تذکر اخلاقی امام به طلاب درباره عاملان جنایت مدرسه فیضیه

زبان مومن، احترام و ارزش دارد

ماهنامه «پاسدار اسلام» در شماره بهمن ماه خود، مصاحبه مفصلی دارد با آیت‌الله محمدرضا ناصری که از یاران و همراهان دیرین امام خمینی است و از زبان وی، خاطرات ناگفته جالب و جذابی آورده است که هر کدام دنیایی آموزه و درس با خود دارد و شناخت خوبی از امام و شرایط آن روزهای ایران و کشورهای عربستان و عراق به دست می‌دهد. خاطراتی از روز حمله کماندوهای ارتش شاه به مدرسه فیضیه با ذکر جزئیات و خاطره پخش 40 هزار نسخه اعلامیه امام خمینی خطاب به حجاج بیت‌الله الحرام در سال 1350 و ماجرای پر بیم و امید بردن این تعداد اعلامیه از نجف به عربستان و سپس توزیع آن و خاطرات حاشیه‌ای دیگر.
کد خبر: ۳۸۳۷۶۵

برای من اما یک نکته، بسیار تکاندهنده‌تر و راستش به نوعی باورنکردنی بود هر چند شاید این نکته در کنار آن حوادث مهم و بزرگ، کوچک و حاشیه‌ای به نظر بیاید و آن عبارتی بود که آیت‌الله ناصری از امام خمینی نقل می‌کند؛ در پایان روزی که نیروهای گارد شاه در مدرسه فیضیه، طلاب و مردم حاضر در آن مراسم را از پشت‌بام به حیاط پرت کرده‌اند، با باتوم و چماق بشدت آنها را مضروب و مصدوم و مجروح کرده‌اند و جنایت‌های فراوانی را مرتکب شدند.

در پایان آن روز، عده‌ای از نزدیکان امام و از جمله آیت‌الله ناصری برای شنیدن نظرات امام درباره آن حادثه به منزل ایشان می‌روند و می‌بینند عده‌ای از زخمی‌ها هم آنجا هستند. امام پس از فراغت از نماز، به بیرونی تشریف آوردند و در سخنانی کوتاه فرمودند: این تازه اول کار است. اینها مثل گوسفندی هستند که سرشان را بریده‌اید و دارند دست و پا می‌زنند. نترسید و مقاومت کنید. سپس افزوده بودند: فرض کنید خمینی هم کشته شد، اما شما نباید دست از کار بکشید.

اما نکته‌ای که از لحاظ اخلاقی و رفتار انسانی بسیار تکاندهنده است این‌که امام در پایان روزی که ماموران شاه آن همه جنایات و ددمنشی‌ها را مرتکب شده‌اند، وقتی عده‌ای از طلاب، به آنان فحش می‌دهند، امام ناراحت می‌شود و آنها را از این کار منع می‌کند و می‌فرماید: شما به این مامورها ناسزا نگویید؛ من نمی‌خواهم بگویم اینها بد نیستند، بلکه می‌خواهم بگویم که زبان مومن، احترام و ارزش دارد و نباید از آن فحش بیرون بیاید.

برای من از تمام این مصاحبه جالب و خواندنی، هیچ نکته‌ای مثل این تذکر اخلاقی و انسانی امام تکان‌دهنده‌تر نبود.

البته در جای دیگری از این مصاحبه، آیت‌الله ناصری از زبان عده‌ای از بازاریانی که پس از آزادی موقت امام از زندان شاه به دیدار ایشان رفته بودند آورده است که: آقا! شما که نبودید، این بازاری‌ها این‌طور بودند و شکنجه شدند و در 15 خرداد چنین شد و... که امام فورا می‌فرمایند: اگر این کارها را برای من کرده‌اید که بی‌خود کرده‌اید (نمی‌دانم شاید گفته باشند: غلط کرده‌اید!) اما اگر برای خدا کرده‌اید، باید بایستید و برای خدا ادامه بدهید. همچنین در جمع سه چهار نفر دیگری هم که تازه از زندان آزاد شده بودند و شاید مثل آن بازاری‌ها حرف زده بودند، فرمودند: اگر این کارها را برای من کرده‌اید، دیگر هیچ‌وقت نمی‌خواهم بکنید؛ اما اگر برای خدا کرده‌اید که تازه اول کار است و باید بایستید.

پ.ن: راستی آیا ما در کارها و فعالیت‌های روزمره خود، این 2 نکته بزرگ اخلاقی و مکتبی را رعایت می‌کنیم؟ آیا زبانمان در ربط با دشمنان که هیچ، در ربط با دوستان و مومنان و خودی‌ها هم به دشنام و زشتی آلوده نمی‌شود؟ و آیا در تمام رفتارها و فعالیت‌هایمان، رضایت خدا را در نظر می‌گیریم یا کارها را برای خوشامد این کس و آن فرد ـ هر چقدر هم که خوب و دوست‌داشتنی باشد ـ انجام می‌دهیم!؟ بیایید کمی در این دو موضوع فکر کنیم...

ab-o-atash.persianblog.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها