مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
به قول دوستی، یلدا یعنی همان شبی که برای یک دقیقه طولانیتر بودن، این همه سر و صدا راه انداخته و اسم و رسم به هم زده است.
اما من یلدا را چونان دوندهای میدانم که یک دقیقه زودتر به خط پایان میرسد؛ یک دقیقهای که در مسابقه گذر روزها و شبها، به اندازه همان رکورد دوندههای مسابقات سرعت ارزش دارد.
ایرانیها که انتخاب زیبایی و تعادل آغاز بهاران برای سال نو، نشان از درک عمیق و فهم بیبدیلشان از زندگی و طبیعت و خلقت آن دارد؛ به یقین بیدلیل این شب را به جشن نمینشستند و نباید بنشینند.
اما اگر فارغ از همه موارد و مسائلی که در مورد این شب گفتهاند و میگویند، فقط به آن جنبهاش توجه کنیم که این شب دلیلی است برای دور هم جمع شدن و گفتن و شنیدن و از حال یکدیگر با خبر شدن، در مییابیم که ما ایرانیها از نخستین اقوامی بودیم که فرصتهای طبیعی زندگی را گزینش میکردیم تا بهانهای باشند برای کنار هم بودن و گپوگفت و اطلاع از احوال هم.
اگر رسوم اقوام دیگر را مرور کنیم؛ آنها که روزی را در خیابانها میدوند و گاوهای وحشی به دنبالشان؛ یا گوجه فرنگی بر سر و روی هم میزنند؛ یا یکدیگر را رنگآمیزی میکنند یا... در مییابیم که روزهایی چون روز طبیعت و شبهایی چون یلدا نشان از دقت و تدبیر ایرانیها دارد. اما به یک شرط و آن اینکه این شب را چونان برخی رسمهای دیگر به چشم و همچشمی و بار مالی اضافهای بر دوش خانوادهها آلوده نکنیم.
یادمان نرود آن شبهای دور را که مادربزرگها و پدربزرگهای ما با اهل و عیال و فامیل زیر یک کرسی مینشستند و میگفتند و میشنیدند و شاد بودند و حافظ میخواندند و کاسه انار دان شده را دست به دست میگرداندند.
اگر حالا کرسیها را برداشتهایم و ترافیک و راههای دور و زندگیهای پر دردسر و شلوغ به اندازه کافی بهانه برای نرفتن و نیامدن و تنها ماندن به ما دادهاند؛ یادمان نرود که همین یک شب هم بهانهای است برای جور دیگر
سر کردن.
یادمان نرود که ما ایرانیها میگوییم: یک شب که هزار شب نمیشود؛ پس فردا شب را جور دیگری بگذرانیم.
آنچه را در نگاهمان سخت و ناشدنی به نظر میرسد، ساده و شدنی ببینیم؛ فردا شب، سری به بزرگترها بزنیم و دور هم جمع شویم. همه ما چهارشنبه صبح کارهایی داریم؛ شاید صبح خیلی زود باید از خانه بیرون بزنیم؛ شاید برنامهای فشرده انتظارمان را میکشد و شاید... اما یادمان نرود یک شب هزار شب نمیشود.
اگر پدر و مادر در قید حیات هستند و هنوز این فرصت گرانقدر را داریم که چشم در چشمشان بدوزیم و بگوییم دوستشان داریم و بر دست و رویشان بوسه بزنیم؛ فرصت شب یلدا را قدر بدانیم.
یادمان نرود، گاهی میتوان قدری متفاوت رفتار کرد. شاید این شب یلدا را بتوان شبی خاطرهانگیز کرد. با قدری صبر و حوصله.
یادمان نرود، فردا شب، شب یلداست.
علی مهربان
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.