با محمود حکیمی، نویسنده و پژوهشگر

تحریف تاریخ، بزرگ‌ترین خیانت یک نویسنده است

قرارمان صبح آن روز برفی و سرد تهران روبه‌روی خانه‌ای حوالی میدان ونک بود. جایی که در طبقه چهارم آن استاد محمود حکیمی ساکن است.
کد خبر: ۳۸۱۹۲۶

نویسنده و پژوهشگری که حدود 5 دهه قلم زدن او امروز حاصلش بیش از یکصد عنوان کتاب شده است که بسیاری از آنها از مرز 30 چاپ هم عبور کرده‌اند و شمارگانی میلیونی برایش به ارمغان آورده‌اند و شاید آشناترین و مشهورترین اثرش برای کسانی که دوران نوجوانی و جوانی را حدفاصل دهه 60 تا 80 سپری کرده‌اند تاریخ تمدنی باشد که او در 22 جلد برای نوجوانان و جوانان بر پایه نهضت پیامبران نوشته است.

حکیمی صبح آن روز برفی و سرد تهران آهسته از پله‌ها پایین آمد و نیمی از این گفت‌وگو که امروز روبه‌روی شماست در مسیر رسیدن تا دفتر روزنامه به شیوه‌ای متفاوت داخل خودرو و در میان ترافیک سنگین صبحگاهی پایتخت انجام شد و شاید اگر خودم بخواهم تیتری برای آن انتخاب کنم بنویسم: « گفت‌وگو در پژو».

حکیمی از دوران کودکی و مسجد لرزاده برایمان تعریف کرد تا رفتن به دانشگاه و سپس مهاجرت به قم و حضور در حوزه علمیه و این که چگونه به سمت بیان مفاهیم دینی و تاریخی در فرم داستان به صورت تخصصی برای کودکان و نوجوانان روی آورده است.

محمود حکیمی اگرچه کارنامه‌ای مفصل در حوزه تالیف، ترجمه و پژوهش دارد، اما در همین گفت‌وگو تاکید می‌کند که بهترین دوران و تجربه زندگی‌اش زمانی بوده است که به عنوان معلم به مدت 2 سال در مدرسه نابینایان تدریس کرده است و با این که جوایز متعددی از جمله چهره‌های ماندگار و کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را در کارنامه خود دارد مهم‌ترین افتخارش را تجلیل و تقدیر در همایش «خادمان فرهنگ عاشورا» معرفی می‌کند.

آقای حکیمی با وجودی که شما تاکنون آثار بسیاری در زمینه‌های تاریخ، علوم و تعلیم و تربیت تالیف و ترجمه کرده‌اید،  اما معمولا شما را به عنوان پیشکسوت ادبیات دینی کودک و نوجوان می‌شناسند. نخستین پرسش‌ این است که چگونه وارد قلمرو ادبیات و نویسندگی شدید؟

من در آثاری که در زمینه تعلیم و تربیت نوشته‌ام بر این نکته تاکید فراوان داشته‌ام که معلم نقش بسیار مهم در زندگی افراد دارد. در سال پنجم دبستان معلمی پرتلاش به نام آقای غروی، معلم انشای ما بود. او پس از خواندن 3 انشای من با قاطعیت به من گفت نویسنده می‌شوم. تشویق و تقدیر او و چند معلم دیگر در دبیرستان موجب شد که از سال 1341 به جمع نویسندگان مجله کیهان بچه‌ها بپیوندم و مدت 4 سال با آن نشریه همکاری داشته باشم.

معلم دیگر من که تشویق‌های او را هرگز فراموش نمی‌کنم مرحوم عباس یمینی شریف، شاعر، نویسنده و سردبیر کیهان بچه‌ها بود. او داستان‌هایی را که برای مجله می‌نوشتم با دقت بسیار تصحیح و ویرایش می‌کرد. البته مرحوم جعفر بدیعی، مدیر کیهان بچه‌ها نیز من را خیلی تشویق می‌کرد.

بسیاری از آثاری که از شما قبل و بعد از انقلاب اسلامی منتشر شده است درونمایه دینی دارند. ممکن است عامل این گرایش را هم بگویید؟

در این مورد هم باز یک معلم فرهیخته و آگاه به نام آقای حسینی نقش اساسی داشت. او معلم تعلیمات دینی در دوره دبیرستان بود و در پایان هر درس داستانی از زندگانی پیامبران، مخصوصا زندگانی پیامبر اسلام حضرت محمد(ص)‌ و ائمه اطهار(ع)‌ نقل می‌کرد و از من می‌خواست که آن داستان را به زبان ساده بنویسم و در روزنامه دیواری مدرسه در بخش داستان‌هایی از بزرگان بیاورم. آن معلم آگاه مانند پدر و  مادرم شعله‌های عشق به اهل بیت(ع)‌ را در درونم فروزان کرد و موجب شد که سال‌ها بعد به نوشتن کتاب‌های دینی بپردازم.

نخستین داستان دینی شما که به چاپ رسید چه نام داشت و در چه زمانی منتشر شد؟

نخستین اثر من که به صورت کتاب منتشر گردید داستان اشراف‌زاده قهرمان درباره زندگی صحابی بزرگ و فداکار پیامبراسلام(ص)‌ مصعب‌بن عمیر بود.

چه عاملی سبب شد که این شخصیت و این عنوان را برای آن داستان دینی انتخاب کردید؟

مصعب‌بن عمیر در یک خانواده بسیار ثروتمند مکه رشد یافته بود و براستی یک اشراف‌زاده بود و چون به یاران پیامبر(ص)‌ پیوست با اعتراض خانواده خود روبه‌رو شد. خانواده وی می‌گفتند پیوستن تو به آیین اسلام در واقع پیوستن تو به عده‌ای از بردگان، فقیران و محرومان مکه است، اما مصعب  به حقیقت دست یافته و به آن اعتراض‌ها توجهی نکرد. او نخستین سفیر پیامبر(ص)‌ به یثرب (مدینه)‌ بود و مقدمات هجرت رسول‌اکرم(ص)‌ را به آن شهر فراهم آورد. او براستی قهرمانی بود که اشرافیت را رها کرد و به آزادگان پیوست. مصعب بن عمیر در جنگ احد به شهادت رسید.

در سال ستاد بزرگداشت معلم آموزش و پرورش کتابی تحت عنوان سروش آزادی درباره شما و آثارتان منتشر کرد. شما در آن از تاثیر هیات‌های مذهبی و واعظانی چون مرحوم مرتضوی، خندق‌آبادی، مرحوم طالقانی و سخنرانی‌های بزرگانی چون مهندس مهدی بازرگان و شهید مطهری در ساختار اندیشه دینی خود نیز سخن گفته‌اید.

بله، هیات‌های مذهبی و آموزه‌های آنها نیز بر من تاثیر فراوان داشتند. مرحوم پدرم جلال حکیمی عشقی عمیق به اهل بیت(ع)‌ داشت. او من را از 3 سالگی به هیات‌های مذهبی تهران می‌برد. درواقع آن هیات‌ها نخستین مدرسه‌های من بودند. از سال 1339 به مسجد هدایت که پیش‌نماز آن مرحوم سیدمحمود طالقانی بود، می‌رفتم. او براستی یک معلم بزرگ قرآن و اسلام بود. او بر دانش من از علوم اسلامی افزود و موجب شد که با شوق بیشتری به کتاب‌های دینی روی آورم.

ببینید هیات‌‌های مذهبی در زنده نگهداشتن نهضت جاوید کربلا بسیار موثر بوده‌اند. آموزش قرائت قرآن کریم از نقاط قوت این انجمن‌های دینی است. هیات‌های دینی موجب اتحاد شیعیان و گسترش مهربانی و علاقه آنها به یکدیگر می‌شود. اما می‌توان هیات‌ها را تبدیل به کلاس‌های تعلیمی و تربیتی کرد. ما در روزگاری به سر می‌بریم که تنها روضه‌خواندن و سینه‌زدن برای دفاع از مکتب اهل بیت(ع)‌ کافی نیست. دشمنان تشیع (که همان اسلام راستین است)‌ تبلیغات وسیعی را بر ضد تشیع آغاز کرده‌اند و این به خاطر گرایش بسیاری از فرهیختگان جهان به مذهب تشیع است. تحولات اخیر جهان، دشمنان اهل بیت(ع)‌ و شیعه اثنی‌عشری را سخت نگران کرده است. در این میان تبلیغات وهابیان بسیار ناجوانمردانه است. هیات‌های دینی تهران و شهرستان‌ها می‌توانند به کلاس‌های شناخت ادیان و فرقه‌ها تبدیل شود.

آقای حکیمی چه عاملی سبب شد که شما بسیاری از مطالب تاریخی و معارف دینی را بیشتر از طریق داستان برای نوجوانان مطرح کنید؟

به تجربه برایم ثابت شده است که بسیاری از مباحث علمی، دینی و تعلیمی را می‌توان از طریق داستان و از زبان شخصیت‌های آن برای خوانندگان و بویژه نوجوانان و جوانان آموزش داد. البته با این نظر عده‌ای موافق نیستند. اما برای خود من به اثبات رسیده است که می‌توان از طریق داستان و حکایت، حق و باطل، درست و نادرست، زیبایی و زشتی را به خواننده آموخت. در ادبیات دینی می‌‌توان از زبان ادبی ساده و جذاب استفاده کرد. ما می‌توانیم عدالت‌خواهی، مدارا، مهرورزی و انسان‌دوستی را که بن‌‌مایه تعالیم ادیان توحیدی است، برای خوانندگان شرح دهیم. بعد از انقلاب اسلامی خوشبختانه نویسندگانی آگاه به تعالیم قرآنی داستان‌هایی بسیار ارزشمند منتشر کردند که تاثیر فراوان بر نوجوانان گذاشتند.

فراموش نکنیم اولین وظیفه نویسندگان، بویژه نویسندگان کودکان و نوجوانان آن است که انسان فرزانه خالی از تعصب تربیت کنند. این راه پیامبران توحیدی بوده است. بیرون آوردن انسان‌ها از چنگال بت‌پرستی، تعصب و خودبزرگ‌بینی.

با توجه به این که شما تاکنون آثار بسیاری در زمینه تاریخ اسلام، ادیان و مذاهب و ادبیات را خوانده و نوشته‌اید می‌توانم بپرسم کدام اثر بیش از کتاب‌های دیگر توجه شما را جلب کرد؟

الغدیر تالیف مرحوم علامه امینی، شگفت‌انگیزترین اثری است که در طول زندگی خود آن را خواندم. در این گفت‌وگوی کوتاه نمی‌توانم درباره اهمیت این اثر سخن بگویم. کتاب المراجعات مرحوم شرف‌الدین نیز تاثیر بسیار بر من داشت.

برخی افراد که خود را کارشناس ادبیات کودک و نوجوان می‌دانند در نقد آثار شما نوشته‌اند که در داستان و رمان و قصه نمی‌توان مسائل ایدئولوژیک و عقیدتی را مطرح کرد، بلکه باید داوری نهایی را به عهده خواننده گذاشت. نظر خودتان چیست؟

این طرز تفکر، میراث چپ‌گرایان قبل و بعد از انقلاب اسلامی است. سکولار‌ها هم همین عقیده را دارند. جالب اینجاست که نویسندگان توده‌ای قبل از فروپاشی شوروی سابق می‌توانستند اندیشه‌های کمونیستی را ساده کرده و به زبان ساده برای کودکان و نوجوانان در داستان‌ها بنویسند، اما اگر نویسندگان اسلامی از زبان شخصیت‌های داستان از حقانیت شیعه اثنی‌عشری مطلبی می‌نوشتند، مورد اعتراض قرار می‌گرفتند. بسیاری از این افراد که بعد از انقلاب دایره‌المعارف یا دانشنامه نویسندگان کودکان و نوجوانان را منتشر کردند از نویسنده‌ای با یک اثر یادی کرده‌اند، اما نام من و آثارم در هیچ صفحه‌ای دیده نمی‌شود. من تا زمانی که برای کودکان و نوجوانان و جوانان می‌نویسم از زبان شخصیت‌های داستان از مبانی عقیدتی تشیع علوی با دلیل و منطق دفاع می‌کنم.

ولی شما در اغلب سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهایتان از اهمیت نقد و بررسی کتاب و مقاله سخن گفته‌اید. علت اصرار شما در این مورد چیست؟

من مطالعه نقد کتاب را بسیار ضروری می‌دانم.

قبل از انقلاب، نشریه‌ای به نام «راهنمای کتاب» به نقد و بررسی کتاب می‌پرداخت. مجله سخن، وحید و نگین نیز گاه به نقد آثار منتشر شده می‌پرداختند. من با مطالعه آن نشریات از اهمیت نقد کتاب آگاه شدم، البته نقدی که خالی از غرض و حسات و کینه‌ورزی باشد. بعد از انقلاب اسلامی خوشبختانه وزارت ارشاد به انتشار نشریاتی تحت عنوان کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، کتاب ماه کلیات، کتاب ماه دین، کتاب ماه ادبیات و ... مبادرت کرد. من از مطالعه نقدهایی که در این نشریات درج می‌شدند مطالب بسیار آموخته‌ام. خیلی دوست دارم نشریات دیگر هم صفحه‌ای را به نقد و بررسی مقالات و کتاب اختصاص دهند. گاهی اوقات حتی یک نقد خواننده آگاه نیز آدم را بیدار می‌کند و موجب می‌شود که اشتباه خود پی ببرد. من نامه‌های زیادی از خوانندگان خود دریافت می‌کنم. چند سال پیش دانش‌آموزی از یکی از روستاهای کرمان به من نامه نوشت و مرا از اشتباهی که در یکی از کتاب‌های علمی نوشته بودم آگاه ساخت. به او نامه نوشتم و از تذکر عالمانه او تشکر کردم و در چاپ بعد، آن مطلب را صحیح کردم.

بارها در کلاس‌های آموزش نویسندگی و مرجع‌شناسی و تحقیق در مراکز تربیت معلم به دانشجویان گفته‌ام که یک نقدنویس بدون غرض و حسادت که آثار آدم را به نقد می‌کشاند و اشتباهات را تذکر می‌دهد مثل یک معلم دلسوز است. از نقد نباید ترسید و اگر نقاد اشتباه کرده باشد باید با حسن نیت او را از اشتباهاتش آگاه ساخت. راستی تا فراموش نکردم بگویم از نقدهایی که در نشریه «جهان کتاب» راجع به کتاب‌های تاریخی و ادبی چاپ شده است، استفاده فراوان کرده‌ام.

شما در اغلب گفت‌وگوهای خود و خاطراتی که در نشریات نوشته‌اید مجله درس‌هایی از مکتب اسلام را » که قدیمی‌ترین نشریه حوزه علمیه است ـ محل رشد خود در زمینه کتاب‌های دینی دانسته‌اید. می‌توانید در این زمینه آگاهی بیشتری به ما بدهید؟

من از آغاز انتشار مجله مکتب اسلام به خواندن مقالات آن علاقه بسیار داشتم. در آن دوران من در برخی نشریات تهران مقاله و داستان می‌نوشتم. اما با علاقه بسیار مقالات مکتب اسلام را می‌خواندم.

غیر از حدود 40 سال همکاری با نویسندگان نجیب، اندیشمند و فرزانه مجله مکتب اسلام از سال 1347 تا 1352 مسوول بخش مشترکین مجله در خارج از کشور بودم. در آن دوران تعداد دانشجویان ایرانی که در خارج تحصیل می‌کردند و مجله را مشترک شده بودند بسیار زیاد بود و تعداد مشترکین در تهران نیز از مرز 8 هزار گذشته بود. از آن دوران و آشنایی با آن پژوهشگران، خاطرات زیادی دارم که بیان آنها در این گفت‌وگو امکان‌پذیر نیست. اما شیرین‌ترین خاطرات من از آن دوران آشنایی با اندیشمندانی چون شهید مرتضی مطهری، استاد جعفر سبحانی، سیدغلامرضا سعیدی، علی حجتی کرمانی، مهدی پیشوایی، سیدمجتبی موسوی لاری و ... بود.

غمبارترین واقعه، خبر فوت علامه امینی بود. چند ماه قبل از فوتش یک روز همراه با کارمندان دفتر مجله مکتب اسلام به دیدار او رفتیم. من عقیده دارم تا یک پژوهشگر با دقت کتاب الغدیر علامه امینی را نخوانده باشد از ارزش این اثر آگاهی ندارد. باید الغدیر را نه یک‌بار بلکه بارها و بارها خواند.

آقای حکیمی! قبل از انقلاب اسلامی شما بیشتر داستان‌های دینی می‌نوشتید. داستان‌هایی که با استقبال نوجوانان و جوانان روبه‌رو شد. پس از انقلاب تا آنجا که من خوانده و دیده‌ام بیشتر به تاریخ پرداخته‌اید. مجموعه 22 جلدی تاریخ تمدن یا داستان زندگی انسان، نگاهی به تاریخ معاصر، ایران در عصر ناصرالدین شاه، تاریخ معاصر ایران (جلد یک قاجاریه) و هزار و یک حکایت تاریخی از جمله آنهاست. علت گرایش شما به تالیف کتاب‌های تاریخی چیست؟

قبل از انقلاب اسلامی برای نوشتن داستان‌های دینی در نشریاتی مانند مکتب اسلام، نسل نو، مکتب تشیع، نسل جوان و پیام شادی به مطالعه تاریخ اسلام، قصه‌های پیامبران و نهضت‌های آزادی‌بخش در کشورهای اسلامی پرداختم و آن زمان بود که به اهمیت پژوهش در تاریخ پی بردم و لذا از سال 1354 تصمیم به تالیف تاریخ تمدن ویژه نوجوانان گرفتم و از همان زمان شروع به یادداشت‌برداری از کتاب‌های تاریخی‌ای که می‌خواندم کردم. نخستین جلد این اثر سال 1362 منتشر شد. جلد 22 یعنی آخرین جلد آن هم سال 1382 منتشر گردید.

شما در مقدمه جلد اول این مجموعه از اهمیت آشنا ساختن نوجوانان با سیر تمدن بشری به تفصیل سخن گفتید. علت تاکید بسیار شما برای آموختن تاریخ چیست؟

البته مطالعه تاریخ برای تمام افراد حتی کهنسالانهم ضروری است. در کتاب دیگری که جلد اول آن ان‌شاءالله بزودی در 600 صفحه از طرف شرکت سهامی انتشار با عنوان «تاریخ تمدن ایران و جهان» منتشر می‌شود بر این نکته تاکید کرده‌ام که آگاهی از سیر تکامل انسان برای هر فرد بسیار ضروری است.

مطالب جلد اول تاریخ تمدن ایران و جهان که زیر چاپ است شامل چه مطالبی است؟

جلد اول تاریخ تمدن ایران و جهان شامل تمدن‌های باستانی همچون تمدن‌های سومر، بابل و آشور و تمدن‌های روم و یونان باستان و هند و در تاریخ ایران سلسله‌های ماد، اشکانیان، هخامنشیان و ساسانیان به تفصیل آمده است.

اگر موافق هستید گفت‌وگو را به سمت نقش ایرانیان در بنای تمدن بشری ببریم؟

کاملا موافقم، اما توجه داشته باشید آنچه اکنون برایتان می‌گویم از روی تعصب نیست، بلکه به خاطر 40 سال مطالعه مداوم در زمینه تاریخ است. من عقیده دارم ایرانیان در معماری زیربنای تمدن بشری و سپس پیشرفت آن نقش مهم و اساسی داشته‌اند. دانشمندان برجسته‌ای چون فرای، گیرشمن، دورانت، فن‌کرمر، گروسه، اشتاینر، پوپ و ده‌ها دانشمند و باستان‌شناس دیگر از نقش ایرانیان در زیربنای تمدن انسان سخن گفته‌اند و مدارک بسیار در این زمینه ارائه داده‌اند. بعد از آن می‌رسیم به نقش مسلمانان، در بارور ساختن علوم و هنر در تمدن بشری. من چندین مقاله در این زمینه برای نوجوانان و جوانان از زبان انگلیسی ترجمه کردم که در چند نشریه چاپ شد. جالب اینجاست که در قلمروی پیشرفت مسلمانان ایرانیان از دیگر مسلمانان جلوترند. ایرانیان تا قرن هشتم و نهم هجری به آنچنان پیشرفت‌هایی در زمینه علم و دانش نایل شدند که شاردن در سفرنامه خود نوشت: «استعداد و نبوغ ایرانیان بیش از هر رشته و فن مصروف علم شده به گونه‌ای که می‌توان گفت در قسمت علم و دانش کاملا کامیاب گشته‌اند».

در زمینه تاریخ تمدن انسان چه پدیده‌ای بیش از دیگر جریان‌های تاریخی توجه شما را جلب کرد؟

نهضت پیامبران توحیدی همچون حضرت ابراهیم(ع)‌، حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع)‌ و حضرت محمد(ص)‌ بیش از هر واقعه دیگری توجه هر پژوهشگر تاریخ تمدن را به خود جلب می‌کند. تلاش پیامبران توحیدی برای رهایی انسان‌ها از خرافات و پرستش بت‌ها و تعصبات قبیله‌ای به راستی شگفت‌آور است.

با توجه به تعداد کتاب‌هایی که تاکنون در زمینه تاریخ تالیف کرده‌اید بدون تردید تاکنون کتاب‌های تاریخی بسیاری را خوانده‌اید می‌‌توانید برایمان بگویید که در میان تاریخ‌نگاران ایرانی به کدام مورخ بیشتر علاقه دارید؟

در میان مورخان معاصر ایرانی به آثار مرحوم دکتر عبدالحسین زرین‌کوب علاقه زیادی دارم. استاد زرین‌کوب، درس زندگی را از تاریخ آموخته بود و انسانیت را در آیینه تاریخ نگاه می‌کرد. وی تلاش می‌کرد که همان نگرش به تاریخ را به خواننده آثار خود منتقل سازد. آثار وی درباره تاریخ ایران و تاریخ اسلام واقعا آثاری بسیار جالب است. استاد زرین‌کوب در واقع شیوه درست پژوهش در تاریخ را به من آموخت. کتاب کارنامه اسلام استاد زرین‌کوب به راستی کتابی فوق‌العاده است. از دیگر مورخان پرتلاش و شریف تاریخ معاصر می‌توان از مرحوم دکتر عبدالهادی حائری نام برد. او در اکثر آثار خود همه تاریخ‌نگاران را به دقت دعوت می‌کرد و عقیده داشت که یک سخن دروغ یک تاریخ‌نگار گاه موجب گمراهی چندین نسل می‌شود. از دیگر مورخان شریف و پاکدامن که به آثار وی علاقه بسیار دارم مرحوم غلامرضا نجاتی است.

آیا شما هم مانند مرحوم دکتر عبدالهادی حائری و دیگر مورخان بزرگ، تحریف تاریخ را بزرگ‌ترین خیانت یک مورخ می‌دانید؟

بله، وقتی یک مورخ از روی تعصب یا به خاطر گرفتن صله و انعام دروغی را نوشت، ممکن است سال‌ها و قرن‌ها مورخان دیگر آن دروغ و تحریف را راست بپندارند و آن را در کتاب‌های خود بنویسند و آن دروغ موجب پدید آمدن کینه‌ها و بغض‌ها و جنگ‌های پرتلفات شود. البته ممکن است آن مورخ اولی قصد و غرضی کینه‌توزانه نداشته باشد، اما تعجیل در نوشتن و ثبت وقایع آن مصیبت بزرگ را پدید آورده است.

ممکن است چند مورد از تحریفات تاریخ بخصوص تاریخ اسلام را شرح دهید؟

تحریف در تاریخ جهان، تاریخ اسلام و تاریخ ایران بسیار زیاد است. از همین روست که من وظیفه هر معلم تاریخ و مورخ و تاریخ‌نگار می‌دانم که به جوانان و نوجوانان بیاموزد که چگونه با مطالعه دقیق و بی‌طرفانه به حقیقت دست یابند. آدمی که بدون تحقیق و پژوهش کافی هر سخنی و هر نوشته تاریخی را می‌پذیرد، با آن آدم بی‌سواد، عامی و ساده‌لوح هیچ تفاوتی ندارد.

شما ماجرای پدید آمدن داستان عبدالله بن سبا را در تاریخ با دقت بخوانید. ببینید که اشتباه یک مورخ چه مصیبت‌های عظیمی پدید آورد. داستان از آنجا شروع شد که ابن جریر طبری (وفات 310 هجری قمری)‌ داستان عبدالله بن‌سبا را در جلد اول تاریخ خود آورد و نوشت که عبدالله بن سبا یک یهودی و اهل حیره بود و خواست که در کوفه ریاستی برای خود فراهم کند. پس به حجاز، یمن، بصره، کوفه و مصر رفت و مردم را علیه عثمان شوراند و چون او این طور تبلیغ می‌کرد که جانشین پیامبر داماد او علی است، پس عامل پدید آمدن شیعه‌ همان عبدالله بن سبا بوده است.

این داستان، افسانه‌ای دروغین بیش نبود، اما متاسفانه در طول چندین قرن، دشمنان تشیع این دروغ بزرگ را در کتاب‌ها می‌نوشتند تا این که در قرن دهم هجری عالمان و مورخان با دلایل متقن ثابت کردند که داستان عبدالله بن سبا یک دروغ بزرگ تاریخی بوده است. در دوران ما علامه عسکری نشان داده است که چگونه راویان این داستان همه دروغگو و کذاب بوده‌اند. ولی به هر حال این دروغ بزرگ تاریخی موجب جنگ‌های بسیار شد. بسیاری مورخین هم فریب خوردند.

تحریف تاریخ همیشه با جعل یک حدیث یا انتشار یک روایت جعلی پدید نمی‌آید. گاهی مورخ چاپلوس برای خوشامد ارباب نام یک فرد را از یک واقعه تاریخی حذف می‌کند، حدیثی را به دو نیمه می‌کنند و تنها نیم مورد علاقه خود را می‌آورد. گاه به شرح وقایعی می‌پردازد که اصلا اتفاق نیفتاده است. در دوران ما هم گروهی از دشمنان تشیع تحریف تاریخ را عمل زشتی نمی‌دانند. من عقیده دارم که نویسنده و مورخ شریف هرگز دروغ نمی‌نویسد. تحریف تاریخ جرمی بزرگ و نابخشودنی است. یک نویسنده و مورخ باایمان و انساندوست هرگاه مطلبی را نوشت و پس از مدتی به دروغ بودن آن پی برد با شهامت اشتباه خود را جبران می‌کند و خوانندگان خود را آگاه می‌کند.

من بر این عقیده‌ام که با آموزه‌های اصیل و دور از خرافه و دروغ و جدل و با استفاده از ادیان توحیدی می‌توان مهرورزی، محبت و انسان‌دوستی را به کودکان و نوجوانان آموخت. عدم آشنایی برخی از کسانی که خود را کارشناس ادبیات کودک می‌دانند با آموزه‌های قرآن کریم و اهل بیت(ع)‌ موجب‌ اظهارنظرهای ساده‌لوحانه می‌گردد.

آقای حکیمی شما بیش از یکصد جلد کتاب منتشر کرده‌اید آیا همه این کتاب‌ها را به یک اندازه می‌پسندید و دوست دارید؟

خودم به داستان‌هایی از زندگانی امیرکبیر که اکنون به چاپ سی و نهم رسیده است را خیلی دوست دارم. در زمینه تاریخ به «ایران در عصر قاجاریه» که اخیرا نشر نامک منتشر کرده را علاقه زیادی دارم. در زمینه ادبیات مجموعه در مدرسه مولانا، در مدرسه حکیم توس، در مدرسه پیر نیشابور، در مدرسه سعدی شیرازی، در مدرسه ناصر خسرو قبادیانی، در مدرسه علامه اقبال لاهوری، در مدرسه پروین اعتصامی، در مدرسه حکیم سنایی، در مدرسه ملک الشعرای بهار، در مدرسه جلال الدین همایی‌ را بیش از دیگر آثار ادبی خود دوست دارم. این مجموعه را شرکت سهامی انتشارات قلم منتشر کرد و نوجوانان از آن استقبال فراوان کردند.

شما مدتی در آموزشگاه نابینایان خزائلی تدریس می‌کرده‌اید و می‌دانم که آن دوران را بهترین دوران تدریس خود می‌دانید. علت این علاقه فراوان شما به نابینایان چیست؟

من چند سالی در سازمان آموزش و پرورش کودکان و دانش‌آموزان استثنایی مسوول واحد انتشارات آن سازمان بودم. چند کتاب برای تیزهوشان، کم‌توان‌های ذهنی، ناشنوایان و نابینایان را ویرایش کردم. در میان کتاب‌ها و نشریاتی که از سراسر جهان به دفتر آموزش استثنایی رسید یک کتاب توجه من را بشدت جلب کرد. آن آموزش با پدران و مادرانی بود که کودکان‌شان نابینا متولد می‌شوند. شروع کردم به ترجمه آن. خوشبختانه آقای لواسانی مدیر آموزشگاه نابینایان خزائلی از ترجمه آن آگاه شد. ترجمه فارسی آن در آموزشگاه خزائلی تکثیر شد و در اختیار والدین کودکان نابینا قرار داده شد. آنها خواندن آن کتاب را بسیار مفید دانستند و ضمن ارسال‌ نامه به مدیر مدرسه خزائلی و رئیس سازمان آموزش کودکان و دانش‌آموزان استثنایی از آنها تقاضا کردند که مقدماتی فراهم سازند که من تدریس در آن مدرسه را برعهده گیرم. قبول کردم و مدت 2 سال در آموزشگاه خزائلی به تدریس تاریخ، تعلیمات دینی و زبان انگلیسی مشغول شدم و در آن مدت بود که متوجه شدم نابینایان چقدر مهربان هستند. بسیاری از شاگردان من پس از چند سال موفق شدند به دانشگاه بروند. آقای دکتر یوسفی که در رشته حقوق چند سال پیش موفق به دریافت دکترای این رشته شد از شاگردان من بود. من خاطرات زیادی از آن 2 سال دارم. من به نابینایان خیلی علاقه دارم و اکنون پس از سال‌ها بازنشستگی باز هم با موسسه عصای سفید همکاری می‌کنم.

سینا علی‌محمدی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها