من اصلا انتظار نداشتم در آن روزها برای دخترم خواستگار بیاید، چون آتوسا خیلی کمسن و سال بود و فکر نمیکردم با آن سن و سال به خانه بخت برود. آن زمان مربی ذوبآهن اصفهان بودم و سعید بازیکن تیم من بود و اگر بخواهم راستش را بگویم، خداوکیلی بازیکنخوبی بود. اصغر حاجیلو کمک من در ذوبآهن بود و یک روز بعد از تمرین به من گفت که سعید از دختر شما خوشش آمده و از آتوسا خواستگاری کرده است. خیلی شاکی و عصبانی شدم چون فکرش را هم نمیکردم که بازیکن تیم خودم، از دخترم خواستگاری کند.
بنده خدا سعید ترسیده بود خودش قضیه را مطرح کند و به همین دلیل با حاجیلو صحبت کرده و او را واسطه اینکار قرار داده بود، اما وقتی اصغر آقا قضیه را به من گفت، بشدت عصبانی شدم و مخالفت کردم، چون معتقد بودم دخترم هنوز بچه است و باید به درسش برسد و برای تشکیل خانواده فرصت زیادی دارد. من بشدت مخالف ادامه این ماجرا بودم، اما حاجیلو از سعید تعریف کرد و گفت که او با فوتبالیستهای دیگر به لحاظ اخلاقی خیلی فرق دارد.
مخالفت اولیه من و اصرار اصغر حاجیلو باعث شد که در نهایت به او بگویم مدتی سعید را زیر نظر بگیرد و تمام کارها و رفتارش را به من گزارش بدهد. مدت زیادی از آن ماجرا گذشت و ما سعید را کاملا زیر نظر گرفتیم. همان موقع متوجه شدم که سعید پس از تمرین به جای مسائل دیگر که اکثر فوتبالیستها دنبال آن هستند، به درس و دانشگاهش میرسد و تمام تلاشش را میکند تا مثل فوتبال در درسش هم موفق باشد. سعید از نظر اخلاقی هم در تیم من نمونه بود و خداوکیلی بهانهای برای من باقی نگذاشته بود که بخواهم مخالفت کنم. البته همان موقعی که حاجیلو قضیه خواستگاری را مطرح کرد، در تمرینات تیم خیلی به او سخت میگرفتم و اذیتش میکردم، اما سعید حتی یکبار هم شکایت نکرد و در تمرین تیم تلاش کرد تا بهترین عملکرد را داشته باشد.
در این ماجرا با همسرم و دخترم هم مشورت کردم و نظر آنها را خواستم و وقتی آنها هم مخالفتی نداشتند، با این ازدواج مخالفت نکردم و سعید داماد خانواده ما شد. من اهل تعریف کردن از کسی نیستم، اما همه اهالی فوتبال و رسانهها سعید رمضانی را خوب میشناسند و نیازی به تعریف من نیست، اما اتفاق جالبی که برای من افتاد این بود که وقتی سعید داماد من شد، در هر بازی که روبهروی تیم من بازی کرد به ما گل زد تا حرف و حدیثی پیش نیاید.
هرچند گلزنی سعید، به تیم من مشکلاتی در خانواده ما به وجود آورد، اما با صحبتهایی که کردم، آن مشکلات خیلی سریع حل شد!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم