وقتی بابا و مامان کوچک بودند

نمی‌دانم دقیقا چه اتفاقی افتاده که روابط نسل سوم با خانواده‌هایشان تا این حد متفاوت شده است، اگر بپرسید متفاوت از چی؟ جوابش ساده است، متفاوت از روابطی که پدر و مادر خودمان با والدینشان داشته‌اند. نمونه‌هایش آنقدر زیاد است که می‌توان فهرست بلند بالایی از آنها را نوشت، البته همه این تقاوت‌ها هم لزوما بد نیست، در همین مطلب نمونه‌هایی از این تفاوت‌های خوب و بد را مرور می‌کنیم.
کد خبر: ۳۷۶۲۳۱

این تفاوت‌ها از نحوه سلام و علیک کردن‌ها شروع می‌شود تا نحوه احترام گذاشتن تا حتی شکل ابراز علاقه کردن ما و آنها.

مثلا هر وقت که من و برادرم هنگام تلویزیون دیدن روی زمین ولو می‌شویم، پدرم سری تکان می‌دهد که یادش بخیر.

بعد از این یادش به خیر هم با یک جور حسرت و احترام یادآوری می‌کند که هیچ وقت نشده بود جلوی پدر خدا بیامرزش دراز کشیده باشد یا حتی پاهایش را دراز کند.

این را که می‌گوید ما کمی خودمان را جمع و جور می‌کنیم، اما حقیقت ماجرا این است که برای ما معذب نشستن کنار پدر و مادر تعریفی از بی‌احترامی ندارد، ما یعنی من و برادرم بیشتر فکر می‌کنیم که اگر جلوی والدینمان راحت و خودمانی باشیم، مسلما احترام و علاقه بیشتری بینمان است.

نمونه دیگرش نحوه ابراز علاقه آن نسل و نسل ماست. مادرم بارها این جمله را تکرار کرده که هرگز نتوانسته به پدر بزرگم بگوید که چقدر دوستش دارد یا بهتر بگویم خودش و بقیه خواهر و برادرهایش خجالت می‌کشیده‌اند که به پدرشان بگویند دوستش دارند.

اما رابطه من و پدرم کاملا متفاوت است، من معمولا برای پدرم نقش مادر نداشته‌اش را بازی می‌کنم، روزی 100 بار قربان صدقه‌اش می‌روم، لپش را می‌گیرم و می‌گویم: «آخه من چقدر تو رو دوست دارم».

از سر و کولش بالا می‌روم و هیچ حسرتی از این بابت که نتوانسته‌ام علاقه‌ام را به او ابراز کنم، ندارم.

اما رابطه مادرم با پدرش جور دیگری تعریف شده بود، او پدرش را «آقا» خطاب می‌کرده و وقت صحبت با او حتی به احترامش، نگاهش را به زمین می‌دوخته، در واقع احترام و علاقه برای مادرم و نسلش نسبت به والدینشان و خصوصا پدرشان این شکلی تعریف شده بود.

حالا مادرم همیشه با حسرت به من نگاه می‌کند، دقیقا وقتی که هر روز وقت خارج شدن از خانه، پدرم را می‌بوسم و از راهرو داد می‌زنم: «شیطونی نمی‌کنی تا من برگردم».

هر چند هنوز هم کسانی از نسل من هم پیدا می‌شوند که ممکن است رابطه‌شان با پدرشان خشک و رسمی باشد، اما اغلب نسل سومی‌ها روابط راحت‌تری با والدینشان دارند.

اما از طرفی همین راحتی سبب شده وقت بحث و دعوا هم کلمات نه‌چندان محترمانه‌ای راحت‌تر رد و بدل شود، مثلا وقتی که برادرم از اتاقش بیرون نمی‌آید و در جواب اعتراض پدرم از همان جا فریاد می‌زند: «لطفا در کار من دخالت نکنید».

جمله‌ای که مسلما پدرم را ناراحت می‌کند و بدون تردید هرگز به خودش اجازه نمی‌داده که با والدینش با چنین لحنی صحبت کند.

کار، کار رایانه است

اولین باری که در حضور پدر و مادرم توانستیم با عموی بزرگم که سال‌هاست خارج از کشور زندگی می‌کند، از طریق دوربین رایانه (وب‌کم) صحبت کنیم، خاطره بزرگی در خانه‌مان رقم خورد.

پدر از شدت هیجان اشک می‌ریخت و خدا را بابت این همه پیشرفت و تکنولوژی شکر می‌کرد. تا مدت‌ها هر جا که می‌رفتیم این خاطره با کلی هیجان بازگو می‌شد، اما بعد از مدتی که حرف زدن با عمو برایمان تکراری و به همان نسبت استفاده از رایانه برای من و برادرم بیشتر شد تا جایی که به قول مادرم جای حرف زدن و کنار خانواده بودن را از ما گرفت، رایانه به دشمن خونی پدر و مادرم تبدیل شد.

بارها شده که من و برادرم در حالی که لپ‌تاپ‌هایمان را روی پاهایمان گذاشته‌ایم به اجبار پدر و مادرم در اتاق نشیمن خانه نشسته‌ایم تا به قول آنها جمع خانوادگی‌مان گرمی‌اش را از دست ندهد. بیشتر ساعت‌های خانه بودمان در کنار رایانه می‌گذرد و همین موضوع بشدت آنها را عصبانی می‌کند، اما دنیای جدید ما این گونه رقم خورده است.

پدرم اعتقاد دارد اگر همین کار را در دوران جوانی‌اش انجام می‌داده حتما پدربزرگ روزی رایانه را به دیوار می‌کوبیده و از این که شکل رابطه‌اش با ما به گونه‌ای است که توان انجام این کار را ندارد، حسرت می‌خورد.

البته من و برادرم اعتقادی به این موضوع نداریم که رایانه توانسته جای رابطه خانوادگیمان را بگیرد و به این خاطر که ساعت زیادی را پای آن می‌گذرانیم، پس رایانه را به والدین‌مان ترجیح می‌دهیم، این تفکر کاملا اشتباه است. دنیای جدید، زندگی ما نسل سومی‌ها را به گونه‌ای رقم زده که گریزی از رایانه نیست وگرنه ارزش زندگی با والدینمان بیشتر از اینهاست.

دوستتان داریم

هرچند که اتفاقات جدیدی در روابط نسل سومی‌ها و والدینشان افتاده است، اما هیچ کدام از این اتفاقات و تفاوت‌هایی که رابطه نسل ما و نسل آنها در ارتباط با والدینشان دارند، دلیلی بر سردی روابط نیست. بین علاقه من به پدرم که هر روز عنوان می‌شود و علاقه مادرم به پدرش که تا آن حد رسمی بود، هیچ تفاوتی نیست. بر همین اساس بین علاقه برادرم به پدرم که بگو مگوهایشان زیاد است و علاقه پدرم به پدرش که هرگز او را «تو» خطاب نکرده بود، هیچ فرقی نیست.

ما نسل سومی‌ها مانند نسل‌های پیشین به والدین‌مان علاقه‌مندیم، دوستشان داریم با این تفاوت که شکل روابط مثل سایر مسائل زندگی، عوض شده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها