او برای رسیدن به این موفقیت زیرکی خاصی به خرج داد و از کنار سر و صداهایی که به گوشش میرسید بیتوجه رد نشد. این مامور پلیس که گشت پیاده بود 10 روز قبل در حال انجام وظیفه در بازار طلافروشان کرمانشاه یک لحظه احساس کرد صدایی غیرعادی به گوش میرسد، وقتی دقت کرد متوجه شد صدا ادامه دارد و احتمالا فرد یا افرادی در حال کندن دیوار یا حفر جایی هستند اما در سطح بازار هیچ نشانهای از فعالیت کارگران دیده نمیشد. شاید هر فرد عادی بدون توجه به این صداها به راهش ادامه میداد یا دوباره به کارش مشغول میشد ولی این مامور پلیس احساس کرد کاسهای زیر نیم کاسه است و باید ماجرا را پیگیری کند. او به دنبال منشأ صدا گشت و متوجه شد افرادی در پشت بام یک طلافروشی یک طبقه که کنارش ساختمانی مخروبه قرار دارد، مشغول کار هستند. حضور آنان در چنین محلی موضوع را عجیبتر از پیش کرد برای همین مامور کنجکاو از دیوار بالا رفت و خودش را به پشتبام رساند، همان موقع 3 مرد جوان را دید که با بیل و کلنگ و قلم به جان سقف جواهرفروشی افتادهاند و سعی دارند سقف را سوراخ کنند. بیشک آنها سارق بودند برای همین جلوتر رفت تا دستگیرشان کند اما 3 مرد پا به فرار گذاشتند و به این ترتیب عملیات تعقیب و گریز شروع شد و بالاخره مامور پلیس یکی از متهمان را دستگیر کرد و او را به کلانتری برد. این مرد در بازجوییها گفت همراه 2 دوستش نقشه کشیده بود با سوراخ کردن سقف به زرگری دستبرد بزند به این ترتیب با هوشیاری مامور کلانتری نقشه دزدان نقش بر آب شد، آن هم در شرایطی که آنها تا رسیدن به هدفشان فقط چند دقیقه فاصله داشتند و یکی دو ضربه دیگر کلنگ کافی بود تا راه برایشان باز شود.