هیچکدام از ما یکدیگر را نمیشناختیم با این وجود مدتی به صورت تلفنی در ارتباط بودیم تا اینکه عاطفه پیشنهاد داد ملاقات حضوری داشته باشیم. من هم قبول کردم و در محله اتابک تهران با او قرار گذاشتم. آن روز عاطفه به من گفت از خانهشان فرار کرده است و دیگر نمیخواهد به آنجا برگردد. من درباره علت فرارش زیاد پرسوجو نکردم و وقتی پیشنهاد داد به خانهام بیاید گفتم مشکلی ندارم و حاضرم به او پناه بدهم. ما آن شب به خانه یکی از دوستانم رفتیم و از آنجا هم عازم یک باغ انار در محمدشهر شدیم. من مرتب به آن باغ رفت و آمد داشتم. آن شب با عاطفه ارتباط برقرار کردم اما بعد از آن از اینکه او را به باغ آوردهام پشیمان شدم.
از این میترسیدم که برایم دردسری درست شود برای همین به عاطفه گفتم باید به خانهاش برگردد، ولی او قبول نکرد و اصرار داشت نزد من بماند. ما بر سر این موضوع با هم جر و بحث کردیم و وقتی دیدم کار دارد بالا میگیرد یک لحظه برای اینکه دخترک را آرام کنم به طرفش حمله کردم و روسریاش را دور گردنش پیچیدم. آنقدر فشار دادم تا دیگر نفس نکشید. وقتی از مرگ او مطمئن شدم دنبال راهی گشتم تا سرنخها را از بین ببرم. به فکرم رسید با صحنهسازی اینطور وانمود کنم که قاتل با انگیزه سرقت عاطفه را کشته است به همین دلیل طلا و جواهرت او را برداشتم. البته چون هدفم سرقت نبود و نمیخواستم موقع فروش آنها به دام بیفتم همه جواهرات را در یک جوی آب در کرج انداختم، البته موبایل عاطفه هنوز پیشم بود ولی چون آن را خاموش کرده بودم اطمینان داشتم نمیتوانند مرا ردیابی کنند. ماهها از آن ماجرا گذشت و خیال کردم دیگر آبها از آسیاب افتاده است برای همین موبایل مسروقه را روشن کردم و از همین طریق دستگیر شدم. با این که مدت طولانی بازداشت بودم و بارها و بارها بازجویی شدم به قتل اعتراف نکردم و گفتم اصلا عاطفه را نمیشناسم اما بالاخره به آخر خط رسیدم و در حالی که بیشتر از یک سال و نیم از قتل میگذشت همه چیز را توضیح دادم.
این متهم فعلا در بازداشت است و تحقیقات از او ادامه دارد. آصف به خاطر سوءاستفاده از دختر جوان و قتل او به عنوان شخصیت منفی این هفته انتخاب شده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم