نماینده دادستان تهران ادامه میدهد: آن طور که فرزندان متهم گفتهاند روز حادثه او از فرزندانش خواسته بود خانه را ترک کنند. او به پسرش گفته بود میخواهم تکلیف مادرت را روشن کنم. این موضوع نشان میدهد متهم از مدتها قبل قصد داشت با همسرش درگیر شود.
متهم مدعی است آن روز ماده تحریککننده شیشه مصرف کرده بود و به همین دلیل هم در حالت عادی نبود. ذبیحزاده در این باره توضیح میدهد: پزشکی قانونی سلامت روانی متهم را تایید کرده است. ضمن این که او آنقدر هوشیار بود که بعد از قتل، همسرش را به بیمارستان رساند و از پزشکان تقاضا کرد زیبا را نجات دهند، فردی که اراده خود را از دست داده باشد نمیتواند چنین کاری انجام دهد و همچنان در حالت غیرعادی میماند.
البته این مرد تحت فشارهای روانی بود و در این خصوص شکی نیست، او تنها کسی نیست که تحت فشار قرار دارد و افراد زیادی در جامعه هستند که از شرایطی مشابه او برخوردارند، اما دست به قتل نمیزنند. این که فرد تحت فشار بوده دلیل محکمهپسندی برای این که مرتکب قتل شود نیست.
او همسرش را به قتل رسانده است و دادستانی نیز با توجه به مدارک موجود در این زمینه او را مجرم میداند و ما از دادگاه تقاضا داریم متهم را مطابق قانون مجازات کند.
امان از مواد مخدر
کمی دورتر از صندلی نماینده دادستان تهران مردی نشسته است که حالا علاوه بر این که همسرش را با دستان خودش به قتل رسانده و در عذابوجدان میسوزد خانوادهاش هم او را طرد کردهاند و دخترانش دیگر او را دوست ندارند. سعید میگوید اگر گرفتار مواد مخدر نمیشد هرگز این کار را نمیکرد و زندگیاش به اینجا کشیده نمیشد.
رابطه بدی با همسرت داشتی؟
او را دوست داشتم، البته مثل هر زن و شوهری با هم دعوا میکردیم، اما من واقعا او را دوست داشتم و عاشقش بودم. او مادر 4 فرزندم بود و برای من ارزش زیادی داشت.
اما او را کشتی و همین نشاندهنده آن است که رابطه خوبی با هم نداشتید.
شاید در ظاهر رابطه خوبی با او نداشتم، اما واقعا عاشقش بودم و هنوز هم او را دوست دارم. آنچه باعث شد من این کار را بکنم اعتیاد بود.
مگر اعتیاد باعث میشود کسی دست به آدمکشی بزند؟
من شیشه میکشیدم و شیشه باعث میشود فرد دچار توهم شود. من هم همین مشکل را داشتم.
از چه زمانی معتاد شدی؟
6 سال قبل از این حادثه. اول تریاک میکشیدم و بعد کمکم به سمت شیشه رفتم. حدود 7 ماه بود که شیشه میکشیدم و نمیدانستم شیشه چه مشکلاتی را به وجود میآورد.
چرا معتاد شدی؟
من مرد ثروتمندی بودم و وضع مالی خوبی داشتم. به خاطر مشکلاتی که داشتم ورشکسته شدم و دیگر نتوانستم از اول شروع کنم و هر روز وضعم بدتر میشد. برای این که از فشار عصبی که دچارش بودم کم کنم به سمت تریاک رفتم و اعتیاد دیگر من را رها نکرد.
خانوادهات سعی نکردند تو را از اعتیاد دور کنند؟
آنها همیشه سر این موضوع با من درگیر بودند. همسرم خیلی با من مشاجره میکرد و میگفت اگر به حرفهایش توجه نکنم مرا ترک میکند. در واقع درگیری من و همسرم به خاطر این بود که من معتاد بودم.
گفتی تریاک میکشیدی و بعد از مدتی به سمت شیشه رفتی، چرا؟
دیگر تریاک جوابگو نبود و من باید چیزی میکشیدم که تاثیر بیشتری میگذاشت. یک روز یکی از دوستانم گفت شیشه را امتحان کن خیلی خوب است. من هم قبول کردم و از آن به بعد دیگر نتوانستم شیشه را ترک کنم.
همسرت را چطور به قتل رساندی؟
آن روز میخواستم با زیبا حرف بزنم. به فرزندانم گفتم خانه را ترک کنند و به منزل عمهشان بروند. آنها همگی رفتند و فقط فرزند کوچکم که 3 ساله است ماند. او نمیتوانست دوری مادرش را تحمل کند و به همین خاطر هم ماند. از وقتی شیشه میکشیدم نسبت به همه چیز شک داشتم و در مورد همسرم هم همین طور بود؛ به کارها و رفتارش ظنین بودم و مدام از او پرسوجو میکردم و همین کارهای من باعث شده بود اختلاف من و همسرم بیشتر از قبل شود. من حتی به مادر خودم هم شک میکردم و نمیتوانستم اطرافیانم را تحمل کنم. آن روز با هم درگیر شدیم. همسرم را زدم و او مقابله به مثل کرد. من نمیتوانستم خودم را کنترل کنم، به سمت آشپزخانه رفتم، چاقو برداشتم و او را با چاقو زدم. نمیخواستم او را بکشم و اصلا فکر نمیکردم واقعا او را کشتهام. خون را که دیدم انگار دیوانه شدم.
چطور او را به بیمارستان بردی؟
بعد از قتل بود که فریاد زدم و همسایهها را خبر کردم و از آنها خواستم اورژانس خبر کنند و بعد همسرم را به بیمارستان بردیم. او مرده بود، میدانستم، اما نمیخواستم باور کنم و دوست داشتم زنده شود. مرتب به پزشکان اصرار میکردم به زیبا کمک کنند. دیگر کاری از دست کسی برنمیآمد و او مرده بود.
پسرت رضایت داده است، اما دخترانت و مادر همسرت حاضر نیستند اعلام گذشت کنند. از آنها عذرخواهی کردهای؟
من از آنها عذرخواهی کردهام و باز هم میکنم و از آنها میخواهم مرا ببخشند، اما میدانم کاری کردهام که اصلا قابل جبران نیست. میخواهم به آنها بگویم من بیشتر از آنها در عذاب هستم و میخواهم کاری بکنم همه چیز درست شود، اما متاسفانه راهی ندارم.
این داغ فراموش نمیشود
دختر قاتل و مقتول میگوید که پدرش از قبل نقشه قتل را طراحی کرده است. او درباره سختیهایی که مادرش کشیده بود توضیح میدهد: پدرم خیلی ما را اذیت میکرد، مادرم را کتک میزد و با ما بدرفتاری میکرد.
مادرم رفتارهای پدرم را به خاطر ما تحمل میکرد. بارها به او گفتم بهتر است طلاق بگیرد، اما این کار را نکرد و در برابر این حرفها میگفت که میخواهد بالای سر بچههایش باشد.
من برادری 3 ساله دارم و مادرم خیلی نگران سرنوشت او بود و میگفت نمیتواند او را تنها بگذارد. پدرم از احساسات و عواطف مادرم سوءاستفاده میکرد و هر وقت صحبت از طلاق میشد میگفت اگر جدا شود اجازه نمیدهد مادرم ما را ببیند و این تهدیدها مادرم را پشیمان میکرد.
دختر جوان ادامه میدهد: پدرم اعتیاد داشت و با مواد کشیدنش آبروی همه ما را برده بود و میگفت نمیخواهد ترک کند. ما همگی به مادرم دلبسته بودیم و او را حامی خود میدانستیم. حالا که مادرم رفته است ما تنهاتر از همیشه شدهایم و من نمیتوانم داغ مرگ او را فراموش کنم. برادر کوچکم تنها مانده است و من نمیخواهم وقتی بزرگ شد از این که چرا قاتل مادرمان را تنبیه نکردیم از ما گله کند.
دختران مقتول آنقدر داغدار هستند که میگویند هیچ چیز آن واقعه تلخ را از ذهنشان پاک نمیکند حتی قصاص پدر: «ما میدانیم با قصاص پدرمان چیزی عوض نمیشود، اما پدرمان باید بداند کشتن یک انسان کار راحتی نیست و مجازات دارد. پدرم با نقشه قبلی که کشیده بود ما را از خانه بیرون راند و مادرمان را به قتل رساند. او میدانست اگر ما در خانه باشیم جلوی او را میگیریم، به همین خاطر هم ما را بیرون کرد. او دروغ میگوید که قصد قتل مادرم را نداشته است. ما از خون مادرمان نمی گذریم».
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم