الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت که اخیرا درباره آن مباحثی مطرح شده چه تفاوتی با پیشرفتی که در غرب در عصر روشنگری مبنا قرار گرفت و زمینه بسیاری از تحولات و تغییرات شد دارد. این پیشرفت حدودش چیست و چه تفاوتی با پیشرفتی که در غرب مطرح شده دارد و اصلا امر متفاوتی هست و اگر هست مولفههایش چیست اگر متفاوت باشد چگونه امکان ظهور دارد؟
آنچه که در ایران امروز با عنوان الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت مورد صحبت است پیشرفت احتمالی است که صبغه صرفا بومی داشته باشد، ولی همان طوری که در سوالتان مطرح کردید و به طور ضمنی حتی بر آن تأکید داشتید به هر ترتیب در ذهن هر انسان فرهیخته ایرانی این مقایسه رخ میدهد که ما چگونه باید این را مقایسه کنیم با آن چیزی که در غرب در قرن هجدهم در دوره منورالفکری و روشنگری پیشرفت نامیدند و آیا به طور کلی این مستقل از آن هست یا اینکه یک تقلید از آن است یا اینکه یک تقلید واقعی نیست و شبیه آن است اما بالاخره با همان اهداف است.
برای اینکه اوصاف و ممیزات آنچه که امروز گفته میشود را بهتر بفهمیم شاید لازم باشد که مقایسهای با آن چیزی که سابق در ایران بوده یا بعد از انقلاب یا اصلا در دورههای قبلی بوده بسنجیم یعنی اطلاعاتی تاریخی را همراه داشته باشیم. برای اینکه عرایضم جنبه دقیقتری پیدا کند آنچه که در ابتدا دلم میخواهد بگویم این است که پیشرفت به نوعی خاص در ایران تعبیر به مدرنیته شده است که بنده اصلا این کلمه را نمیپسندم و فکر میکنم کاربرد این کلمه در زبان منورالفکران قدیم و جدید و افرادی که خواص این قوم نامیده میشوند خودش یک سوءتفاهم است و ایجاد ابهام میکند و خیلی با شهامت عرض میکنم که به نظر بنده حتی سفسطه است وقتی میگوید مدرنیته، در کلامش نظر منفی دارد و به جای اینکه بگوید تجدد کاذب، میگوید مدرنیته تا مضرات آن را بیان کند؛ بدون اینکه روشن کند چرا مضر است فقط با خود لفظ میخواهد یک انزجاری در ذهن مخاطب خود ایجاد کند که من این را نمیپسندم.
یعنی مخالفان مدرنیته هستند؟
مخالفان تجدد، برای اینکه بحث نکرده موضع خودشان را رنگین کنند لفظ مدرنیته را به کار میبرند و به نظرم این نوعی سفسطه و مرعوب کردن شنونده است، بنده در این مورد به جای مدرنیته میگویم تجدد کاذب. تجددی که تظاهر به تجدد است و معنای ماحصل و دقیقی ندارد و منجر به یک نوع سوءتفاهمها و عقبافتادگیها میشود. وقتی که نظر منفی داشته باشم کلمه تجدد را به کار خواهم برد و میگویم تجدد کاذب. به معنایی که اکنون میخواهم بگویم من هم اینها را قبول دارم؛ تجدد کاذبی هست که بسیار مضر است و ما را بسیار از پیشرفت واقعی دور میکند و بسیار میفریبد و با این کلمات دچار سوءتفاهم و مرعوبیت میکند.
قرن هجدهم میلادی را قرن تجدد، منورالفکری و روشنگری میگویند که خود این اصطلاحات قابل تامل است و این بحث روشنگری که در زبان فرانسه به صورت جمع روشناییها به کار میرود منظور پیشرفت علوم و صنایع است به نحوی که در قرن هجدهم مطرح شده و ملاحظه با این پیشرفت علمی که توضیح خواهم داد پیشرفت فکری و تفکر جدیدی هم پیدا شده که بعدا عرض خواهم کرد. این تفکر جدید جنبههای اجتماعی این پیشرفت را به منصه ظهور رسانده که مثلا در فرانسه، انقلاب کبیر فرانسه در اواخر قرن هجدهم که دقیقا در سال 1789 شروع شده نتیجه همان تلقی و همان چیزی است که نهضتهای اجتماعی را به وجود آورد.
شروع و پایههای این جریان که در قرن هجدهم اتفاق افتاد چه مظاهری داشت؟
ریشههای آن به تجدید حیات فرهنگی که در قرنهای پانزدهم و شانزدهم اتفاق افتاده بر میگردد، اما بنده به مظاهر نزدیکتر آن میپردازم؛ در درجه اول از لحاظ علمی پیدایش علوم جدید است و محرز دانستن فیزیک نیوتنی است. یکی از ویژگیهای تجدد و دنیای غربی اثبات حقانیت فیزیک نیوتن و تعمیم این فیزیک است، یعنی در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم این فیزیک نیوتن است که طبیعیات سنتی را زیر سوال برده و الگویی برای تمام علوم دیگر میشود، حتی در دورهای الگویی برای علوم قدیمی مانند تاریخ، جغرافیا، علمالنفس و چیزهای دیگر میشود یعنی اینها الگوی علم میشود. فیزیک نیوتن با نوعی فلسفه که بیشتر علمالنفس است همراه میشود خاصه فلسفه جان لاک که نوعی روانشناسی و در عین حال نوعی فلسفه سیاست است که متضمن اصالت آزادی و لیبرالیسم نوع غربی در قرون هفدهم و هجدهم است که جان لاک آن را بیان میکند و بیش از آنچه که ما فکر میکنیم تفکر انگلیسی است که 2 نمونه آن را عرض کردم؛ نیوتن در علوم تجربی، جان لاک در علوم انسانی، سیاسی و علمالنفس که اینها در واقع محرز تلقی میشوند. آن چیزی که جان لاک میگوید به تفکر عمومی تبدیل میشود، یعنی علم اکتسابی است، تصورات فطری وجود ندارد، جوهر و عرض به سبکی که در سنتهای قدیم مانند ارسطویی گفته میشده ما حصلی ندارد و حتی در سنتهای جدید افکار نوع دکارت هم ماحصلی ندارد.
چیزی که از دکارت در قرن هجدهم مورد تأیید است بیشتر ریاضیات و روش دکارت است، پس فیزیک نیوتن، روانشناسی به سبک جان لاک (یعنی اعتقاد به اینکه همه چیز اکتسابی است) و روش به سبک ریاضی نوع دکارتی در واقع چارچوب و استخوانبندی تفکری است که غرب درست کرده است؛ اگر زیربنایی فکر کنیم.
دیگر ویژگیها و مظاهر پیشرفت در قرن هجدهم چه بودند؟
در 2 دهه اول قرن هجدهم 1617 و قرن 1717 و 1721 یا 1723 زمانه به وجود آمدن حوزههای جدید فراماسونری است؛ اولا در انگلستان و تاریخ دوم که بیان کردم در فرانسه است، یعنی آنها در واقع مبشر این طرز فکر علمی و فلسفی و سیاسی میشوند و این در انگلستان شکوفایی ایجاد میکند. در کشورهای دیگر در درجه اول فرانسه و در درجه دوم آلمان، روسیه و کشورهای دیگر به تقلید از انگلستان میخواهند خود را به سطحی برسانند و مسیر و اصول و شعارهایی که به پیشرفت منجر میشود شناخته میشود یعنی علم جدید، طرز تفکر جدید نوع انگلیسی (تجربی) که از این حیث در درجه اول جان لاک مطرح است و روش ریاضی دکارت که اینها مظهر پیشرفت میشود. نمونهای از این اقدام به پیشرفت را بعد از انگلستان که در آنجا نتیجه میدهد ما در فرانسه میبینیم با افرادی مثل «دیدرو» که تمام تعلیمات دیدرو انگلیسی است مثل ولتر از فرانسه که بر حسب اتفاقاتی به انگلستان میرود و مدتی در آنجا زندگی میکند و کتاب «فلسفه انگلیسی» را مینویسد که چاپ انگلیسی آن قبل از چاپ فرانسه منتشر شده است.
یک نمونه دیگر که از این هم مهمتر است دائرهالمعارفنویسی است، اولین جلد دائرهالمعارف فرانسه در سال 1751 چاپ شد. «دالامبر» ریاضیدان معروف؛ دیدرو و ولتر که البته تأثیر کمتری داشتند و گروه زیادی از دانشمندان زمانه برای نوشتن آن همکاری کردند.
موارد منفی و مظاهر نامناسب پیشرفت غرب چه بوده است؟
باید موارد منفی این روند تمدنسازی را در نظر گرفت، مثلا فرض کنید که آنها با سنتهای فلسفی قدیم به مبارزه پرداختند، در صورتی که امروزه میبینیم که چیزهای درخشانتری در سنت وجود دارد. همچنین فکر جدید را هزاران برابر برتر از فکر قدیم دانستند که اصلا این گونه نیست و میتوان اینها را به خوبی نشان داد. بدون هیچ تعصبی باید گفت که افلاطون نسبت به این طرز فکرها به نسبت جدیدتر است، در ارسطو مطالبی هست که هنوز ناشناخته است زیستشناسی که ارسطو بیان میکند تازه افرادی آنها را کشف کردند یعنی بهسادگی نمیتوان از کنار سنت گذشت. اینها با یک ناخوشبینی و به اینکه بشر به نوعی ترقی رسیده و باید آن را ترویج کنند، سنت را زیر پا گذاشتند.
تصور پیشرفت و ترقی در قرن هجدهم به چه اموری انجامید انقلاب صنعتی و انقلاب کبیر فرانسه بعد از این دوران ایجاد شدند، چه تأثیراتی از ترقی پذیرفتند؟
در اواخر قرن هجدهم 3 حادثه خیلی بزرگ در اروپا رخ میدهد که به معنایی توانسته مسیر تاریخ را عوض کند؛ اولین حادثه انقلاب صنعتی انگلستان است که تمام نتایج تجدد در قرن هجدهم است از لحاظ دیگر انقلاب صنعتی انگلستان شکل دیگری به جهان داده و شهرها را به وجود آورده و تقسیم کار، طبقه کارفرما، طبقه کارگر ظاهر شد و به طور کلی اقتصاد و اصلا فکر اقتصادی عوض شد. آدام اسمیت «ثروت ملل» را مینویسد که امر تازهای در جهان است و بتدریج اینها اهمیت پیدا میکند.
جریان دومی که به لحاظ تاریخی اتفاق افتاد، انقلاب اجتماعی فرانسه بود، در انگلستان انقلاب صنعتی بوده و در فرانسه انقلاب اجتماعی. افکار جدید مانند مسأله حقوق بشر و مسأله آزادی انسان و خیلی موارد دیگر و اینکه مثلا انسان دارای حق است مطرح شد، یعنی یک فکر جدید درباره انسان به وجود آمد که انسان حق دارد. در انقلاب کبیر فرانسه چند چهره میبینید که بسیار موثرند از همه بیشتر و مهمتر جان لاک است، جان لاک و کتاب «سیاست و حکومت» که در دهه آخر قرن هجدهم چاپ شد که عباراتی از این کتاب به عینه در اعلامیه حقوق بشر منعکس شده است. دیگری نماینده فرانسوی لاک، «ولتر» و پس از آن منتسکیو است، منتسکیو در کتاب «روحالقوانین» تجددی را بنا میگذارد، منظورم این است که تصور پیشرفت و ترقی در قرن هجدهم که به انقلاب کبیر فرانسه منجر شده و بعد هم این انقلاب در جاهای دیگر هم انعکاس پیدا کرده و اصول آن به افکار فائق و حاکم شناخته شده است.
حال چگونه اینها وارد ایران شد، آیا همین گفتمان با همین ویژگیها وارد ایران و دیگر کشورها شد؟
عباسمیرزا در جنگ با عثمانیها از مستشار فرانسه «ژوبر» میخواهد «یک کاری بکن که ما هم پیشرفت کنیم» صریحا عباسمیرزا این جمله را بیان میکند و برای ما ایرانیها اینگونه سوالات فاجعه است، جوانی است که دارد شکست میخورد و فکر میکند که چه کار کند. در کتابی این موضوعات را شرح دادهام و به نظرم اینها فوقالعاده است، اما کسانی در ایران از زمان فتحعلی شاه به بعد بخصوص عباسمیرزا با افرادی که ناپلئون فرستاد و به ایران آمدند مانند ژنرال گاردن و... که شکست خورد و به جایی نرسید اقداماتی صورت گرفت اما از اینها صرف نظر میکنیم، کسی که بیشتر از همه از پیشرفت و ترقی صحبت کرده و کتابی در این زمینه نوشته که از لحاظ تاریخی هم بسیار مهم است که مهمترین بحثی که ما اکنون داریم این است میرزاملکم خان است.
مجتهدی: برای پیشرفت اولا باید خودمان و سنتهای خودمان را درست بشناسیم. ما در ایران اسلامی و در دوره تاریخ اسلامی سنتهای بومی بسیار اصیل علمی و فلسفی داریم. شکی در این باره نداشته باشید. خوارزمی، ابنهیثم، رازی و متفکرانی دیگر در این باره مطالبی گفتند
جوانان امروز علم بیزحمت میخواهند. میخواهند قرصی باشد که بخورند و بسرعت باهوش یا عالم شوند. به شکلی مصرفزده بسیار سطح پایین هستند. برای اینکه ما پیشرفت داشته باشیم اولا باید امکانات خودمان را بشناسیم. به گونهای در تمام تاریخ 50 سال ما پیشرفت وارداتی وجود دارد که پیشرفت زیربنایی نیست. پول نفت صرف خرید تکنولوژی میشود، یعنی پیشرفتی که زیربنایی باشد و در واقع فهم و درک ما پیشرفت کند نیست. به نظر بنده اینها در ایران به گونهای با غربزدگی و با نوعی سطحیزدگی همراه شده است، یعنی ما سطحی شدیم و وقتی سطحی شدیم یعنی معنای درست علم و معنای پیشرفت را از دست دادیم و به گونهای مصرفکننده علم هستیم. آنچه عملا میخواهیم در واقع بیشتر، مصرف علم است که این نوعی سادهلوحی نسبت به علم است. خریدار علم هستیم پول خودمان را میدهیم و میخواهیم علم بخریم، اما به نظر من این راه درستی نیست. تربیت علمی و تأمل علمی کمتر هست زیربناهای علوم شناخته نشده است. ادعا و حرف و سخن پیشرفت در دوره طاغوت و در دوره آخر قاجار نوعی تبلیغ بوده است و شاید بقایایی از اینها هنوز هم وجود دارد. واقعیت این است که علم تنها با شعار حاصل نمیشود. وقتی عباسمیرزا به ژوبر میگوید کاری کن که ما پیشرفت کنیم، فکر میکند که ساده و در زمان کوتاه دست یافتنی است. اکنون جوانهای ما هم به شکلی عباسمیرزا هستند. علم را میخواهند ولی اینگونه میخواهند. دلشان میخواهد بسرعت و بدون زحمت عالم شوند. برای پیشرفت علمی باید برنامهریزی صورت گیرد و تفهیم شود که مسلما سالها طول میکشد.
کمبودهایی که در نگرش علمی داریم چه عناصری هستند؟
ما باید پشتکار داشته باشیم و این مسائل بیشتر اخلاقی و روحی است. باید حوصله داشته باشیم که آن را نداریم یا برنامهریزیهایمان بلندمدت باشد که اینگونه نیست. همچنین مفهوم درستی از بومی بودن را باید بفهمیم. بومی شدن یعنی به نوعی خودباوری عمیق رسیدن. بومی شدن آن نیست که من ایرانی و بومی هستم. اینکه بومی شدن نیست. آن وقتی که امکانات بومی و تاریخی و گذشته خود را میشناسم و امکانات جوانان را درک میکنم این بومی شدن است. شناخت دقیق امکانات بومی و محلی، آن موقع است که ما میتوانیم چارهاندیشی کنیم. دستیابی به اینها با شعار امکانپذیر نیست.
اگر همه به ما میگویند که علم بدون عمل فایده ندارد، آیا هیچ وقت فکر کردیم عمل بدون علم چقدر مضر است، باید واقعبین باشیم. وقتی میگویم باید امکانات خودمان را بشناسیم یعنی باید واقعبین باشیم. زمانی که واقعبین بودیم قوی میشویم، یعنی مصمم میشویم با واقعیتی درست روبهرو شویم و کار را درست و کامل انجام دهیم.
اگر بخواهیم بحث الگوی بومی را مطرح کنیم باید چه کاری انجام دهیم؟ آیا این اصلا امکانپذیر است؟ در منابع خودمان چه آموزههایی در این ارتباط داریم؟
اولا باید خودمان و سنتهای خودمان را درست بشناسیم. ما در ایران اسلامی و در دوره تاریخ اسلامی سنتهای بومی بسیار اصیل علمی و فلسفی داریم. هیچ شکی در این باره نداشته باشید. خوارزمی، ابنهیثم، رازی و متفکرانی دیگر از بین ما در این باره مطالبی گفتند.
آیا اینها به کار پیشرفت میآیند؟ میتوانند منابعی برای کارهای مقدماتی باشند؟
اگر اینها را شعاری مطرح نکنیم، یعنی اینکه اگر فقط ادعا نکنیم و تنها به فضل پدران خودمان نبالیم، اگر واقعا اینها و تاریخ و گذشته علم را درست بشناسیم شاید بتوانیم امکانات آینده را بهتر طراحی کنیم. وقتی خودمان امکانات خودمان را بهتر بشناسیم، بهتر طراحی میکنیم. اصلا تاریخ آینده را میسازد وقتی تاریخ نباشد، هویتی نداریم که آیندهای داشته باشیم یا بسازیم.
تاریخ، آینده را میسازد. من میگویم ایرانیام ولی آیا میدانم ایرانی بودن یعنی چه و چه بر سر ایرانی رفته و چقدر رنج برده است؟! هویت نه شناسنامه، نه کد ملی و... و نه این است که ما فارسی حرف میزنیم و نه اینکه ما الزاما مسلمان هستیم یا ایرانی هستیم، بلکه هویت فقط یک اراده است. تنها کسی ایرانی است که اراده کند ایرانی بماند. کسی که اراده میکند من ایرانیام، ایرانی است. هویت اراده میخواهد و لازم است شرایط واقعیت را ببیند. روزی به جایی خواهیم رسید که چارهای نیست و فقط باید ببینیم که کی هستیم، کجا هستیم و چه میتوانیم بکنیم. کافی نیست که فقط درس دهیم. اکنون ما درس میدهیم و مهندس آماده میکنیم و بعد این فرد به اروپا میرود. این چه به درد ما میخورد؟ برای بقیه که سودی ندارد. فقط دورهای از تاریخ ما صرف کسی شده که اکنون کشور را ترک کرده. باید نگاهی واقعبین داشته باشیم. روحیه واقعبینی را باید در ایران به وجود آورد و با واقعبینی، انتقاد و آسیبشناسی کارهایی صورت گیرد تا نتایج مثبتی روی دهد. فقط برای حرف و تقدیر نباشد. باید سعی کرد به اینجا رسید. آن وقت است که میتوانیم از همت مضاعف حرف زد، یعنی اگر واقعا اگر همت مضاعفی که اکنون گفته میشود را به جد بگیریم، یعنی واقعا همت کنیم حتما نتیجه میدهد. اگر در کوتاهمدت نتیجه ندهد در بلندمدت جواب میدهد. این الگوی بومی وقتی ممکن است که ما شناخت درستی از وضع بومی و تاریخی خودمان داشته باشیم. این چیزهایی که قبلا بیان شده در واقع تاریخ ماست. در غرب هم پیدا شده و در ایران هم انعکاس پیدا کرده است. وقتی دائما صحبت از غربزدگی میکنیم، بخشی از غربزدگی، سطحیزدگی علمی است، یعنی بدون فکر اظهار نظر میکنیم سطحی است با اینکه دم از تجدد میزند. باز هم سطحی است چون تجدد کاذب است. ما تجدد کاذب را میخواهیم و این بد است.
حلقه آخر تجدد را میخواهیم.
بله، حلقه آخر تجدد را هم بدون زحمت میخواهیم. ما قرصی میخواهیم که بخوریم و سریع متجدد شویم. همان چیزی که عباسمیرزا از ژوبر میخواست. عباسمیرزا که دروغ نمیگفت با صداقت میخواست، اما با این حرفها که امکانپذیر نبود.
برای گام اول در مسیر الگوی اسلامی ـ ایرانی چه کارهایی را باید انجام دهیم؟
کلمه همت در زبان انگلیسی و فرانسه وجود ندارد، معادل تقریبی آن در فرانسه Bonne volonte است و معادل تقریب آن در انگلیسی Good Will ، اما به معنا و مفهوم همت نیست. همت مفهوم بیشتری دارد. در ضمن همت، امید هم وجود دارد. اینها در زبان فرانسه وجود ندارد و ما باید از این لغت استفاده کنیم. جوانان باید همت کنند و چیزی بفهمند. نباید تظاهر به شناخت وجود داشته باشد. ما تظاهر به علم و پیشرفت میکنیم. اگر واقعا پیشرفت میخواهیم باید تحلیل کنیم. ابتدا باید مسائل خود را بشناسیم. ما اصلا مسائل خود را نمیشناسیم. مسأله اصلی ما این است که مسائل خود را تشخیص دهیم. نظر من این است که مسأله اصلی ما این است که سطحی هستیم. بومی شدن یعنی روبهرو شدن با واقعیت زندگی. باید با سادگی واقعیتها را بیان کنیم.
سوءتعبیرهایی از این الگوسازی وجود دارد. بعضا این سوءتعبیرها از مجرای فکری بیان میشود؟
تظاهر میکنند.
نه آقای دکتر! خیلی جدی هم وارد میشوند. اصلا با استفاده از خیلی از آرای جدید غربی، حتی با علم و تکنولوژی مبارزه میکنند.
افکار غربی که به ایران آمده شاید نگذاشتند کار اصلی خودشان را انجام دهند نه اینکه فقط حالا اینگونه است، بلکه از وقتی دانشگاهها تأسیس شد و فکر جدید بیرون آمده، فکر دکارت، لایب نیتس، فرانسیس بیکن، کانت و... اینها حالت تجملی و مجلسی پیدا کرد.
منظورم متفکرین نیستند. منظورم عدهای هستند که با پشتوانه فکری این حرف را دنبال میکنند که مثلا حالا غرب این مسیر طولانی را طی کرده ولی اکنون دارای مشکلاتی از محیط زیست تا... است. نتیجهای که میگیرند این است که میپرسند چرا ما باید از آنجا شروع کنیم، مسیر ما که اصلا برعکس است؟!
ما نمیتوانیم بگوییم که از نقطه شروع غرب شروع کنیم. این را نمیتوانیم بگوییم. اینها مربوط به 300 سال پیش است، ولی یک چیز را میتوانیم بگوییم. از هر جایی که خودمان میتوانیم شروع میکنیم، ولی نه با جهل و بیاطلاعی از آنچه شده است، یعنی با خبر بودن از آنچه رخ داده. به سبک خودمان از هر جا که صلاح میدانیم شروع کنیم.
در پایههای فکری و مبنایی فکری از کجا باید شروع کنیم؟ یعنی منابعی که ما میتوانیم داشته باشیم.
هیچکس هیچ جوابی در کوتاهمدت ندارد. مجبوریم یک برنامهریزی احتمالی انجام دهیم، ولی شرایط کلی آن این است که واقعبین و مسألهشناس باشیم و کسانی که فکر میکنند را مرعوب نکنیم. تبلیغات زیادی در این ارتباط انجام میدهند. واقعبینی با کوشش صادقانه برای کار شاید به جایی برسد. همت واقعا کلید معماست. باید همت کنیم. همان کاری که ژاپنیها کردند و چینیها هم دارند انجام میدهند.
کارشناسان معتقدند ژاپنیها اساس پیشرفت غربی و پایهها را اخذ کردند، ولی به نظر میرسد ما در کشورمان مقاومتی نسبت به اینها داریم؟
مقاومت نیست، بلکه عدم شناخت است. نمیشناسند. خیلیها را میشناسیم که خیال میکنند اگر مثلا یک نفر فقط نیوتن بخواند ایمانش را از دست میدهد در صورتی که نیوتن یکی از خداشناسترین فیزیکدانان دنیاست. اصلا اینگونه نیست. سوءتفاهم است. این افراد فکر میکنند اگر فکر بیاید دین ممکن است تزلزل پیدا کند.
افرادی که خودشان فلسفه خواندند و آشنا هستند چرا از این حرفها میزنند؟
همهاش تظاهر شده. اکنون مسائل سیاسی شده. بعضی از چیزها که نباید سیاسی شود. تبلیغات سیاسی است. اگر بخواهید هنر، زندگی یک ایرانی، واقعیت زندگی شهدا و... را تدوین کنید، وقتی صبغه سیاسی فوقالعاده پیدا میکند همهاش تبلیغات میشود. اینها دارد مسائلی را از بین میبرد و لوث میشود. باید واقعبین باشیم. وقتی میخواهید در جلسهای صحبت کنید جو طوری است که فقط میتوانید شعار دهید.
باید با وجود اختلاف بتوانیم گفتمان داشته باشیم و فکر را رد و بدل و با هم همفکری و همکاری روحی داشته باشیم. به نظرم اینگونه کارها بهتر است تا شعارهای توخالی.
مباحثی مانند تولید علم، پیشرفت و توسعه جزو اموری هستند که احتیاج به مدیریت و سیستم برنامهریزی متمرکز که همه چیز را هدایت کند، ندارد. به نظر میرسد بسترهایی برای تولید علم و توسعه لازم است که اگر انجام شد پیشرفت انجام میشود و اگر انجام نشد پیشرفتی هم صورت نمیگیرد؟
کاملا با شما موافقم. فقط بستر و شرایطی لازم است. اگر اینها را به وجود آوردیم حتی اگر تجهیزات کافی نداشته باشیم این در مسیری حرکت میکند. آن وقت اگر مدیریتی هم باشد در جهت تشخیص استعدادهای کوچک است که بتواند تشخیص دهد در اینجا استعدادی هست که میتواند کار انجام دهد.
تظاهر کردن در این زمینهها به معنای از بین رفتن هدف و مانع رسیدن به هدف است. باید شعف یادگیری و ساختن را در جوانان ایجاد کنیم. ما ارزیابیهایمان نسبت به جوانان درست نیست. ارزیابی استعدادها درست نیست و در بیشتر موارد اجحاف صورت میگیرد. جوان انتخاب ما را باور ندارد و ارزیابیهای نادرست اعتماد به نفس را از بین میبرد.
به نظر میرسد شایستهسالاری بهترین بستر برای تولید و پیشرفت است!
همین امر مهم است. اگر این اعتقاد را بتوانیم در جوانها به وجود بیاوریم کار و وظیفه خود را انجام دادهایم که این یک روحیه دیگری در جوانها ایجاد میکند و عاملی برای تلاش و همت میشود که زمینهساز پیشرفت است.
سیدحسین امامی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم