در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به قول دوستی، یلدا یعنی همان شبی که برای یک دقیقه طولانیتر بودن، این همه سر و صدا راه انداخته و اسم و رسم به هم زده است.
اما من یلدا را چونان دوندهای میدانم که یک دقیقه زودتر به خط پایان میرسد؛ یک دقیقهای که در مسابقه گذر روزها و شبها، به اندازه همان رکورد دوندههای مسابقات سرعت ارزش دارد.
ایرانیها که انتخاب زیبایی و تعادل آغاز بهاران برای سال نو، نشان از درک عمیق و فهم بیبدیلشان از زندگی و طبیعت و خلقت آن دارد؛ به یقین بیدلیل این شب را به جشن نمینشستند و نباید بنشینند.
اما اگر فارغ از همه موارد و مسائلی که در مورد این شب گفتهاند و میگویند، فقط به آن جنبهاش توجه کنیم که این شب دلیلی است برای دور هم جمع شدن و گفتن و شنیدن و از حال یکدیگر با خبر شدن، در مییابیم که ما ایرانیها از نخستین اقوامی بودیم که فرصتهای طبیعی زندگی را گزینش میکردیم تا بهانهای باشند برای کنار هم بودن و گپوگفت و اطلاع از احوال هم.
اگر رسوم اقوام دیگر را مرور کنیم؛ آنها که روزی را در خیابانها میدوند و گاوهای وحشی به دنبالشان؛ یا گوجه فرنگی بر سر و روی هم میزنند؛ یا یکدیگر را رنگآمیزی میکنند یا... در مییابیم که روزهایی چون روز طبیعت و شبهایی چون یلدا نشان از دقت و تدبیر ایرانیها دارد. اما به یک شرط و آن اینکه این شب را چونان برخی رسمهای دیگر به چشم و همچشمی و بار مالی اضافهای بر دوش خانوادهها آلوده نکنیم.
یادمان نرود آن شبهای دور را که مادربزرگها و پدربزرگهای ما با اهل و عیال و فامیل زیر یک کرسی مینشستند و میگفتند و میشنیدند و شاد بودند و حافظ میخواندند و کاسه انار دان شده را دست به دست میگرداندند.
اگر حالا کرسیها را برداشتهایم و ترافیک و راههای دور و زندگیهای پر دردسر و شلوغ به اندازه کافی بهانه برای نرفتن و نیامدن و تنها ماندن به ما دادهاند؛ یادمان نرود که همین یک شب هم بهانهای است برای جور دیگر
سر کردن.
یادمان نرود که ما ایرانیها میگوییم: یک شب که هزار شب نمیشود؛ پس فردا شب را جور دیگری بگذرانیم.
آنچه را در نگاهمان سخت و ناشدنی به نظر میرسد، ساده و شدنی ببینیم؛ فردا شب، سری به بزرگترها بزنیم و دور هم جمع شویم. همه ما چهارشنبه صبح کارهایی داریم؛ شاید صبح خیلی زود باید از خانه بیرون بزنیم؛ شاید برنامهای فشرده انتظارمان را میکشد و شاید... اما یادمان نرود یک شب هزار شب نمیشود.
اگر پدر و مادر در قید حیات هستند و هنوز این فرصت گرانقدر را داریم که چشم در چشمشان بدوزیم و بگوییم دوستشان داریم و بر دست و رویشان بوسه بزنیم؛ فرصت شب یلدا را قدر بدانیم.
یادمان نرود، گاهی میتوان قدری متفاوت رفتار کرد. شاید این شب یلدا را بتوان شبی خاطرهانگیز کرد. با قدری صبر و حوصله.
یادمان نرود، فردا شب، شب یلداست.
علی مهربان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: