فیلم «کشف جنایت کار ماست» در شبکه 4 سیما

روایتی متفاوت از خانم مارپل

فیلم «کشف جنایت کار ماست» محصول سال 2008 فرانسه است. کارگردان این فیلم پاسکال توماس است. این فیلم در گونه کمدی، جنایی و معمایی و بر اساس داستانی از آگاتا کریستی ساخته شده است.
کد خبر: ۳۷۸۷۳۳

داستان اصلی که فیلم «کشف جنایت کار ماست» از روی آن ساخته شده، مربوط به یکی از ماجراهای کشف جنایت خانم مارپل است. یکی از ویژگی‌هایی که در تمام شخصیت‌های مشهور رمان‌های جنایی انگلستان وجود دارد، شوخ طبعی خاص آنهاست. خانم مارپل، کارآگاه پوارو و شرلوک هولمز با این شوخ طبعی ذاتی به دنیای سرشار از شقاوتی که در آن زندگی می‌کنند، رنگی از لطافت می‌بخشند. این ویژگی، آنها را از رمان‌های جنایی کلاسیک آمریکا متمایز می‌کند که معمولا شخصیت کارآگاهشان در تلخی و سیاهی دنیای پیرامونش غرق می‌شود و به رنگ آن درمی‌آید. یکی از دلایل این‌که شخصیت کارآگاه در رمان جنایی انگلیسی شوخ‌طبع و بذله‌گوست و در حاشیه امنیتی نسبت به جنایات اطرافش قرار دارد، آن است که این شخصیت از طبقات برتر و اشرافی برگزیده شده است. کارآگاه رمان جنایی آمریکایی، کشف جنایت شغلش است و برای این کار قرارداد می‌بندد و پول می‌گیرد. او از قشر متوسط به پایین اجتماعی است و در انجام کار کارآگاهی‌اش، دستمزد کار هم برایش خیلی مهم است، اما کارآگاه‌های رمان‌های جنایی انگلیسی معمولا از طبقات سطح بالای اجتماعی و اشراف‌زاده هستند. برای آنان کشف جنایت مثل یک نوع سرگرمی است که در اوقات فراغت‌شان انجام می‌دهند. این کار برایشان مثل یک نوع حل جدول یا بازی پازل یا وارد شدن در یک هزار تو و پیدا کردن راه مناسب به سمت در خروج است. بنابراین آنها می‌توانند در دنیای تلخ و سیاه جنایتکاران، همچنان شوخ‌طبع و بامزه و سرحال باقی بمانند.

خانم مارپل در این میان، ویژگی خاص خود را دارد. او یک پیرزن پرشور و نشاط است که با درگیر شدن در حل معمای قتل‌هایی پیچیده رنج پیری و نزدیکی به مرگ را بر خود هموار می‌کند. انگار حل این معماها احساس جوانی از دست رفته را به او باز می‌گرداند و زندگی‌اش را از یکنواختی و کسالت خارج می‌کند.

فیلم «قتل جنایت کار ماست» از همین ویژگی‌ها در شخصیت خانم مارپل استفاده کرده، علاوه بر این‌که در سطح شخصیت دست به یک نوع ابداع زده است. در این فیلم فرانسوی، دیگر شخصیت اصلی خانم مارپل پیر و باهوش و سرزنده نیست. بلکه زن خانه‌دار میانسالی است که سرش درد می‌کند برای کشف جنایت. او هیچ وقت وظایف خانه‌داری‌اش را درست به انجام نمی‌رساند و ترجیح می‌دهد کاری در بیرون داشته باشد که روح ماجراجویش را اقناع کند. چون شوهر این زن یک پلیس است، معمولا هم این امکان برایش مهیا می‌شود. شوهر هم ظاهرا چاره‌ای ندارد جز این‌که به خواست همسرش گردن نهد. یکی از بامزگی‌های ماجرا در اینجاست که شوهر، مامور پلیس است، اما این زن است که معمولا به کشف جنایت علاقه‌مند است و شوهر را برای این کشف به دنبال خود می‌کشد.

شروع فیلم از جایی است که چند وقتی است در شهر کوچکی که پرووانس و شوهرش، بلیزر اقامت دارند، حادثه جدیدی رخ نداده و پرووانس در کسالت‌زدگی زندگی روزمره دچار دلمردگی شده است، اما یکی از پیرزن‌های فامیل بزودی برای پرووانس خبری می‌آورد که دوباره همان روحیه پرشور و نشاط را به پرووانس برمی‌گرداند. پیرزن از کوپه خود در قطار دیده که مردی، زنی را در کوپه قطار روبه‌رویی خفه کرده و به قتل رسانده است. پیرزن این اتفاق را تنها برای چند لحظه شاهد بوده و غیر از او هم کسی شاهد ماجرا نبوده است. بنابراین احتمال زیاد دارد که با توجه به کبر سنش چیزی نادرست به چشمش آمده باشد. به هر حال، هیچ مدرکی از این موضوع وجود ندارد تا مراجع قانونی از طریق آن موضوع را پیگیری کنند. اینجاست که شاخک‌های جنایت یاب پرووانس شروع به جنبش می‌کنند. او تنها کسی است که مساله را جدی می‌گیرد. حتی خود پیرزن شاهد قتل نیز خیلی پیگیر این ماجرا نیست. بلیزر هم که مامور پلیس است، مدام به پرووانس توصیه می‌کند که وقت خود را بر سر این موضوع پیش‌پاافتاده تلف نکند، اما پرووانس در ماجرای این قتل ظاهرا خیالی مرموز شکلی از واقعیت را درک می‌کند؛ واقعیتی که خواهد توانست او را از کسالت‌های زندگی روزمره خارج کند. پرووانس در حین تحقیق درباره این قتل احتمالی یک خانه اشرافی را کشف می‌کند که در جایی خارج شهر قرار دارد. خانه‌ای که مردم شهر ساکنان آن را چندان دوست ندارند. چون رئیس این خانه پیرمردی خسیس و تندمزاج، به نام شرپانتیه است که هیچ نوع جذابیتی ندارد. حالا پرووانس مجبور است به شکلی به درون این خانه سرک بکشد و از اسرار و روابط آن سر در بیاورد. چون قتل در نزدیکی این خانه رخ داده است و پرووانس به این خانه و ساکنانش در مورد این قتل و ارتباطش با آن مشکوک است. در اینجا چند اتفاق دراماتیک درباره شخصیت رخ می‌دهد؛ پرووانس باید به عنوان خدمتکار در این خانه مشغول به کار شود. بنابراین او که زنی اشرافی و از طبقه بالاست، باید نقش زنی از یک طبقه پایین اجتماعی را ایفا کند. این یک موقعیت متضاد است که البته پرووانس خوب می‌تواند از پس آن برآید. همچنین، او قبلا به خانه‌داری اصلا علاقه‌ای نداشته ولی حالا مجبور به انجام کاری است که اساسش بر خانه‌داری استوار است، اما جذبه کشف راز جنایت به او این توانایی را می‌دهد که در خودش این علاقه را ایجاد کند. همچنین، برای این که این طور نشان دهد که ارتباطی با جهان خارج ندارد و شک افراد داخل خانه را برنیانگیزد، خود را یک زن بیوه و تنها معرفی می‌کند. این حربه‌هایی که پرووانس برای رسوخ در این خانه به کار می‌برد، در کشمکش‌های او با شوهرش موقعیت‌های کمیکی را می‌آفریند. بلیزر می‌بیند که پرووانس امور خانه شرپانتیه را با چیره‌دستی خاصی سر و سامان می‌دهد. در حالی که قبلا در خانه خودشان دست به سیاه و سفید نمی‌زده است. از سوی دیگر، بلیزر از جایی، مجبور می‌شود موضوع این قتل را پیگیری کند و برای آن به خانه شرپانتیه رفت و آمد داشته باشد. پرووانس هم که خود را به این خانواده، بیوه معرفی کرده است. بنابراین بلیزر مجبور است هر بار با زنش در این خانه روبه‌رو شود این طور نشان دهد که پرووانس را از قبل نمی‌شناسد، اما هر وقت که با زنش در این خانه تنها می‌شود، اعتراض خود را نسبت به این حربه‌های زن عنوان می‌کند و این اعتراض‌ها و کشمکش‌ها به شکلی هستند که به لحن کمیک فیلم دامن می‌زنند. نکته دراماتیک دیگر این است که حوادثی در این خانه رخ می‌دهد که هویت خاصی برای این خانه و ساکنانش می‌آفرینند. درست است که تنها یک نفر در این میانه مرتکب قتل شده است، اما تقریبا بیشتر افراد این خانه آنقدر شرور هستند که قابلیت انجام این جنایت را داشته باشند و کار پرووانس از این نظر، خیلی سخت می‌شود. هرچند مثل همیشه قتل توسط فردی انجام شده است که کمترین ظن نسبت به او وجود دارد.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها