حالا خانه او همین چادر است. خانه اش در زلزله ای که آمد فروریخت و 6 نفر از عزیزانش را با خود برد.
او هر روز گوشه ای می نشیند و به نقطه ای خیره می شود و نام فرزندانش را برزبان می آورد.
می گوید: «حداقل علی 15 ساله ام زنده مانده است. حداقل توی چادر تنها نیستم. دلم به حال ربابه می سوزد که تک و تنهاست و هیچ کس را ندارد.
هر چند آمارهای رسمی تعداد کشته شدگان بم را 40 هزار نفر تخمین زده است ، ولی آمار غیررسمی آن را بالغ بر 50 هزار نفر نشان می دهد، شهرستان بم با جمعیت حدود 90 هزار نفر در طول 12 ثانیه بیشتر عزیزانش را از دست داد و خسارات و تبعات پس از زلزله هنوز ادامه دارد و پایانی برای آن نیست ؛ به طور مثال در نیمه دوم اسفند ماه خبری به خبرگزاری ها ارسال شد مبنی بر این که بیماری سالک در بم رو به افزایش است ، زیرا آوارهایی که هنوز تا 3 ماه دیگر برداشت آنها طول می کشد محل مناسبی برای رشد و تولید پشه خاکی است.
غیر از خرابی ها و ویرانی ها، مردم بم در یک بحران روحی نیز قرار دارند. بسیاری از آنان در این واقعه ، نزدیکان و عزیزان خود را از دست دادند.
خیلی از زنها، بی همسر و فرزند شدند. بسیاری از مردها، فرزندان و همسرانشان را از دست دادند و در این میان کودکان بیشماری بدون پدر و مادر شدند.
تمامی این وقایع ، پیامدهای منفی حوادث امروز غیرمترقبه است. ربابه 35 ساله است. حرف نمی زند. بیشتر ساکت است. وقتی دهان باز می کند فقط می توانی برایش دل بسوزانی.
او می گوید: تنها هستم ، توی این چادر، توی این محیط.
نمی توانم تنها دنبال پتو بروم. آذوقه و غذا هم باید بگیرم. همین جانشستم و به آن چهار ستونی نگاه می کنم که روی زمین هستند و قرار است روزی خانه ام شود؛ اما چه وقت نمی دانم؛
نمی توانم به تنهایی کاری انجام دهم. مردی ندارم. مرد من زیر خروارها خاک است. بچه ام کنار او خوابیده ، آن وقت من باید دنبال غذا بروم و پتو بگیرم.
ربابه اشاره می کند به نرگس و می گوید: اگر این نرگس خانم و پسرش علی نبودند شاید پیش شوهر و بچه هایم بودم. اینها نمی گذارند پیش آنها بروم.
معاون اموراجتماعی سازمان بهزیستی ، دکتر علم الهدایی آمار جدیدی را در خصوص گسترش زنان سرپرست خانواده در شهرستان بم اعلام کرد و چنین گفت: «براساس آخرین آمار، در حال حاضر تعداد 2 هزار و 916 نفر زن سرپرست خانواده در شهرستان بم وجود دارد که پیش از واقعه زلزله تعداد آنان به 250 نفر می رسید.»
مددکاران اجتماعی که به شهرستان زلزله زده بم مراجعه کرده بودند عمده ترین مشکلات زنان را در شهرستان تنهایی بم و تهیه احتیاجات اولیه عنوان کردند.
در تعاریف جامعه شناسی ، زن سرپرست خانواده به کسی گفته می شود که همسرش فوت کرده یا طلاق گرفته باشد، البته موارد دیگر چون زندان بودن شوهر، سرباز بودن ، بیکار بودن ، از کارافتادگی و غیبت شوهر باعث می شود یک زن به عنوان سرپرست خانواده تلقی شود.
زمانی که زنی بی سرپرست می شود وظیفه اداره خانه و تامین هزینه ها به دوش او می افتد.
در اینجاست که مراکز دولتی و سازمان هایی برای کمک به مسوولیت های زن به کمک او می آیند و تا اندازه ای او را تامین می کنند؛ به طور مثال سازمان بهزیستی کشور با شناسایی این زنان می کوشد در هزینه ها به آنها کمک کند.
معاون سازمان بهزیستی در خصوص مستمری ماهانه این زنان توضیح داد که هر خانوار بنابر تعداد فرزندان و... حدود 7 تا 15 هزار تومان مستمری دریافت می کند؛ اما سازمان بهزیستی تنها یکی از مراکزی است که تعدادی از این زنان را زیرپوشش حمایت خود قرار می دهد، ولی همین ماهانه هم گویا شرایط خاصی را در بردارد؛ به طور مثال زمانی جزو طرح حمایتی قرار می گیرند که شاغل نباشند.
در این خصوص پرویز زارعی ، معاون دفتر امور زنان و خانواده سازمان بهزیستی می گوید: حدود یک میلیون و 200هزار زن سرپرست خانوار در کشور وجود دارد که همه این زنان نیازمند حمایت نیستند و خودشان شاغل هستند.
این در حالی است که آمار غیررسمی اعلام می کند تنها 8 درصد زنان سرپرست خانواده شغل دارند و حدود 92 درصد آنان بیکارند.
تحقیقات مورد نظر نشان می دهد 65 درصد این زنان در روستا و 35 درصد در شهر ما فقیرند.
غیر از این 70 درصد آنان زیر خط فقر زندگی می کنند که 55 درصد در مناطق شهری و 70 درصد در مناطق روستایی است.
ملیحه محمدی ، 45 ساله می گوید: «نمی دانم باید چکار کنم. خرج خانه و بزرگ کردن بچه ها یک طرف ، تنها بودن و همدمی نداشتن طرف دیگر.
بعضی اوقات آنقدر این تنهایی سنگین و عمیق می شود که نمی دانم چکار باید بکنم. آن لحظه است که فقط گریه می کنم.»
کارشناسان و مددکاران اجتماعی بر این عقیده اند که فشار روحی - روانی روی این زنان بسیار زیاد است و آنان بیشتر از کمکهای مالی به کمکهای معنوی نیاز دارند.
یکی از این مددکاران در این خصوص می گوید: زلزله بم بیشترین اثر نامطلوبش را روی بازماندگان از نظر روحی گذاشت و آنان باید بیشتر زیر چتر حمایتی معنوی و روحی قرار بگیرند.
زنانی که در این حادثه عزیزان خود را از دست دادند، بار سنگین روحی را بر دوش می کشند و گاهی اوقات این بار تا بدانجا بر آنان فشار می آورد که آنان را از پا می اندازد و مشکلات فراوانی برایشان ایجاد می کند.
شاید بتوان گفت که یکی از عمده ترین مشکلات زنان سرپرست خانواده این است که آنان پیش از این که عهده دار چنین مسوولیتی شوند، به نوعی وابسته اقتصادی و عاطفی به همسرشان بودند که پس از طلاق ، فوت همسر یا دلایل دیگر این مسوولیت یکباره بر دوش آنان می افتد و همین موضوع آنان را شکننده و حساس می کند.
از دیگر مشکلات زنان سرپرست خانواده بحث اشتغال و امنیت شغلی آنان است ، زیرا برای بسیاری از آنان دستیابی به یک شغل پردرآمد و در حد تامین مایحتاج خانه کافی نیست و همین مساله باعث می شود آنان به مشاغل کم درآمد رو بیاورند.
لعیا واحدی ، 50 ساله می گوید: شوهرم کامیون دار بود و یک سالی می شود که فوت کرده است. می گویند پشت فرمان ماشین سکته کرده و زده به کوه و همان جا هم از این دنیا رفته است.
پس از او مسوولیت خانه روی دوش من افتاد. کامیون تصادفی اش را فروختم و با پولش کار کردم ، ولی آن کار سود نداشت و همان سرمایه از دستم رفت.
حالا تو یک تولیدی مشغولم و برای دستگیره های آشپزخانه آنجا پاپیون درست می کنم. کار سخت و کسل کننده ای است ، غیر از این درآمدش هم پایین است ، ولی چاره ای ندارم.
هرچند این روزها بحث بر سر کمک رسانی و تامین امکانات اولیه زلزله زدگان بم بر زبان است ، ولی گویا کمبود بودجه و نبود امکانات اجازه نمی دهد آن طور که باید نیاز آنان را پاسخ گویند؛ ولی با این همه معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی از اختصاص دادن بودجه ای قابل توجه تا آخر اسفند 82 خبر می دهد و امیدوار است دست کم بتوانند نیازهای اولیه آنان را پاسخگو شوند.