در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پیش از 12 بهمن سه واحد سیار مستقر شدند؛ یکی در فرودگاه مهرآباد، یکی در مسیر و سومی هم در بهشت زهرا (س). این واحدها با تمام تجهیزات آن روز آمده بودند. اما به دستور بختیار فرودگاه بسته و از ورود امام جلوگیری شد. در نتیجه ما واحدهای سیار را از فرودگاه خارج کردیم و به بهشت زهرا (س) بردیم و در قطعه 17 مستقر کردیم و پس از اینکه فرودگاه باز شد، واحدها دوباره به فرودگاه برگشتند.من همراه مرحوم مهندس شکرالله ایزدی و مهندس عباس افراشته بیشترین زمان را در مدرسه رفاه بودیم.در مدرسه رفاه پنجرهای بود که امام خمینی جلوی آن میآمدند و با مردم دیدار میکردند. در آن اتاق که 3 یا 4 مترمربع بیشتر نبود، حضرت امام نشسته بودند و من هم روبهروی ایشان نشسته بودم و از شدت خستگی چرت میزدم. عظیم جوانروح (فیلمبردار سریال مختارنامه) هم پروژکتور به سقف نصب میکرد. من به عظیم گفتم: کاری داری؟ گفت: نه، تو استراحت کن. من همان طور که نشسته بودم سرم را به دیوار گذاشتم و خوابم برد؛ شاید چند لحظه بیشتر طول نکشید. حضرت امام خمینی از جایشان بلند شدند و من هم بلافاصله از خواب بیدار شدم و به احترام، ایستادم. امام با محبت و چهرهای مهربان رو به من کرد و گفت: آیا کاری از دست من برمیآید؟ این شیرینترین خاطرهای است که من از امام خمینی دارم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: