سال 2010 آغازی‌ بر کشمکش چین و آمریکا بر سر منطقه آسیا پاسیفیک بود، این روند در آینده چگونه‌ خواهد ‌بود؟

طناب‌کشی ‌آمریکا و چین در‌ شرق ‌آسیا

دنگ شیائوپنگ بنیانگذار چین مدرن است. او بود که در پایان دهه 70 تبدیل سیستم سوسیالیستی مائو به اقتصاد بازار آزاد را آغاز کرد و شعارش این بود که چین باید از صدور انقلاب چشم‌پوشی کرده و در عین حال به صورتی شایسته قدرت خود را گسترش دهد. دنگ سال 1997 درگذشت و حال سه دهه پس آغاز اصلاحات وی تقریبا چیزی از آن شعار باقی نمانده است. زیرا چین سال 2010 تهدید همسایگان خود را آغاز کرد. کشورهای عضو آسه‌آن زمانی به این مساله پی بردند که هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا در تابستان گذشته و در هانوی پیشنهاد میانجیگری آمریکا در مناقشه ارضی بر سر آن جزایر واقع در دریای چین جنوبی را مطرح کرد.
کد خبر: ۳۸۰۶۱۰

کلینتون عقیده داشت که این کار در جهت منافع ملی آمریکاست و البته مدتی قبل از این سخنان، وزیر خارجه آمریکا، مقامات بلند پایه سیاست خارجی چین از جمله دای بینگو و کوی تیانکامی و یکی از معاونان وزارت خارجه آن کشور از دریای شرقی و جنوبی چین به عنوان منافع اصلی پکن یاد کرده بودند. این تلقی مقامات چینی تا آن زمان تنها در مورد مناقشه بر سر تبت، سین کیانگ و تایوان مورد استفاده قرار می‌گرفت.

برتری‌طلبی چین

این برتری‌طلبی آشکار این خواست را در میان کشورهای جنوب آسیا تقویت کرده است که برای تنها نماندن در مقابل چین قدرتمند، مشکلات ارضی خود را به صورت چند جانبه حل کنند. به این ترتیب بود که آمریکا با سوءاستفاده از فرصت هانوی مخاطبان زیادی در میان کشورهای عضو آسه آن پیدا کرد و این مساله موجب خشم یانگ جیچی وزیر خارجه چین شد و در حالی که به همکار سنگاپوری‌اش نگاه می‌کرد، گفت: چین کشوری بزرگ و دیگر کشورها کوچک هستند؛ واقعیت این است.

چندی بعد ژاپن طعم این اعتماد به نفس آشکار چین را چشید و آن زمانی بود که یک ماهیگیر چینی در جزیره سنکاکو که از 1895 تحت کنترل توکیو است بازداشت شد. پکن به سرعت واکنش نشان داده و توکیو را تهدید کرد. کاهش صادرات مواد خام و حیاتی برای صنایع ژاپن هم از نظر توکیو تهدیدی غیرمستقیم از سوی پکن به شمار می‌آمد. بی‌اعتمادی‌ها در شرق آسیا نیز زمانی بالا گرفت که فرماندهان بلند پایه ارتش چین از جمله ژنرال ما زیائوتیان و لو یوآن همصدا با دستگاه سیاست خارجی پکن در تابستان سال 2010 حضور نظامی آمریکا در اقیانوس کبیر را بشدت مورد انتقاد قرار دادند. این حضور آمریکا در واقع علت اصلی 3 برابر شدن بودجه نظامی چین (63 میلیارد دلار) طی یک دهه به شمار می‌آید.

اما این اندیشه برتری‌طلبی که البته غرب به شدت در مورد آن بزرگنمایی می‌کند باعث هراس همسایگان چین شده است. علاوه بر آن غربی‌ها با دستاویز قراردادن این موضوع همه آن رشد صلح‌آمیز چین و تبدیل شدن آن کشور به یک ملت و قدرت اقتصادی از اواخر دهه 70 را زیر سوال می‌برند، اما واقعیت این است که اعتماد به نفس چین در این 30 سال ریشه در رشد عظیم اقتصادی این کشور دارد. این رشد تنها موجب پیدایش بی‌شمار چینی ثروتمند و شهرها و صنایع مدرن نشد بلکه صدها میلیون انسان از فقری جانکاه نجات یافتند.

تغییر نظم نوین

اما آنچه این اعتماد به نفس اقتصادی را سرعت و شدت بخشید همان پیامدهای بحران جهانی اقتصاد بود. این بحران بدهکاری‌ها و کسری بودجه عظیمی را برای ژاپن و آمریکا رقم زد و این در حالی بود که قطار رشد اقتصادی چین با وجود بحران جهانی سال 2009 به راه خود ادامه داد و به رقم 9درصد رسید. به این ترتیب بود که نام چین در سال 2010 به عنوان دومین قدرت اقتصادی جهان (بعد از آمریکا و قبل از ژاپن) ثبت گردید.از این‌رو می‌توان دلیل تقویت حس ملی‌گرایی در این کشور را پیدا کرد، حسی که نه تنها به مردم بلکه به نخبگان سیاسی، اقتصادی و نظامی چین هم سرایت کرده است. حال دیگر می‌توان گفت که تغییراتی در حوزه نظم نوین جهانی ایجاد شده و کفه این ترازو از آمریکا به سوی شرق آسیا یعنی چین متمایل شده است.

نکته: دنگ شیائوپنگ، بنیانگذار چین مدرن است. او بود که در پایان دهه 70 تبدیل سیستم سوسیالیستی مائو به اقتصاد بازار آزاد را آغاز کرد و شعارش این بود که چین باید از صدور انقلاب چشم‌پوشی کرده و در عین حال به صورتی شایسته قدرت خود را گسترش دهد

اکنون دیگر این تنها واشنگتن نیست که برای سیاست و تجارت جهانی تعیین تکلیف می‌کند بلکه پکن نیز در این حوزه حرف‌هایی برای گفتن دارد.پکن با توجه به چنین پیش‌زمینه‌هایی است که علیه حضور نظامی آمریکا در دریای چین اعتراض می‌کند و البته در همان حال آمریکا بار دیگر به عنوان یک به اصطلاح قدرت حامی بازگشتی دیگر را در این عرصه تجربه می‌کند. بی‌تردید این حضور نمی‌تواند مورد قبول چین باشد، اما از سوی دیگر ادعاهای ارضی پکن در دریای چین شرقی و جنوبی تقریبا تمام منطقه را علیه پکن برآشفته است. تمایل و وابستگی کشورهای منطقه به آمریکا به مراتب بیش از چین است و به استثنای کره شمالی و برمه همه کشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا به ایالات متحده گرایش دارند.

این گرایش کاذب موجب تدوین سیاست خارجی جدیدی از سوی اوباما که بشدت بر منطقه در حال رشد شرق آسیا تمرکز دارد، شده است. این سیاست در واقع در تضادی آشکار با سیاست‌های بوش است که غالبا معطوف به خاورمیانه و عراق بود.

با این حال نمی‌توان انکار کرد که سال 2010 آغازی آشکار برای کشمکش بر سر تسلط بر منطقه آسیا پاسیفیک به حساب می‌آید. این که در آینده چه پیش می‌آید بیش از هر چیز بستگی به عقل و منطق پکن و واشنگتن دارد. با این حال مناقشه بر سر تایوان به عنوان کشور تحت حمایت آمریکا خطرناک‌تر از دیگر مناقشات منطقه به نظر می‌رسد. فروپاشی احتمالی کره شمالی نیز پیامدهایی نامعلوم دارد زیرا یگان‌های آمریکایی در صورت اتحاد مجدد دو کره کاملا به مرزهای چین نزدیک می‌شوند. در چنین حالتی هر طرف، دیگری را دشمن خود می‌خواند و حتی امروز هم چین البته به‌درستی آمریکا را عامل اصلی بحران جهانی اقتصاد می‌داند و آمریکا هم از چین به عنوان عامل اصلی ضرر دهی صنایع خود یاد می‌کند. این حالت احتمالا مناسبات دو طرف را به چالش خواهد کشید و در این میان چه بسا آمریکا با بزرگنمایی‌های خود چین را به نقطه‌ای برساند که وعده‌های خود مبنی بر مشارکت در حفظ صلح در منطقه را به فراموشی بسپارد.

دی سایت / مترجم:محمدعلی فیروزآبادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها