در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم هستی پسرت را به قتل رساندی قبول داری؟
بله قبول دارم من او را کشتم.
چرا در ابتدا ادعا کردی او خودکشی کرده است؟
من انسان باشخصیتی هستم و برایم خیلی سخت بود آبروی خودم و خانوادهام را ببرم. برای این که آشنایان در مورد من قضاوتهای اشتباه نکنند این کار را کردم.
فرزند عزیزترین فردی است که در زندگی هر کس وجود دارد، تو چطور توانستی فرزندت را بکشی؟
او را دوست داشتم. مثل هر پدری اما سینا آنقدر من را آزار داد، که دیگر نتوانستم خشمم را کنترل کنم. او معتاد بود.
چند سال بود که پسرت اعتیاد داشت؟
فکر میکنم از دوران نوجوانی مواد مصرف میکرد.
سعی نکردی کمک کنی تا پسرت اعتیادش را ترک کند؟
خیلی تلاش کردم و هر کاری که از دستم برمیآمد انجام دادم، اما فایدهای نداشت. پسرم خیلی ما را اذیت میکرد و حتی باعث شده بود آبروی خانوادگی ما برود و بچههای دیگرم دوست نداشتند او را برادر خود بدانند.
بهجز مقتول فرزند دیگرت اعتیاد نداشت؟
بچههای من همه تحصیلکرده هستند من برای خوشبختی آنها خیلی تلاش کردم و هر چه داشتم فروختم تا خرج تحصیل و خوشبختی بچههایم بکنم. همه آنها در زندگیشان موفق هستند.
چرا این پسرت معتاد شد؟
نمیدانم چرا این اتفاق افتاد. طوری رفتار میکرد که انگار از خانواده ما نبود. بچههای دیگرم خیلی به من و مادرشان احترام میگذارند و هر کاری ما داشته باشیم انجام میدهند و هیچوقت اعتراض نمیکنند، اما نمیدانم چرا سینا اینطور بود.
پسرت چه رفتاری میکرد که تو او را کشتی؟
او چندین بار من را کتک زده بود حتی یک بار آنقدر مرا زد که بینیام شکست و پرده گوشم پاره شد باز هم او را بخشیدم و از پسرم شکایت نکردم.
با مادرش چه رفتاری داشت؟
با او هم خوشرفتار نبود. وقتی من حاضر نمیشدم به او پول بدهم سراغ مادرش میرفت و آنقدر او را میزد تا بتواند پول بگیرد وقتی که موفق نمیشد وسایل خانه را میدزدید.
خب میتوانستید رهایش کنید؟
پسرم ما را رها نمیکرد یکبار مرا کتک زد و از من 5 میلیون تومان پول گرفت. میگفت تو برای بقیه بچهها پول خرج کردی و به همان اندازه هم باید به من بدهی. با خود گفتم اگر پول را بدهم دیگر دست از سرم برمیدارد و راحت میشوم. گفتن این جمله برای یک پدر خیلی سخت است، اما من آنقدر خسته و عاصی شده بودم که دوست داشتم او دیگر در خانهام نباشد.
این موضوع را به پسرت گفتی؟
نه به این وضوح اما به او گفتم اگر به این کارهایش ادامه دهد من دیگر کاری با او نخواهم داشت او هم قبول کرد و گفت اگر پول را به او بدهم با من کاری نخواهد داشت. اما باز هم برگشت و به اذیتهایش ادامه داد.
از چه موقع شما را اذیت میکرد؟
وقتی پول نداشت سراغ ما را میگرفت و میگفت باید به او پول بدهیم اگر نمیدادیم او وسایل خانه را میفروخت. یک بار وقتی در برابر او مقاومت کردم پسرم همه جواهرات مادرش را با قیچی شکست و مقداری از آنها را با خود برد. جواهرات همسرم تنها پسانداز ما بود. سینا به من میگفت تو باید بمیری و پولت به من برسد. او مایه بدبختی و زجر من بود.
فرزندان دیگرت نمیتوانستند روی او تاثیر بگذارند؟
سینا آبروی آنها را هم برده بود و نمیتوانستند با او ارتباط برقرار کنند. او وقتی بیپول میشد و از همه قطع امید میکرد به سراغ اهالی محل میرفت و میگفت که پدرم مریض است و احتیاج به پول دارم و خیلی زود آن را بازمیگردانم افرادی که به من احترام میگذاشتند این پول را میدادند، اما وقتی از پس گرفتن آن ناامید میشدند به سراغ من میآمدند و متاسفانه من بعد از مدتها میفهمیدم که پسرم چه آبروریزی به راه انداخته است. به عدهای که میدانستم پسرم به سراغشان میرود سپرده بودم که دیگر به او پول ندهند، اما گاهی از افرادی پول میگرفت که من بشدت از آنها خجالت میکشیدم.
از دوران کودکی فرزندت بگو هیچ فکر میکردی او به این روز دچار شود؟
او پسر آرامی بود و همه اعضای خانواده او را دوست داشتند. وقتی به دبیرستان رسید کمکم درسش بد شد و بعد هم به سمت اعتیاد رفت. ما وقتی متوجه این ماجرا شدیم که دیگر نتوانستیم کاری بکنیم و پسرم غرق در اعتیاد شده بود.
از مشاور و دکتر برای درمان او کمک گرفتید؟
هر کاری که فکرش را بکنید کردیم. خودمان ترکش دادیم، نشد. در بهترین مراکز درمانی او را بستری کردیم باز هم نشد و در نهایت ناامید شدیم.
آخرین بار چه شد که کار به درگیری و قتل پسرت کشید؟
من بیرون از خانه بودم. وقتی برگشتم دیدم سینا دوباره به مادرش حمله کرده و او را کتک زده است و میگوید باید پولهایت را بدهی. همسرم مقاومت کرده بود و سینا همچنان داشت او را کتک میزد تا این که رسیدم و جلو رفتم. به او گفتم دست از این کارهایت بردار و این بار من بودم که با او درگیر شدم. گفتم از خانه بیرون برو دیگر نیا. گفتم دیگر پسرم نیستی. اصلا برایش مهم نبود. به من گفت شما هم برای من مهم نیستید من پولم را میخواهم و باید به من 5 میلیون تومان بدهید. گفتم این کار را میکنم به شرطی که دیگر به خانه نیایی.
قبول کرد آرام شد، اما این بار من بودم که خشم همه وجودم را گرفته بود و نمیتوانستم آرام شوم. با خود گفتم به این همه سال بدبختی باید پایان داد و چارهای نبود به جز این که او را بکشم خشم همه وجودم را گرفته بود و نمیدانستم چطور آن را خالی کنم. چاقو را که برداشتم دیگر متوجه چیزی نشدم و آنقدر بر دستانش ضربه زدم که جان داد. همسرم هم نمیتوانست جلوی من را بگیرد و هر چه فریاد میزد انگار که نمیشنیدم. آرام که شدم نشستم و گریه کردم آنقدر که در تمام عمرم گریه نکرده بودم.
فکر میکردی یک روز فرزندت را بکشی؟
نه. چنین فکری نمیکردم. من آنقدر بچههایم را دوست داشتم که هرگز نمیتوانستم تحمل کنم حتی یک خار در دست آنها برود چه رسد به این که بخواهم او را بکشم.
از کردهام پشیمانم و از خدا میخواهم جان من را هم بگیرد. حالا دیگر نه فرزندم مانده است و نه آبرویی برایم. مرگ برای من بهترین چیز است.
خانوادهات میدانستند تو سینا را به قتل رساندهای؟
همسرم میدانست چون سینا را جلوی چشم او کشتم، اما بچههایم بعدها متوجه شدند. آنها میدانند سینا چقدر مرا اذیت میکرد و امیدوارم در درونشان من را یک پدر قاتل نبینند. من یک پدر عاصی و خسته بودم.
فکر میکنی دادگاه چه رایی در مورد تو بدهد؟
هر رایی بدهد من تبعیت میکنم فقط از قضات خواهش میکنم وقتی در حال شور هستند به این که من چرا سینا را کشتم و چقدر در زندگی با او عذاب کشیدم فکر کنند و بدانند هیچ عذابی برای یک پدر بالاتر از این نیست که شاهد مرگ فرزندش باشد و از همه بدتر این که قاتل فرزندش هم خودش باشد. این زندگی از زندگی ابدی در جهنم برای من بدتر است.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: