در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روانشناسان به این نتیجه رسیدهاند که بهترین نوع برخورد والدین با فرزندانشان خصوصیت والدین مهربان و جدی است. آنان به طور معمول برای مقررات، محدودیتها و معیارهای زندگی، تعاریف روشنی دارند و برای تعلیم این محدودیتها به فرزندانشان، وقت صرف میکنند. البته باید توجه کرد که اعمال این روش تربیتی باید با ابراز محبت جسمانی و وقت گذاشتن برای شنیدن حرفهای فرزندان همراه باشد تا فرزندان احساس کنند که حمایت لازم از آنها به عمل آمده است. آنان انعطافپذیرند و تمایل دارند به همه حقایق گوش فرا دهند.
والد مهربان و جدی، ترکیب سالم و متوازنی از والد «سالارمنش» و «آسانگیر» است. استوارند و مقررات تعریف شدهای دارند، مانند: تو نباید به عمد به دیگران صدمه بزنی، اما این تاکید با محبت و ملایمت ابراز میشود.
همچنین والدین مهربان و جدی تلاش میکنند نظرات خود را به صورتی بیان کنند که فرزندان در عین اینکه دارای احترام و اعتماد به نفس هستند از اشتباه خود آگاه میشوند.
این والدین اگر مشکلی پیش بیاید، سعی میکنند همراه فرزندشان برای پیدا کردن راهحل وقت صرف کنند نه در غیاب او، به عنوان مثال از این جملات استفاده میکنند تو دوباره سر شام دیر اومدی، ما چگونه میتوانیم با هم این مساله رو حل کنیم؟ ای کاش میتونستم به تو اجازه بدم امشب دیرتر بخوابی، اما ما روی این ساعت، با هم به توافق رسیدهایم؛ وقتی هر دو آرام شدیم، بیا ببینیم چه کاری بهتر است انجام بدیم؛ تو واقعا مشکل پیدا کردهای؟ این بار به تو کمک میکنم، ببینم دفعه بعد خودت چه میکنی؟ یا تو اجازه داری به تلفن جواب بدی، اما اول باید جواب درست دادن رو بیاموزی.
اما کودکان چنین والدینی میآموزند در موقعیتهای مختلف، رفتار کنترلشدهای نشان دهند و از این امر احساس رضایت کنند. وقتی کودک درک میکند محدودیتهایی هست که تخطیناپذیرند و او علت آنها را نمیفهمد، دنیای امنتری خواهد داشت. از آنجا که روابط کودک با پدر و مادرش، گرم و ذهنش برای پذیرش افکار دیگران، باز است، احتمال سرکشیهای دوران نوجوانی، کمتر میشود. حمایت گرم و محدودیتهای روشن و تعریفشده، اعتماد به نفس را در کودک پرورش میدهد و نیز کودکانی که دارای پدر و مادری مهربان و جدی هستند، دارای بالاترین رتبه اعتماد به نفس، سازگاری با مقامات مدرسه و محیط، علاقه بیشتر به باورهای مذهبی و اعتقادی هستند.
اما روشهای دیگری در برخورد والدین با کودکانشان از جمله روش والد سالارمنش یا سلطهگر، والد غافل و والد آسانگیر وجود دارند. والدین سالارمنش، منفیترین خصلتها را در کودکان پرورش میدهند و به طور معمول معیارها و انتظارات زیادی دارند. با وجود این، بندرت از کودکانشان دلسوزانه حمایت میکنند و درباره مقررات خشکشان، کمتر توضیح میدهند. آنان انعطافناپذیر و سرسخت هستند و به علت باورهای سفت و سختشان، از فرزندان میخواهند از انجام برخی فعالیتها، خودداری کنند اما از آنجا که بچهها دلایل غلط بودن آن فعالیتها را نمیدانند، ممکن است مخفیانه آنها را انجام دهند.
این گونه والدین معتقدند که قانون، قانون است. دیر کردهای، برو بخواب، از شام خبری نیست؛ احتیاجی به دلیل بافی نیست، فقط چیزی رو که بهت میگم، انجام بده؛ مهم نیست چند تا از دوستات اونجا هستند. تو نمیری و نمیخوام کلمهای هم درباره این موضوع بشنوم. شنیدی چی گفتم؟ یا چندبار به تو گفتهام آن کار را انجام ندهی؟ فقط همان کاری که بهت گفتم را انجام بده.
والدین مهربان و جدی تلاش میکنند نظرات خود را بهگونهای بیان کنند که
در عین حالی که احترام و اعتماد به نفس کودکان حفظ میشود از اشتباه خود نیز
آگاه شوند
کودکانی که والدین سلطهگر دارند، اغلب دارای اعتماد به نفس پایینی هستند و برای سازگاری با قوانین و مقررات، توانایی لازم را ندارند. سختگیریهای خشک والدین، روح کودک را میآزارد و او را به مقاومت، مخالفت یا حتی شورش میکشاند. کودک به طور معمول نمیخواهد کاری با قوانین و ارزشهای پدر و مادرش داشته باشد و تمایل دارد آرمانهای آنان را کنار بگذارد یا ممکن است جذب کودکانی که علیه والدینشان یا قوانین کلی جامعه قیام میکنند شود یا ممکن است با صدای بلند، خواهان حق و حقوق خود شود.
اما والد غافل هم در عشق ورزیدن به کودکان و هم در مهار کردن آن، کوتاهی میکند. روش آنان دلسوزانه و پخته نیست و تنها زمانی به ناچار به کودک رو میآورند که خیلی عصبانی باشند. این پدر و مادران با استخدام پرستاران کودک، تمایل دارند خود را از فرزندانشان دور نگه دارند و در فعالیتهای شغلی خود غرق شوند. والدین غافل، فقط وقتی از خانه دور هستند، غایب نیستند بلکه زمانی هم که در منزل هستند، حضورشان حس نمیشود و فرزندان آنها از مهمترین عاملهای زندگی یعنی دسترسی به عواطف محرومند. در خانه هم که هستند، معمولا به حرف بچهها توجهی نشان نمیدهند.
در گروهی دیگر والدین آسانگیر که تمایل دارند گرم و مهربان و حمایتکننده باشند، اما در اجرای مقررات و قوانین و تعیین حدود برای فرزندانشان، ضعیف هستند. بسیار گرم و مهربانند و کودک را به خوبی میپذیرند. خبری از مقررات سفت و سخت نیست. آنان به طور معمول در برابر خواستههای کودک، تسلیم هستند. حتی زمانی که کودک مزاحمت ایجاد میکند، او را تنبیه نمیکنند و نظم و انضباط را به او نمیآموزند. شاید نیت آنان خیر است اما ملایمت شان در کودک، تاثیر منفی دارد. این گروه از والدین همه تصمیمات در زمینه گذراندن ساعتهای فراغت را به خود کودک میسپارند.
یکی از عمدهترین دلایلی که برخی پدر و مادران مسائل مختلف را بسیار آسان میگیرند، این است که میترسند نکند اگر خیلی جدی باشند، به فرزندانشان آسیبی برسد غافل از این که ترس از روبهرو شدن با کودکانشان، ممکن است عملا همان چیزهایی را که از آن میترسیدند، بر سرشان آورد. با زیاد آسان گرفتن، کودک به انجام اعمال نامطلوب مانند کتک زدن کودکان دیگر، روی در و دیوار نوشتن و شکستن اشیا میپردازد.
اینگونه والدین معمولا به کودکانشان میگویند، اشکالی ندارد. تو میتوانی اینبار دیر بخوابی. میدانم این برنامه را دوست داری؛ بدم میاد تو را زیر این همه بار تکالیف مدرسه ببینم. چرا فردا استراحت نکنی؟ به معلمت میگویم که مریض بودی؛ یا نشنیدی برای شام خوردن صدات کردم؟ باشد، اشکالی ندارد.
کودکی که والدین آسانگیر دارد، اغلب احساس ناامنی میکند، اگرچه به دیوار محکمی تکیه میدهد اما دیوار فرو میریزد. اعتماد به نفس کمی دارد، زیرا یاد نگرفته زمان و زندگیاش را مدیریت و نظم و ترتیب را رعایت کند و نیز میآموزد از آنجا که معیارها محکم نیست، میتواند مقررات را بشکند.
به این ترتیب شناخت صحیح روشها و رفتارهای تربیتی بیشک نقش انکارناپذیری در شکلگیری عادات و رفتارهای آینده فرزندانمان دارد، پس با آگاهی و دقت بیشتری برای تربیت فرزندانمان قدم برداریم.
الهام حسینی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: