در جریان بازجویی از 5 مرد 30 تا 35 سالهای که 8 آذر با ماموران درگیر شده بودند، معلوم شد راننده خودرو «یوسف. م» است و پدر وی با نام «یعقوب» به عنوان هماهنگکننده تیم عمل میکرده و مابقی اعضای باند نیز به دلیل این که همگی آنان از یکی از استانهای غرب کشور هستند و با یکدیگر رابطه کاری و دوستی برقرار کرده بودند دست به آن یورش زدند. در ادامه فاش شد این متهمان عضو یک باند بزرگ سرقت هستند و همگی پیش از این نیز دستگیر و زندانی شده بودند. اکنون تحقیق از اعضای این باند ادامه دارد.
آنچه که در ادامه می خوانید دیدگاه ها و تحلیل های سه کارشناس صاحب نظر در ارزیابی این پرونده است
مریم رامشت،روانشناس به نقش تربیت خانواده در سرنوشت فرزندان اشاره می کند وصفر خاکی قاضی دادگستری معتقد است مجازات تنها راه حل نیست و چنین پدیده هایی را باید ریشه یابی کرد و با چنین کاری است که تکرار این جرم ها کاهش می یابد.
و سرانجام دکتر مجید ابهری متخصص علوم رفتاری یاداور می شود هسته مرکزی این گونه باند ها اغلب در زندان شکل می گیرد.
پدر و پسر، هر دو تبهکار
مریم رامشت ،روانشناس
تقریبا تمام صاحبنظران بر این باورند که تاثیر تربیت خانواده بر وقوع بزه در نوجوانان غیرقابل انکار و بسیار زیاد است. نمونه بارز این تاثیر را میتوان در دو عضو اصلی این باند دید. پدر و پسری که در تبهکاری همکار هم بودند. مریم رامشت، روانشناس نیز همین اعتقاد را دارد. او میگوید: خانواده مهمترین نهاد جامعه است و جامعهای سالم است که خانوادههای آن سالم باشند. اگر تاریخچه خانوادگی افرادی را که مرتکب بزه شدهاند بررسی کنیم، متوجه میشویم که این افراد از خانوادههای آسیبدیده میآیند. مثلا یکی از افراد خانواده آنها سوءمصرف مواد مخدر داشته، پدر و مادر از هم جدا شدهاند یا در خانواده طلاق خاموش رخ داده است. یعنی روابط عاطفی پدر و مادر با یکدیگر و گاهی با فرزندان سرد بوده است. در مواردی هم مانند آنچه این پرونده نشان میدهد سابقه بزه در خانواده وجود داشته است.
بیشک پدر و مادر سرمشق فرزندان هستند. زمانی که پدر به این سمت رفته، از پسر چه انتظاری میتوان داشت؟
رامشت ادامه میدهد: این که والدین خود چگونه تربیت شده و در روابط اجتماعی چه رفتاری دارند روی فرزند تاثیر میگذارد. خانوادهها مدلهای تربیتی مختلف دارند. بعضی از خانوادهها مستبد و کنترلکننده هستند. در چنین خانوادههایی فرزندان احساس تحقیر و خشم میکنند، اما این خشم را بنا به دلایل مختلف فرو میخورند. این خشم فروخورده یا تبدیل به افسردگی میشود یا در جای دیگر مثلا در قالب بزه در جامعه بروز میکند.
خانوادههای بیش از حد آسان گیر و رها هم به نظر این روانشناس، فرزندان خود را به سمت بزه و جرم سوق میدهند: بعضی خانوادهها کنترل لازم را روی فرزندان خود ندارند. مثلا اگر فرزندشان دستش کج است به او تذکر نمیدهند و روی ارتباطات او با گروه همسالانش نظارت نمیکنند. وقتی کنترل از سوی خانواده وجود ندارد، توقعات فرد از جامعه بالا میرود و فکر میکند باید هر کاری را انجام دهد بیآن که کسی مانعش شود و به این ترتیب ممکن است کاری انجام دهد که خلاف قانون و هنجارهای جامعه باشد.
به نظر رامشت خانوادههای عادی هم ممکن است بستر وقوع جرم را آماده کنند: در مواردی ظاهر خانواده عادی است، اما یک جای کار میلنگد. مثلا والدین به تهیه خورد و خوراک و مسکن برای فرزندانشان اهمیت میدهند و فکر میکنند وظیفه دیگری در قبال آنها ندارند. این در حالی است که فرزندان تشنه محبت هستند.
بسیار دیده شده نوجوانی از یک خانواده متمول و پدری پولدار دست به دزدی زده است.
این گونه جرم ها باید ریشهیابیشوند
صفر خاکی، قاضی دادگستری
صفر خاکی، قاضی دادگستری در گفتوگویی کوتاه به بحث درباره مجازاتهایی که برای این مجرمان در نظر گرفته میشود پرداخته است.
این افراد همگی سابقهدار و با زندان و مجازات آشنا هستند. چه طور دوباره بدون ترس از عواقب کار خود به این کار دست زدهاند؟
عدهای از مجرمان بعد از این که جرمی را مرتکب میشوند، محاکمه میشوند و دوره محکومیت خود را میگذرانند بعد مجددا به جامعه بازمیگردند، اما به دلایل مختلف دوباره به سمت جرم میروند و این پروسه بارها و بارها تکرار میشود. این افراد در اصطلاح مجرمان حرفهای یا سابقهدار یا تکرارکنندگان جرم هستند. آنها معمولا یک شگرد خاص دارند. مثلا باز کردن قفل گاو صندوق. آنها چون این شگرد را یاد گرفتهاند و معمولا کار دیگری بلد نیستند همین کار را ادامه میدهند. ممکن است یک مجرم مثلا یک سارق چند شگرد داشته باشد. همه این شگردها در پرونده او ثبت میشود تا پیگرد او راحتتر شود.
اما چرا این افراد بهاصطلاح عبرت نمیگیرند؟
عواملی که در ابتدا باعث شده فردی مرتکب جرم شود، بعد از آزادی او از زندان معمولا از بین نرفته و هنوز وجود دارد. فقر و بیکاری از بین نرفته و مشکلات جدیدی هم اضافه شده. خانواده ممکن است او را طرد کند و به خاطر سابقهدار بودن نتواند کاری پیدا کند. مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی با تنبیه و مجازات او از بین نمیرود و همه این عوامل بستر را برای وقوع دوباره جرم آماده میکنند.
قانونگذار برای جلوگیری از تکرار شدن یک جرم توسط یک مجرم چه راهحلی در نظر گرفته؟
در قوانین تشدید مجازات را در صورت تکرار جرم در نظر گرفتهاند. البته در این مورد با انتقاداتی درباره قوانین نیز روبهرو هستیم. عدهای معتقدند قانون درباره این که مجازات تا چه حدی تشدید شود سکوت کرده و قاضی خود در این باره تصمیم میگیرد.
در این مورد قانون جدیدی هم تصویب شده؟
بله،در قانون جدید قاضی علاوه بر صدور حکم، دستورات دیگری هم میدهد. مثلا مجرم را تحت نظر قرار میدهد، به او در مراکز خاصی حرفهای را آموزش میدهد و همچنین او را تحت کنترل قرار میدهد تا به سمت جرم نرود. این قانون گام مثبتی در راه کمک به فرد مجرم برای ادامه زندگی سالم است.
اما آیا مجازات به تنهایی کافی است؟
البته که مجازات به تنهایی کافی نیست و نهادهای قضایی به تنهایی نمیتوانند جلوی تکرار جرم را بگیرند. نهادهای دیگر باید ریشههای اصلی وقوع جرم را پیدا کنند و برای از بین بردن آن اقدامات لازم را انجام دهند.
تصویب قوانین تشدید مجازات، لازم است
دکتر مجید ابهری ، متخصص علوم رفتاری
بروز رفتارهای خشن اجتماعی، وقتی توام با بزهکاری باشد، نهتنها یکی از زشتترین جرایم میگردد، بلکه عامل اصلی کاهش امنیت اجتماعی نیز هست. زورگیری و سرقتهای توام با خشونت، از مظاهر جرائم خشن هستند. در آسیبشناسی این گونه جرائم و رفتارشناسی مجرمان به نکاتی برمیخوریم که توجه به آنها از نظر پیشگیری انتظامی و قضایی ابعاد کاربردی دارند.
1 ـ حدود90 درصد از این گونه مجرمان دارای سوابق مجرمیت بوده و در جرایم مشابه یا سبکتر مرتکب جرم شدهاند. 2 ـ استفاده این گونه مجرمان از سلاح سرد و گرم نشاندهنده روحیه جامعهستیزی و قانونگریزی آنهاست، چرا که مجرمان جرایم سازمانیافته و خشن از نظر رفتاری دارای رفتار ضداجتماعی بوده و قابلیت اصلاح آنها دشوار است. 3 ـ هسته مرکزی این گونه باندها در زندانها تشکیل شده و 80 درصد این گونه مجرمان سوابق متعدد زندان داشته و با همکاران خود در زندان آشنا شدهاند. 4 ـ گسترش روزافزون جرائم خشن مثل سرقتهای مسلحانه پیامد این واقعیت است که زندان مجازاتی مناسب و کافی برای آنها نیست و برای این گونه بزهکاران خانه امید محسوب شده و با آگاهی از مجازات پیش رو دست به این اقدامات میزنند. 5 ـ شخصیت ضداجتماعی، دوران طفولیت پر از تحقیر و تنبیهات بدنی، ارتکاب متعدد جرائم و سرمایههای باد آورده و کلان با توجه به مجازات فقط زندان، باعث از بین رفتن ترس آنها شده و گسترش جرایم ضداجتماعی بیانگر روانپریشی، اعتیاد به مواد روانگردان و مخدر صنعتی، تربیت خانوادگی نامناسب و نداشن تحصیلات مناسب است.درباره همین مجرمان، پدر و پسری حضور دارند که میتوانند مورد تحلیل رفتاری قرار گیرند. بعضی از این گونه افراد بیش از 100 بار تکرار بزه دارند. برای پیشگیری از تکرار این گونه وقایع پیشنهاد میکنم: 1 ـ نهادهای پیشگیریکننده که در حال حاضر به 22 نهاد میرسند در موضع پیشگیری که بهترین کاربرد را در مقابله با بزهکاری دارد، امکانات سختافزاری و نرمافزاری خود را متمرکز کنند. در حال حاضر شاهد تشکیل معاونت حفاظت اجتماعی و پیشگیری از جرایم و تحقق اصل 159 قانون اساسی هستیم. این معاونت و پلیس پیشگیری در کنار هم قرار میگیرند و به عنوان دو بال قضایی و انتظامی هستند که باید سازمانهای توانمندی در مقابله با جرائم باشند. 2 ـ تصویب قوانین تشدید مجازات بزهکاران ضداجتماعی، عدم اکتفا به زندان و مجازاتهای مشددهای چون تبعید و کار اجباری، در کوتاهمدت میتواند این افراد پرخاشگر را از عملیات غیرانسانی منع کند. 3 ـ تشکیل پروندههای رفتاری و شخصیتی برای این افراد و قرار دادن آنها تحت نظر روان پزشکان و رفتارشناسان برای بازپروری هویتی از دیگر اقدامات است. این افراد نباید اجازه یابند قبل از به پایان رساندن دوره درمان وارد جامعه شوند.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم