در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حافظا نه به روز شده:
دزدی پیکره، گه دزدی پرمنفعتی است
که اگر باز بسازیش، دوچندان گردد!
نگاه زیبای ما:
به این میگویند نگاه زیبا در حوزه مسائل شهری که خبر از خاکیبودن مدیران و مسوولان شهری ما میدهد، چرا که هرچه دست روی دست گذاشتند تا عزیزان و زحمتکشان نیروی انتظامی که شب و روز با موتور گشت و ماشین رفت و برگشت و پای پیاده چون گلگشت، حافظ تمام کوچهها و خیابانهای ما هستند ـ و زبان حال آنها به قول ناصرخسرو دنیا دیده، آن است که:«جنبیدن یک پشه عیان در نظر ماست» ـ بتوانند دزدان مجسمههای به سرقت رفته در روز روشن یا بعضا در شب تاریک و بیم گشت ارشادی چنین عالی را کت بسته تحویل مدیریت شهری و دستگاه قضا و قانون مملکت بدهند، اما به هر دلیلی این امر قسمت نشد و احتمالا سارقان مجهز به جرثقیل و دریل و کلنگ و تیشه و بیل و دیگر ابزار نامحسوسی از این قبیل، آب شدند رفتند توی سفرههای آبی زیر زمین(و احتمالا از خجالت!)؛ فلذا خود مدیریت شهری و زیباسازی، در کمال تواضع و خاکساری، پا پیش نهادند تا رنج دوباره ساختن این مجسمهجات به سرقت رفته را به جان و دل بخرند که چیزی از زیبایی پایتخت کم و کسر نشود. به هر حال،مگر نه این که«خدا گر ز حکمت ببندد دری/ز رحمت گشاید در دیگری»؟...خب، این یک نمونهاش که به دست مدیریت زیباسازی شهر تهران انجام میشود. هرچند که به زحمت گشاید در دیگری!تقاضایی دوستانه از سارقان:
حالا که تصمیم به بازسازی تندیسهای دزدیده شده گرفته شده و خیالتان راحت است که دیگر کسی به تندیسهای دزدیده شده توسط شما که خب حتما لازم داشتید، کاری ندارد؛ پس لااقل عیّاری به خرج دهید و یک عکس یا حتی یک فتوکپی از این مجسمههای مسروقه مذکور بفرستید، شاید هنگام بازسازی آنها، به درد مجسمهسازان توانمند ما بخورد. خدای نکرده یک وقت طوری نشود که مثلا به جای مجسمه باباطاهر، مجسمه هوگو چاوز ساخته شود! (به هر حال انسان جایزالخطاست. گاهی در منزل، میروی برنج درست کنی؛ در عمل، شیربرنج از آب در میآید!)پیامک یک سارق عوضی:
شهری است پر مجسمه، تندیس هم زیاد
فرصت دهند باز برنده تمامشم!
رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: