتی بود که هم سجایای دموکراتیک و هم ویژگی‌های یک حکومت کاریزما را داشته باشد. یعنی وبر هم به دنبال یک الگوی ترکیبی می‌گشت، ولی به هر حال آن چیزی که در غرب اتفاق افتاد سیطره عقل ابزاری بود و امروز هم نظریه‌های انتقادی اعم از مکتب فرانکفورت و غیره بخشی از نقدهایشان معطوف به عقل ابزاری است و به نظرم خطر عظیمی است که کشورهای به اصطلاح در حال توسعه و توسعه نیافته را هم تهدید می‌کند.

اگر بخواهند به همان الگو چنگ بزنند، آن الگو مبانی انسان‌شناسی، هستی‌شناسی، فرهنگ‌شناسی و جهان‌شناسی خاص خود را دارد و در این ارتباط خیلی باید دقت کنیم.

چرا ما به جای کلمه توسعه اصطلاح پیشرفت را به کار می‌بریم؟

این که ما کلمه پیشرفت را به کار می‌بریم، به نظر من دقیق‌تر است تا توسعه، اولا توسعه امتحان خود را پس داده و از ابتدایی که در قالب الگوها، تئوری‌ها و رویکردها مطرح شده، به رغم این که اجماعی هم وجود نداشته، اما یک مضمون اقتصادی و تجربه‌گرایانه خاص داشته است.

همه الگوها چنین مضمونی داشته‌اند منتها نوع نگاه و رویکرد و ریشه‌یابی‌شان نسبت به عقب‌ماندگی یا توسعه‌یافتگی متفاوت بوده است، اما همه آنها به گونه‌ای عقل ابزاری و تجربه‌گرایی را پذیرفته‌اند، منتها الگویی عوامل درونی و الگوی دیگر عوامل بیرونی را پررنگ می‌کند، کشوری الگوی نوسازی و کشور دیگر الگوی مارکسیستی را به کار می‌برد ولی هر دو اینها اشتراکاتشان خیلی پررنگ است.

سال‌ها پیش وقتی داشتم مقاله‌ای در مورد توسعه می‌نوشتم با تعبیری روبه‌رو شدم که نقد الگوهای رایج توسعه بود، تحت این عنوان که توسعه، پیشرفت نیست، یعنی به فرض آن که رشد اقتصادی کمی هم ایجاد شد و از وضع موجود خارج شدیم و به اصطلاح امکانات و مزایا و بهره‌مندی‌های اقتصادی بیشتر شد، اما این الزاما به معنای این نیست که ما یک زندگی امن‌تر، بانشاط‌‌تر و با‌معنا داریم. چه کسی می‌تواند به من بگوید که انسانی که در کلانشهری به نام تهران زندکی می‌کند راحت‌تر، امن‌تر و خودآگاه‌تر و آسوده‌خاطر‌تر از انسانی است که در روستا زندگی می‌کند؟!

در راه پیشرفت باید چه جهتی را طی کرد که به سرانجام غرب نرسیم؟ به نظر می‌رسد که بحث جهت هم خیلی مهم باشد.

درست است که غرب تجربه نوسازی را داشته، اما این طور نیست که همه آنها اسیر عقل‌ابزاری و پذیرای الگوی نوسازی باشند، اصلا همه غربی‌ها، الزاما غربی به معنای رایج آن نیستند. غربی‌ها هم بشر هستند و تجربه‌ای دارند، «کل مولود یولد علی الفطره» تجربه او برای ما هم قابل استفاده است کما این که تجربه ما هم برای او قابل استفاده است.

پس ما هم باید از تجربه غربی عبرت بگیریم. بحث بنده این است که وقتی ما بحث پیشرفت را مطرح می‌کنیم ظاهرا مثل این که منظور یک برون‌رفت جهت‌دار یا یک تحول جهت‌دار است و این جهت را نباید از خود این تحولات گرفت؛ جهت را باید از جای دیگری گرفت این جهت را می‌توان از ارزش‌ها، نوع نگاه به هستی و از خداوند گرفت، نباید جهت را از جایی گرفت که به نیهیلیسم ختم شود. جهت را باید بیشتر معنایی و عرفانی تعریف کرد و معتقدم این جهت نرم‌افزاری به مراتب قابل قبول‌تر و پایا‌تر و مانا‌تر از جهت‌هایی است که بشر را زمینگیر و با انواع و اقسام بن‌بست‌ها، چالش‌ها و تضادها روبه‌رو می‌کند، البته چنین گفته‌هایی به این معنا نیست که ما به تحول توجه نکنیم یا به تحول اقتصادی و سیاسی برای به رخ کشیدن اقتدار سیاسی و اقتصادی ‌مان توجه نکنیم، اما باید دقت کنیم که اقتدار سیاسی و اقتدار اقتصادی هدف نیست. آنچه وجه ممیزه انسان شرقی و جامعه اسلامی از جامعه غربی با تجربه تاریخی خاص است این است که برای آنها اقتدار سیاسی در یک برش تاریخی و ملهم از ماکیاولی هدف شد.

برای ما هیچ کدام از اینها نمی‌تواند هدف باشد وقتی اینها هدف نشد، ابزار می‌شود، پس نوع نگاه ما به آن باید متفاوت باشد. مبانی و نوع نگاه ما به عقل‌ابزاری و غیرعقل‌ابزاری باید متفاوت باشد والا ما نمی‌توانیم بگوییم نوع نگاه ما به اقتصاد و سیاست همان نگاه غربی مبتنی بر عقل‌ابزاری و اومانیستی باشد، اما صرفا به مثابه ابزار به آن بنگریم نه هدف.

نوع نگاه ما به علم باید متفاوت باشد. اگر ما همان علم را بگیریم و بعد بگوییم چاشنی و عطر معنویت به آن اضافه کنیم که اکنون این تلقی وجود دارد، در واقع خودفریبی است. باید این نوع نگاه را عوض کنیم و اتفاقا نوع نگاه هم بحث نرم‌افزاری و هستی‌شناسی است. نوع هستی‌شناسی ما باید متفاوت شود و نوع تلقی ما از علم، اقتصاد، سیاست و... عوض شود تا آن وقت بتوانیم بگوییم اهداف معنوی و معنابخش ما هم تضمین شده است. به تعبیر امام(ره) اگر از زاویه الهی به طبیعت نگاه کنیم می‌توانیم به آن معنا برسیم، اما از منظر طبیعت به الهیات نگاه کنیم به آن معنا نمی‌رسیم.

شما گفتید با نگاه الهی به مسائل زمینی، اقتصاد و مسائل کمی نگاه می‌کنیم. اما اگر عقلانیت ابزاری را درست به کار ببریم یک نتایج و تبعاتی دارد. چگونه شما میان این دو جمع می‌کنید و می‌گویید که ما در عین حال عقلانیت ابزاری را به کار می‌بریم؟

ما به آن معنای غربی به کار نمی‌بریم.

شما گفتید توسعه کمی را نفی نمی‌کنیم.

اینها همه بار معنایی خود را دارد. اولا توسعه کمی با عقل‌ابزاری یکی نیست. اگر بنده در جهت قرب‌الی‌الله و براساس قناعت انباشت سرمایه داشته باشم و برای امورات خیریه خرج کنم، آیا این عقل‌ابزاری است؟ یعنی به نظر شما هر رشد کمی مساوی با عقل‌ابزاری است؟ به نظر می‌رسد در نگاه شما بین کمیت و عقل‌ابزاری یک رابطه درونی وجود دارد. در این مورد با شما موافق نیستم.

عقل‌ابزاری تعریف، زمینه تاریخی و مبانی خاص خود را دارد. مبانی عقل‌ابزاری در قالبش به اومانیسم یعنی خرد خودبنیاد برمی‌گردد. آیا همه باید خرد خودبنیاد را بپذیرند تا از عقل‌ابزاری بهره‌مند شوند؟ بنده می‌گویم خیر! این عقل‌ابزاری با خرد خودبنیاد پیوند خورده، اما هر پیشرفت و توسعه‌ای ولو کمی، الزاما به معنای پذیرش خردابزاری به این معناست.

منظورم پیشرفت کمّی در مختصات زندگی امروز است، نه پیشرفت کمی در نظام معیشتی قدیم. در دنیای امروز سیستمی به نام سرمایه‌داری وجود دارد که پیشرفت در این سیستم مستلزم تن دادن به این اقتضائات است.

یعنی شما معتقدید راه مقابله با نظام سرمایه‌داری پذیرش نظام سرمایه‌داری است.

‌نه! فقط متوجه نمی‌شوم که نگاه غیر اومانیستی چه تأثیر مشخصی روی این وضعیت فعلی می‌گذارد.

افروغ: نوع نگاه ما به علم باید متفاوت باشد. اگر ما همان علم را بگیریم و بعد بگوییم چاشنی و عطر معنویت به آن اضافه کنیم که اکنون این تلقی وجود دارد‌ در واقع خودفریبی است

آیا ما سابقه تمدن داشته‌ایم یا خیر؟ آیا سابقه تمدنی ما حکایت از رشد کمی هم می‌کند یا نه؟ آیا رشد کمی آن مبتنی بر عقل‌ابزاری به معنای غالب و اومانیستی، روشنگری و دو بال متشکل و سازنده آن بوده است؟

نه نبوده، ولی اگر ما همان را مبنا قرار دهیم از این تمدن فاصله می‌گیریم. قبل از دوره سرمایه‌داری تولید انبوه وجود نداشت ویک سیستم اجتماعی دیگری حاکم بوده است.

اختلاف بنده با شما این است که شما در واقع نظام سرمایه‌داری را بخشی از تاریخ لاینقطع و اجتناب‌ناپذیر حاکم می‌دانید.

نه، نمی‌گویم تنها تجربه بشری است. می‌گویم این تجربه‌ای که اکنون بشر در آن قرار دارد واقعا با این سیستم همانندی دارد.

نه، این تجربه‌ای است که با قدرت، زور و استثمار به دست آمد و می‌توان تجربه دیگری را جایگزین کرد، چرا ما نتوانیم تجربه دیگری داشته باشیم، این که شما بگویید تولید کمی با نظام سرمایه‌داری پیوند وثیقی دارد، درست نیست.

نظام سرمایه‌داری به این معنا نیست، نظام سرمایه‌داری را صرفا در این حد نبینید که از زمین و منابع استفاده بیش از حد می‌کند. فقط این نیست. نظام سرمایه‌داری رابطه ساختاری دارد. نظام سرمایه‌داری مبتنی بر استثمار سرمایه از کار است، یعنی به لحاظ درونی این‌گونه است. در نظام سرمایه‌داری مورد نظر مارکس که تولید کارخانه‌ای عمده بوده نمی‌توان سرمایه‌دار وجود داشته باشد و پرولتاریا وجود نداشته باشد، اما این به این معنا نیست که سرمایه‌دار و پرولتاریا که مبتنی بر استثمار ارزش اضافی است از جایی آمده باشد، بلکه شکل گرفته است و چون شکل گرفته می‌توان تغییرش داد. هیچ چیزی در این عالم اجتناب‌ناپذیر نیست، هیچ چیزی که به معنای سلب اراده باشد وجود ندارد با اراده ایجاد شده و با اراده هم از بین می‌رود.

نظام سرمایه‌داری که شما به عنوان تجربه تاریخی نسبتا اجتناب‌ناپذیر از آن یاد می‌کنید 3 تضاد دارد. تضاد سود و نیاز یعنی سود سرمایه‌دار با نیاز مردم ناسازگار است. تضاد دیگر خود ویرانگری خرد خودبنیاد است‌ و تضاد سوم تضاد بنا و مبناست. مبنای دولت سرمایه‌داری دولت حداقلی است، اما در واقع می‌خواهد در تمام دنیا گسترش پیدا کند. کسی فکر نکند که این گسترش یک گسترش طبیعی است. این گسترش اولا با مبانی خود ناسازگار است و ثانیا برای برون‌رفت از تضادهای خود ایجاد می‌شود. نظامی که این قدر تضاد دارد شما چگونه می‌توانید به عنوان تجربه لاینقطع و اجتناب‌ناپذیر به آن نگاه کنید.

در هرحال این الگوی پیشرفت ما در نسبت با این چیزی که در دنیا حاکم است شکل می‌گیرد، این الگو چه تفاوت‌های مشخصی با این وضعیت موجود دارد و وضعیت ما چگونه می‌شود؟

این که گفته بودم باید به عقب برگردیم، به هر حال در صحبت‌های شما هم بود که این الگو بخش‌هایی از تمدن موجود را تخریب می‌کند و باید تخریب کند که به گونه‌ای برگشت به عقب باشد بخصوص در بخش مواجهه با طبیعت.

شواهدی وجود دارد که خود غرب هم دارد به عقب برمی‌گردد، پس هر نوع عقب‌گردی مذموم نیست. وقتی به فرهنگ برمی‌گردد، چون فرهنگ یک امر تاریخی است و مربوط به گذشته است و به زمان حال تسری پیدا کرده، پس یک نوع عقب‌گردی مطرح می‌شود. همین که نگاه فرهنگی را مطرح می‌کنید و می‌گویید توسعه فرهنگی که یونسکو یک دهه را به توسعه فرهنگی اختصاص می‌دهد و توسعه متناسب با فرهنگ را مطرح می‌کند، یعنی امری تاریخی و اهمیتش را به میان می‌کشد و البته به این معنای عقب‌گرد مطلق و ارتجاع‌گرایی نیست.

اما الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی که هنوز تدوین نشده است، اتفاقا یک کار طولانی و درازمدتی را می‌طلبد و این که چرا این الگو مطرح شده است، خود می‌تواند یک سوال مستقل باشد که دلایلی برای آن دارم، ولی به هر حال متأسفانه این الگو تدوین نشده است و کارهایی که انجام شده کارهای جامع، درخور، عمیق و متناسب با لایه‌های مرتبط نبوده، لکن همان‌طور که گفتم باید از تجربه غرب استفاده کرد، اصولا این شرقی غربی را بر نمی‌تابم، این که غرب یک کلیت در هم تنیده است و شرق نیز همین طور و اینها قابل قیاس نیستند و... من این‌گونه فکر نمی‌کنم اینها تجربه‌های بشری هستند «کل مولود یولد علی الفطره» بنابراین حسب این نگاهی که بنده به شرق و غرب دارم، معتقدم این شرق‌سازی‌ها و غرب‌سازی‌ها جنبه‌های ایدئولوژیک منفی را با خود حمل می‌کند.

در نهایت پیش‌بینی بنده این است که این الگو هم تفاوت‌هایی با الگوی غرب و هم اشتراکاتی با آن دارد، یعنی نمی‌خواهم بگویم که یک الگوی کاملا مستقل و مجزا از تجربه کنونی بشر است، اما تفاوت‌هایی هم دارد، در جهت‌گیری‌ها می‌تواند تفاوت داشته باشد، در وزنی که به ارزش‌های اخلاقی، معنوی و الهی می‌دهد می‌تواند تفاوت داشته باشد.

برای تدوین الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت ما باید تعریف جدیدی از هستی و انسان و رابطه او با طبیعت و جامعه داشته باشیم و در واقع الگوی واقعی انسانی را مد نظر قرار دهیم، چه تضمینی وجود دارد که در مرحله اجرا، انسان‌ها ملزم به رعایت این ارزش‌های انسانی باشند و سودطلبی و نفع شخصی و سوداگری و... در این الگو وارد نشود و مداخله نکند؟

هیچ التزامی وجود ندارد ما در واقع با استفاده از تجربه بشری به این نتیجه می‌رسیم که اولا در تدوین این الگو باید از تمام ظرفیت‌ها‌ی مدنی و رسمی خود استفاده کنیم، ثانیا در تحقق باید به مشارکت هم در اجرا و هم در نظارت و هم در تدوین و تنظیم این راهبردهای منعطف‌ که مشمول شرایط زمانی و مکانی می‌‌شود، توجه داشته باشیم. اینها در واقع ضمانت‌های بیرونی است که به ما کمک می‌کند این الگو هم خوب تدوین شود و هم در حد میسور اجرا شود، اما اگر شما فکر کردید که یک الگو وقتی تدوین شد مساوی است با اجرا، سخت در اشتباه هستید، چون این طور نیست و انسان‌ها اراده و اختیار دارند، ما فقط می‌توانیم تا حدودی اختیار آنها را به کار گیریم، به شرطی که به آنها بها و شخصیت داده شود و عزیزشان بپنداریم.

اما اگر نگاه ابزاری به آنها کردیم آنها هم مقابله به مثل‌هایی خواهند کرد. به نظر من در فرآیند تدوین و اجرا باید به این مسائل توجه شود، اگر فکر کردیم یک الگو به دست داده شد و بعد مساوی است با اجرا و تحقق آن، سخت در اشتباه هستیم.

ابوالفضل فیضی خواه / سید‌حسین امامی / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها