برای جلیلوند، مثل خیلی از هنرمندان سینما و نمایش اولین نشانههای علاقه روی صحنه نمایش مدرسه ظاهر میشود. از بچگی فیلم زیاد میدیده و از آرتیستها تقلید میکرده. چنگیز جوان وارد دانشگاه تربیت معلم میشود و بابت قبولیاش ماشینی هم از پدر جایزه میگیرد، اما آتش علاقه به هنر در او خاموش نمیشود و همزمان روی صحنه تئاتر هم نقش ایفا میکرده تا به واسطه دوستان تئاتریاش برای اولین بار با استودیو دوبله و دنیای شگفتانگیز صداها آشنا میشود و بازهم مثل خیلی از هنرمندان با مقاومت خانواده روبهرو میشود، در نتیجه ماشین هدیه پس گرفته میشود، اما او در مدت کوتاهی استعدادش را نمایان میکند. اولین دستمزدی که میگیرد 30تومان است؛ 3 تا اسکناس 10 تومانی که در مقابل دستمزد شبی یک تومان تئاتر برای خودش رقمی بوده. چنگیز جوان قید دانشگاه و معلم شدن را میزند تا زندگی هنریاش را جدیتر دنبال کند. بعد از انقلاب مدتی از ایران مهاجرت میکند و بعد از 25 سال دوباره به ایران بازمیگردد. چنگیز جلیلوند برای مرگ برت لنگستر گریه کرده و مرگ مارلون براندو برایش غیرقابل باور بوده است. خیلی از هنرپیشههایی که او جایشان حرف زده حالا نیستند، اما خاطراتشان با صدای جلیلوند در ذهن ما خواهد ماند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم