در این داستان ماجراهایی که از جنس نشستها و فضاهای شعر هستند، با نقطهنظراتی اجتماعی از نگاه راوی مطرح شدهاند و سعی شده برخی واکنشها نسبت به مسائل مختلف با رویکرد طنز اجتماعی بیان شوند. خواندن قسمتی از این داستان خالی از لطف نیست: «میبینی یارو بلد نیست صف نانوایی بایستد و بینوبت دو سه تا نان بگیرد یا بلد نیست زیر ماشینش جک بزند یا بلد نیست تابستانها کولر خانه را راه بیندازد یا بلد نیست مغزی قفل در ورودی را عوض کند یا این که توی بچگیاش یک بار هم زنگ کسی را نزده و فرار نکرده یا این که توی آن دبیرستان لعنتی که پول بیتالمال را حرام میکرده، یک بار هم سر بابای مدرسه را گول نمالیده تا هر وقت دلش خواست برود و هر وقت دلش خواست بیاید؛ آن وقت برای من انتگرال و دیفرانسیل حل میکند و از امیل زولا نقل قول میآورد و تا مثلا میگویی «سلینجر» زود برمیدارد از «ناتوردشت» چیزی از حفظ میخواند و به تو میگوید که «سالینجر» درستتر است؛ طوری که انگار با امیل زولا حمام هم رفته و پشت سلینجر را هم با کیسه محکم کشیده است.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم