در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچه میخوانید نتیجه همصحبتی صمیمانهای است با بیژن میرباقری،کارگردانی که متعلق به نسلی است که سینما را کمی جدیتر آموختهاند.
یکی از اولین تصوراتی که فیلمهایی چون طبقه سوم در ذهن ایجاد میکنند این است که فیلمساز میخواسته در فضای محدود خانه فیلم بسازد و بعد برای این فضا داستانی پیدا کرده. شما ابتدا به قصه رسیدید یا فضا و مکان فیلم اولین چیزی بود که به آن اندیشیده بودید؟
همه تصور میکنند که من فضای محدود را برای فیلمسازی دوست دارم، چرا که این خصوصیت هر 4 فیلمی بوده که ساختهام. اما واقعیت این است که آن داستانهایی که من همیشه خواستهام از آدمها تعریف کنم داستانی است که در جامعه و خیابان شکل نمیگیرد و فقط میتوان آن را در محیطهای داخلی و خصوصی همچون خانه شکل داد. به اعتقاد من چیزی به نام اجتماع نداریم؛ یعنی خیابانها و کوچهها و شهر ما تنها یک عامل ارتباطی است، آن هم در سطح، نه یک عامل زیستی که بتوان ابعادی از یک انسان را در آن دید.
یعنی به اعتقاد شما پاتوقهای اجتماعی ما همچون کافه، سینما، پارک و امثال این توانایی ایجاد کردن یک همزیستی جمعی در شهر را ندارند؟
بله. چون در آنجا ما خودمان نیستیم، نقابی داریم که از شخصیت ما دور است و به همین دلیل خیلی از داستانهای ما نمیتوانند در این فضاها شکل بگیرند.
شما اگر بخواهید آدم ایرانی را با همه ابعاد پیچیدهاش ـ که حتی نمایشش در خیابان آنطور که واقعا وجود دارد امکانپذیر نیست ـ نشان دهید از چه مسیری حرکت میکنید؟
به اعتقاد من نمایش دقیق و محض یک انسان تقریبا امکانپذیر نیست.یکی به دلیل نفس عمل که اساسا در آن از واقعیت حرف نمیزنیم، ما داریم درباره نمایشی از واقعیت حرف میزنیم. دومین مساله این است که اصولا رسانههای تصویری ما(نقاشی، مجسمهسازی، سینما و...) به سمت پردازشی دور از واقعیت رفته و بیشتر به سمت نمادگرایی حرکت کرده که این یک فرهنگ تصویری حدودا 30 ساله را ایجاد کرده است. در چنین شرایطی تنها راه نزدیک شدن به واقعیت این است که یک اثر نمایشی، مبتنی بر واقعیت ساخته شود. یعنی یک اتفاقی واقعا افتاده باشد و اثر نمایشی تلاش کند مبتنی بر ابزاری که دارد، یعنی کلام، سمبل و تمهیداتی از این دست ذهن مخاطب را به واقعیت ارجاع دهد. در چنین شرایطی چیزی فراتر از اثر شکل میگیرد، یا اثری فراتر از اثر هنرمند یا خالق، تولید میشود و آن چیزی است که در ذهن مخاطب به وجود آمده. در چنین حالتی اثر تلنگری است در ذهن مخاطب که باید سند آن را در واقعیت خودش جستجو کند.
پس هیچگاه جامعه، خود را به طور دقیق در یک اثر هنری بازشناسی نمیکند! اکثر فیلمهای ما همین امروز درباره طبقه متوسط است که آنان هم خودشان را در این آثار به جا نمیآورند. شاید دلیل این نقصان همین باشد که میگویید رسانههای تصویری ما ـ تازه در بهترین حالتـ به سمتش میروند.
بله دقیقا این تنها راه است اما این اشکال را دارد که جامعه خود را در آن بازشناسی نمیکند و فیلم با بالاترین حد واقعگرایی نمایش حداکثری جامعه نیست. در واقع مشخصا در آثار نمایشی ما مجموعهای از رفتارها و منشها نشان داده میشود که اکثر مردم در مواجهه با آن میگویند: این من نیستم.
اگر بخواهیم از همین زاویه وارد فیلم طبقه سوم شویم، ما تا پایان اثر متوجه نمیشویم که این آدمها از چه طبقه و پایگاه اجتماعی میآیند و در این عدم نگاه به گذشته انگار که یک نوع تعمد هم وجود دارد، بهقدری که اگر اسم شخصیتها را هم ندانیم اتفاق خاصی نمیافتد، سوال این است ما با 2 شخصیت اصلی داستان شما در چه سطحی روبهروییم؟
ببینید سطح اول رفتار است، شما درست متوجه شدید این عدم بازگشت به گذشته دقیقا تعمدی است و از دو نکته میآید، یکی خواست من و دیگری خواست ساختاری فیلمنامه. فیلمنامه اساسا نمیتواند از محدوده مکانی و زمانی خودش بیرون برود و داستانپردازی درباره گذشته و آینده شخصیتها کند، چراکه تمام داستان بناست که در یک شب تا صبح اتفاق بیفتد.
ببینید من اگر بخواهم قسمت اول پاسخ خود را باز کنم باید اینطور بگویم که ما بناست یک مجوعهای رفتار ببینیم و از این رفتار لازم نیست به گذشته برویم، چون اتفاقا این گذشته است که منجر به این رفتار شده است. پس در واقع رفتار همه چیز است و ما باید درباره رفتار قضاوت کنیم نه کمتر و نه بیشتر.
اما نکته آخری که میخواهم در پاسخ به سوال شما بگویم این است که اساسا پیشینه تعیین کردن برای شخصیتهای نمایشی بسیار قدیمی شده، ما باید به اندازهای به پیشینه بپردازیم که نیاز داریم تا داستان راه بیفتد.
من رفتار و تلقی کارکردگرایانه از شخصیتپردازی را میفهمم، اما بحث این است که در همین رفتار میتوان با نکات و نشانههایی کاملا واقعی نشان داد که هر شخصیت از کجا میآید و طبقه و پایگاه اجتماعیاش چیست.
بیژن میرباقری: رسانههای تصویری ما مثل نقاشی، مجسمهسازی، سینما بیشتر به سمت نمادگرایی حرکت کردهاند. در چنین شرایطی یک اثر سینمایی واقعگرا باید تلاش کند با ابزاری که دارد، یعنی کلام، سمبل و تمهیداتی از این دست ذهن مخاطب را به واقعیت ارجاع دهد
من برای شما یک مثال میزنم، شما از در دفتر من میآیید داخل و بناست ما یک کار مشترکی کنار هم انجام دهیم. شما نمیدانید من خانهام کجاست، چقدر بدهکاری دارم و... در این رفتار مشترک ما هیچ الزامی نداریم گذشته هم را بدانیم، اما اگر قرار شد کار مشترک ما یک هفته طولبکشد و ما مجبور باشیم این مدت را با هم زندگی کنیم میزانی از گذشته من در رفتارم شکل میگیرد. حالا اگر با هم به سفر برویم میزان این شناخت چند برابر میشود. این داستان یک شب تا صبح را در بر میگیرد و در شکلی از داستان گویی روایت میشود که در آن هیچ نیازی به گفتن گذشته شخصیتها نیست.
اجازه دهید سوالم را اینگونه بپرسم که آدم ایرانی در طبقه سوم، فیلمی که در یک سال و شرایط مشخص ساخته و اکران شده چه شکلی دارد؟
من برای پاسخ به این سوال یکی از شخصیتها را وام میگیرم و آن را باز میکنم. برای مثال یکی از مخاطبان فیلم میگفت شخصیتی که پگاه آهنگرانی بازی میکند چرا اینگونه پرداخت شده؟ چرا او را نمیتوان دوست داشت و مدام او پرخاشگری میکند و واکنشهای عصبی نشان میدهد؟ من در پاسخ او گفتم این به اعتقاد من نشانی از نسل حاضر است. نسل تازهای که شاید حق دارد رفتار تهاجمی داشته باشد.
اتفاقا او معرف انسان تازهای است که میخواهد خودش برای سرنوشت خود تصمیم بگیرد. حالا اگر به روند بحثمان و پرسشهای شما برگردیم میتوانم بگویم این واقعیت است که الزاما از رفتارهای واقعی شکل نمیگیرد، اما نشان از واقعیت دارد. در مقابل شخصیتی که توسط مهناز افشار بازی میشود تقریبا دهه چهارم زندگیاش را میگذراند که یک زندگی متفاوت با شخصیت مقابلش دارد و این دیدهمیشود، این رویارویی فیلم را به سال، شرایط و زمانه اش پیوند میدهد. نمیدانم تا چه حد توانستم پاسخ دقیقی به شما بدهم.
کاملا منظورم همین بود و دنبال چنین تحلیلی بودم. نکتهای درباره نسل شما و فیلمهایتان وجود دارد، آن هم عنوان فیلم تجربی و ضد جریان است. آیا میتوان طبقه سوم را تجربی دانست، اصلا با این عنوان موافقید؟
نه. من معتقدم این دقیقا سینماست. نه تجربی است و نه قشری. این چیزی است که باید سینمای ما باشد چرا که ادبیات و سنت ادبی معاصر ما دنبال آن بوده است، کافی است شما به دیکته و زاویه ساعدی نگاه کنید، دوباره فیلمی که محبوب اکثر ماست یعنی خشت و آینه را ببینید و تحلیلش کنید، آن وقت متوجه میشوید اثری که بتواند جامعه خود را نمایندگی کند جریان اصلی است، نه تجربی. فیلمی که بتواند جامعهاش را نمایندگی کند دقیقا خود سینماست، پس باقی فیلمها تجربی و آوانگارد (پیشتاز) هستند.
یکی از خصوصیاتی که در کار شما دیدهام، این اصالت دادن به درام است. یعنی فیلمهای شما بسیار متکی به درام است و از دریچه آن ساخته میشود، در واقع فرمالیسمی که در نسل جدید سینماگران ما وجود دارد و گاه کاذب به نظر میرسد در شما نیست، این علاقه به درام از کجا میآید؟ مثلا چقدر تاریخ درام خودمان را پیگیری کردهاید؟
من اطلاعاتم درباره تاریخ درام ایران کم است و متوجه این نقص در خودم هستم، اما درباره مقوله درام و توضیحاتی که دادید، معتقدم که راه دیگری وجود ندارد، یعنی شکل دیگری جز اتکا به درام من نمیشناسم.
تنها طریق و اصلی که با آن میتوان به اثر شکل درستی داد و پایه درستی برای آن ایجاد کرد درام است، خیلی وقتها من فیلمی میبینم یا فیلمنامهای میخوانم که بیشتر در حد یک داستان کوتاه است. تنها روش رفتن به سمت آثار نمایشی، پرداختن به بار دراماتیک مقولهای است که مورد نظر ماست.
مهناز افشار به عنوان ستاره فیلمهای عامهپسند معروف است که بازی در فیلمها و نقشهای متفاوت را از او خیلی سراغ نداریم، چرا سراغ کار با او رفتید؟
اولین دلیل، تئوریهای فیلمنامه بود...
منظورتان از تئوریهای فیلمنامه چیست؟
طبیعی این بود که کسی با سن بالاتر انتخاب شود، اما من حس میکردم حضور دختری نزدیک به سن پگاه آهنگرانی و با جذابیتهای ظاهری بیشتر، تأثیر قویتری خواهد داشت و هراسناکی شخصیت را برای مخاطب بیشتر خواهد کرد. این زیبایی باعث میشود که دیو درون این شخصیت نمایی متفاوت پیدا کند و قضاوت تماشاچی درباره او با توجه به روندی هم که در فیلمنامه طی میکند، پیچیده شود.
در این قضاوت چقدر پیشینه تصویر مهناز افشار در ذهن مخاطب موثر بود؟ معمولا در اینگونه فیلمهای متفاوت، کارگردان تلاش میکند تصویر گذشته بازیگر ستارهای که استفاده میکند فرو بریزد و زاویه جدیدی را نشان دهد، آیا شما هم چنین قصدی داشتید؟
بله دقیقا، الان به نظرم همه با یک تصوری از افشار به دیدن فیلم میروند که در روند فیلم کاملا تغییر میکند. ما میخواستیم همه با تصور مهناز افشار همیشگی به سینما بیایند و سپس متوجه تغییر این شخصیت بشوند.
علیرضا نراقی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: