آن طور که در پرونده آمده گزارش اولیه پلیس نشان میدهد این مرد بعد از اینکه از همسرش جدا شده و حضانت دخترش را به عهده گرفته،او را مورد آزار قرار داده و بعد به قتل رسانده است.
متهم مردی میانسال است که به مواد روانگردان شیشه اعتیاد داشته و تحت تاثیر این مواد دست به جنایت فجیع علیه دخترش زده است.
ساناز دختر 11 سالهای بود که قبل از قتل چندین بار به مادر و خانواده مادرش در مورد اینکه مورد آزارهای پدرش قرار میگیرد، حرفهایی زده بود. نماینده دادستان تهران در این باره میگوید: دادگاه با توجه به سن ساناز دخترک را به پدرش سپرده و این کار قانونی بوده است؛ اما این دختر میتوانست گزارش آزارهایی که از سوی پدرش میدیده است به ماموران و دادگاه بدهد، در این صورت قانون از او حمایت میکرد. متاسفانه ناآگاهی مادر این دخترک باعث شده او در این مدت بشدت آزار ببیند و نشود برای او کاری کرد.
به هر حال این دختر مورد شکنجه قرار گرفته و سپس به دست پدرش به قتل رسیده است و ادعای متهم مبنی بر اینکه آن روز تحت تاثیر مواد مخدر بوده و دچار بیماری روانی بوده، به نظر واهی است چرا که پزشکی قانونی ادعای او را رد کرده. اگر بیماری روانی این مرد در حدی بود که او را رافع مسوولیت کیفری میکرد، قطعا پزشکی قانونی در این خصوص نظر میداد؛ اما از آنجا که ادعای این مرد 2 بار مورد بررسی قرار گرفته و رد شده، بنابراین مطابق کیفرخواستی که از سوی دادستان صادر شده است من از دادگاه صدور حکم قانونی در مورد پدر ساناز متهم پرونده را تقاضا کردهام.
حالت عادی نداشتم
پدر ساناز میگوید زمانی که دخترش را به آتش کشیده است در حالت عادی نبوده و اگر کمیسیون پزشکی در مورد او دوباره تشکیل جلسه دهد، قطعا نظرش چیز دیگری خواهد بود
.قتل فرزند یکی از فجیعترین قتلهاست چطور توانستی مرتکب قتل فرزندت شوی و او را به آتش بکشی؟
من دخترم را دوست داشتم و نمیخواستم کاری بکنم که او آسیب ببیند. من میخواستم کاری کنم که او راحت زندگی کند. اگر آن روز دوباره دچار توهم نمیشدم، هرگز این کار را نمیکردم. ساناز تنها دارایی من در زندگیام بود.
چرا او را به مادرش ندادی؟
همانطور که گفتم او تنها دارایی من در زندگیام بود. من او را دوست داشتم به همین خاطر هم نمیخواستم کاری کنم که دخترم را از دست بدهم. همسرم، من و ساناز را ترک کرد و این مساله آسیب بزرگی به زندگی ما زده بود و من نمیخواستم با از دست دادن ساناز کاملا تنها شوم
.چرا همسرت تو را ترک کرد؟
او با من اختلاف داشت. ما مرتب با هم دعوا داشتیم و چون من مواد مصرف میکردم او از این بابت ناراحت بود و دیگر نمیخواست با من زندگی کند.
ساناز گفته بود که تو بارها او را آزار دادهای. آیا این درست است؟
من نمیدانم که او در مورد من به خانواده مادرش چه گفته است؛ اما من این کار را نکردم. من دخترم را اذیت نمیکردم. من فقط سعی میکردم از او مراقبت کنم اما ساناز تحت تاثیر خانواده مادرش سعی داشت آزادی بیشتری پیدا کند. من هم میخواستم از دخترم مراقبت کنم.
اما تو او را آتش زدی و باعث مرگش شدی؟
من نمیخواستم این کار را بکنم آن روز فکر میکردم که افرادی ما را تعقیب میکنند. البته من همیشه این حس را دارم اما آن روز وقتی رایانه شخصی دخترم را چک کردم احساس کردم کسی ما را تعقیب میکند و در حال کنترل خانه است. او را به دیوار بستم و تفنگم را برداشتم تا از او در برابر دیگران محافظت کنم.
مگر در رایانه شخصی دختر چه بود که تو به این نتیجه رسیدی عدهای تو را کنترل میکنند؟
نمیدانم این حس یکباره به من منتقل شد من احساس کردم کسی من را نگاه میکند از ساناز پرسیدم این فرد کیست جوابی نداد. او میخواست چیزی را از من پنهان کند. ساناز هم مثل مادرش میخواست بگوید که من دیوانه هستم.
ساناز از تو ترسیده و از مادرش کمک خواسته بود این نشان میدهد دخترت برای تو خطری نبوده است بلکه از دیدن تو میترسیده است؟
من بعد از این ماجرا متوجه شدم که دخترم به مادرش پیامک زده و کمک خواسته است. من نمیدانستم که او تلفنش را همراه خودش دارد.
توضیح بده چطور دخترت را کشتی؟
دخترم را با طناب به کنار لوله بخاری بستم و بعد مشعل بخاری را روشن کردم و او آتش گرفت.
همسر سابقت گفته است که او پلیس را هم با خبر کرده بود اما تو خودت را تسلیم ماموران نکردی؟
من در حالت عادی نبودم ای کاش ماموران من را با گلوله میزدند در این صورت من راحت میشدم. میمردم اما دخترم زنده بود و حالا من اینطور دچار عذاب وجدان نبودم.
مدعی شدی که بیمار هستی و در آن روز هم نمیدانستی که چه میکردی اما پزشکی قانونی این موضوع را رد کرده است.
من واقعا بیمار هستم زمانی که سر کار میرفتم فکر میکردم کسی من را تعقیب میکند و مرتب من را کنترل میکنند. بعد از جدایی از همسرم هم این احساس را داشتم الان هم که در زندان هستم فکر میکنم که کسی من را تعقیب میکند. بار اولی که من را به پزشکی قانونی معرفی کردند متخصصان گفتند که من دچار جنون هستم اما بار دوم این موضوع را رد کردند. اما من خودم میدانم که بیمارم و مصرف شیشه شرایطم را بدتر کرده است. من به شدت بیمار هستم.
کاش من به جای ساناز می مردم
مادر ساناز بعد از مرگ دخترش روزهای سختی را میگذراند. این زن میگوید ساناز بارها از آزارهای پدرش به او شکایت کرده است.
او میگوید: پدر ساناز ما را خیلی آزار میداد کار به جایی رسید که من دیگر نتوانستم تحمل کنم و سعی کردم که خودم و ساناز را از این شرایط نجات دهم اما نتوانستم دخترم را نجات دهم. دادگاه دخترم را به پدرش داد. من اما در این مدت سعی میکردم که ساناز را پیش خودم بیاورم اما نمیتوانستم. ساناز مرتب به خواهرم میگفت که پدر آزارش میدهد. آن روز خواهرم به من گفت که ساناز برایش پیامک فرستاده و گفته است پدر میخواهد او را آتش بزند آن روز من بلافاصله به خانه پدر ساناز رفتم و پلیس را هم با خبر کردم. ماموران آمدند اما چون پدر ساناز مسلح بود ماموران وارد خانه نشدند و او از این فرصت استفاده کرد ودخترم را به آتش کشید.
وی ادامه میدهد: ساناز فریاد میزد و من صدایش را میشنیدم. من هرگز خودم را نمیبخشم. ای کاش آن روز وارد خانه میشدم و منتظر کمک کسی نمیشدم. ساناز ترسیده بود و پزشکی قانونی گفت که او قبل از سوختن از ترس قلبش ترکیده است. پدر ساناز یک جنایتکار است. او مرد خشنی است و من هرگز او را نمیبخشم. او باید مجازات شود.
مادر ساناز میگوید: پدر ساناز علاوه بر اینکه مرد بداخلاقی بود به شیشه هم اعتیاد داشت و مرتب من را کتک میزد آزارهایش در حدی بود که من مجبور به طلاق شدم. ای کاش من به جای ساناز میمردم
.او از سختیهای که در این مدت کشیده است میگوید: ساناز همه زندگی من بود و به خاطر او هم حاضر بودم که هر کاری بکنم. تمام سالهایی که با شوهرم زندگی کردم به خاطر ساناز بود حتی به او گفتم اگر اعتیادش را ترک کند من به زندگیام با او ادامه میدهم اما او این کار را نکرد و به آزار من و ساناز ادامه داد. او در مورد اینکه دخترم را آزار نمیداد و کتکش نمیزده دروغ میگوید او کاری کرد که من حتی به انجمن حمایت از کودکان نیز اطلاع دادم
.داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم