8 ساله است و تا به حال مدرسه نرفته، حوالی میدان شوش زندگی میکند و 5 برادر و خواهر دارد، از پاسخ به سوالهایی که بارها مردم از او پرسیدهاند طفره میرود، میگوید که قرار است سال دیگر به مدرسه برود، یعنی با دو سال تاخیر! میپرسد: «دانشجویی؟» میگویم: «نه خبرنگارم.» اخمش در هم میرود و کودکانه میگوید: «خبرنگاری خیلی بده... مهندسی خوبه....» با این جمله قطار سر میرسد و دوباره لابهلای جمعیت میرود.
تعداد کودکان دستفروش که آدامس، دستمال کاغذی و فال میفروشند کم نیست، هرچند وجودشان معمولا انکار میشود. از ضرورت جمعآوری این کودکان زیاد گفته شده است، از این که بچههای دستفروش مورد سوءاستفاده قرار میگیرند، از این که به بزهکاری کشیده میشوند، از این که آنها را جمع میکنند و به آغوش پدران و مادرانی تحویل میدهند تا بار دیگر به تکدیگری مجبورشان کنند و....
اما کمتر گفته شده که بسیاری از این کودکان در سن آموزش قرار دارند، اما تحت پوشش تحصیلی قرار نمیگیرند. کمتر گفته شده که براساس قانون، دولت موظف است برای تمام افراد لازمالتعلیم شرایط سوادآموزی فراهم کند، اما گویا این قانون شامل یک میلیون و 800 هزار کودکی نمیشود که معمولا به خاطر فقر یا ضعف فرهنگی، رنگ کلاس و مدرسه را نمیبینند.
در حال حاضر به همان اندازه که بر طبق اصل 30 قانون اساسی، آموزش عمومی به طور رایگان حق تمام ایرانیان است، هیچ تضمینی برای آموزش کودکان بدسرپرست وجود ندارد. درقوانین ایران جای مادهای که والدین را ملزم کند کودکانشان را در سن مشخص به مدرسه بفرستند وجود ندارد و بسیاری از والدین به خاطر فقر اقتصادی و فرهنگی، کودکانشان را راهی مدرسه نمیکنند، چون هیچ قانون و مرجعی وجود ندارد تا این کوتاهی والدین را مورد سوال قرار دهد.
این که چرا تا به حال کودکان بدسرپرست در آموزش رایگان از قلم قانونگذاران و سیاستمداران افتادهاند، تابه حال توجیهی جز حق ولایت قهری والدین یا بهانه فقر اقتصادی خانوادهها نداشته است، به نظر میرسد تا شمار این کودکان از 2 میلیون نفر فراتر نرفته، بررسی این دو عامل میتواند در برنامههای توسعه جزو اولویتها باشد.
کتایون مصری
گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم