در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستان آنها یا به اتفاقات دوران جنگ اختصاص دارد یا به آدمهای بعد از جنگ که روزگاری را میان آتش و خون سپری کردهاند و اکنون در شهرها زندگی عادی را سپری میکنند و تاثیر خودشان را مستقیم یا غیرمستقیم بر اطرافیان و بخصوص خانواده خود میگذارند.
این نوع آثار معمولا بعد از جنگ ساخته میشوند، زمانی که یک کشور با اتفاق جنگ فاصله گرفته و حالا باید تاثیرات این اتقاق بزرگ در جامعه بررسی و تصویری شود. فیلمها و سریالهایی که با موضوع اتفاقات و روابط آدمها در بعد از جنگ ساخته میشوند معمولا آثاری آرام و تفکربرانگیز هستند که بیشتر بر اساس دیالوگ پیش میروند.
دیالوگها درون آدمها و طرز تفکر آنها را به نمایش میگذارند. اما کارگردانان و نویسندگانی که تمایل دارند حتی در بعد از جنگ نیز روزهای خط مقدم و نبرد با دشمن را مقابل دوربین ببرند در کنار اتفاقات پر از هیجان خط مقدم، بازهم درون شخصیتهای قصه برایشان اهمیت دارد. آنها در این فضا ایدئولوژی و تفکر رزمندگان دوست و دشمن را به تصویر میکشند؛ تفکراتی که باعث شده آنها به میدان جنگ بیایند و مبارزه را آغاز کنند.
در سینمای ایران آثار ارزشمندی با این نوع نگاه ساخته شدهاند که از میان آنها میتوان به فیلمهای رسول ملاقلیپور و از جمله فیلم نجات یافتگان اشاره کرد. فیلم دوئل ساخته احمدرضا درویش هم از نمونههای خوب این آثار است. دوئل در واقع فیلمی 2 قسمتی بود. یک بخش آن صحنههای جنگ را به بهترین شکل نمایش میداد و قسمت دوم آن به بعد از جنگ و ارتباطات بین آدمها اختصاص داشت. در تلویزیون هم میتوان به سریال خاک سرخ، ساخته ابراهیم حاتمیکیا اشاره کرد که هم به صحنههای اصل جنگ و دفاع مردم از خرمشهر میپرداخت و هم ارتباطات بین آدمهای یک شهر اعم از خانواده و دیگر شهروندان را تصویری کرده بود.
با این مقدمه حالا میتوان درباره سریال همچون سرو بهتر قضاوت کرد. سریالی که میخواسته هم به خط مقدم جبهه و رزمندگان بپردازد و هم از درون آدمها و نوع تفکر آنها و انگیزههایشان برای جنگ بگوید، اما واقعیت این است که بیژن بیرنگ برای این موضوع، ساختار و فرم خوبی انتخاب نکرده است. همچون سرو داستان چند رزمنده است که داخل قرارگاهی در جبهه در حال دفاع و پشتیبانی از خط مقدم جبهه هستند. اردوگاه دیوار و بارویی دارد و به همین دلیل حصارش مشخص است. قرار است داستان در فضایی محدود و با شخصیتهایی اندک روایت شود. بیرنگ برای ایجاد هیجان به قصه و ایجاد به اصطلاح کشمکش در داستان چند زن به عنوان پرستار و پزشک را هم به این حصار بسته وارد کرده است. یکی از این خانمها از قضا همسر فرمانده قرارگاه است. این فامیل بودن فرمانده که یاور نام دارد با یکی از خانمها، فضای خانوادگی همچون سرو را افزایش داده و شاید به همین دلیل است که گاهی اوقات کارگردان اصلا فراموش میکند که همچون سرو قرار بوده یک سریال جنگی باشد نه خانوادگی.
بیژن بیرنگ را بیشتر مخاطبان قدیمی تلویزیون با سریالهایی مانند همسران، دنیای شیرین، دنیای شیرین دریا و خانه سبز میشناسند؛ سریالهایی که با همکاری زندهیاد مسعود رسام آنها را مقابل دوربین میبرد و در هر کدام از آنها نوآوریهایی وجود داشت که برای بقیه برنامهسازان تلویزیون تبدیل به الگوی کار میشد.
با نگاهی به سریال همچون سرو میتوان به این نتیجه رسید که بیرنگ میخواسته در این سریال هم نوآوریهایی را به نمایش بگذارد تا راه نویی را در ساخت سریالهای جنگی باز کند، اما راهی که بیرنگ رفته نه تنها راه نویی نیست، بلکه ساختاری بسیار کهنه و قدیمی است. راهی که دیگر برای مخاطبان امروزی که در مجاورت سریالهای متنوع تلویزیونی هستند، جذابیت ندارد. همچون سرو بر اساس دیالوگ پیش میرود تا درون شخصیتها را نشان و خط ارتباطی آنها با دیگران را نمایش دهد؛ اما دیالوگها آن چیزی نیست که برای مخاطب امروزی تلویزیون حرفی تازه باشد و در آنها انگیزه ایجاد کند. در واقع دیالوگها بسیار عامیانه هستند و برای شخصیتهای دراماتیک مناسب نیستند. قرارگاه در همچون سرو تبدیل شده به خانهای که چند تا آدم در آن زندگی میکنند؛ آدمهایی که صحبتهای آنان از حرفهای روزمره فراتر نمیرود و بیرنگ برای نجات از این روزمرگی، یک راوی برای سریال انتخاب کرده و اجرای آن را به لاله اسکندری سپرده است. این راوی در پایان داستان کل ماجرا و پندهای آن را جمعبندی میکند و به مخاطب میگوید.
مردم از یک قرارگاه جنگی تصور خاص خود را دارند که مبتنی بر واقعیات جنگی است؛ بنابراین تبدیل این قرارگاه جنگی به چاردیواری که در آن اتفاقات روزمره زندگی شهری رخ میدهد یک جور بدعتگذاری است. زنانی که به این قرارگاه آمدهاند پزشک و پرستار هستند و قرار است اتاقی که در اختیار آنها گذاشته شده به درمانگاهی صحرایی تبدیل شود، اما در همچون سرو این زنان تبدیل به ناظرانی اتوکشیده شدهاند که عواطف مردان به اصطلاح جنگ را به نظاره نشستهاند. دریغ از یک ذره خاکی که بر لباس سپید آنها بنشیند. یکی از این زنان شهید شد آن هم کاملا اتفاقی و درست زمانی که یکی از رزمندگان از او خواستگاری کرده و جواب مثبت شنیده بود. همچون سرو را میتوان در عرصه سریال سازی جنگی یک شوخی دانست. هر چند تهیهکننده و کارگردان باسواد و کاربلدی آن را امضا کردهاند. اما اگر این کارگردان کارکشته داستان خود را به سیاق گذشته در یک آپارتمان شهری بازگو میکرد بسیار موفقتر از اکنون بود.
طاهره آشیانی
گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: