اولین چیزی که میبینید شما را به شک میاندازد که نکند اشتباه وارد شدهاید. یک خانمی کنار بخاری نشسته و دارد با دو میل و یک کلاف کاموای آبی، بافتنی میبافد. حق دارید باور نکنید، چون من هم اول باور نکردهام. کاموای خوشرنگی است و خانم هم دستش تند است. علمیترین گمانهای که میزنید این است که خانم دانشجو برای رفع استرس امتحان این کار را میکند. یک میز انتخاب میکنید و کتابها را تخلیه میکنید. میخواهید شروع کنید که میبینید از پشت سرتان همهمه و نجواهایی به گوش میرسد. برمیگردید و هنوز از ناباوری صحنه اول خلاص نشده صحنه دوم را میبینید. دو تا پسر دانشجو یک لپتاپ مقابلشان و دو دسته بازی رایانهای در دست مشغولند. هر کدام یک لنگه گوشی در گوششان است و حسابی غرق در بازیاند و در ضمن بازی با هم حرف هم میزنند؛ البته خیلی آرام. آنها متوجه هستند که اینجا کتابخانه است. کمی آن طرفتر یکی سرش را روی میز گذاشته و خوابیده که منظره عجیبی نیست. گویا از همه عجیبتر این است که من برای درس خواندن کتابخانه را انتخاب کردهام.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم