همه چیز بی‌هویت ، مترو هم...

عکس‌هایش هم آدم را مجذوب می‌کند چه برسد به این‌که به آنجا سفر کنی و همه زیبایی‌هایی را که دوربین‌ها ثبت کرده‌اند با چشم‌های خودت ببینی.
کد خبر: ۳۷۳۹۴۲

حتی اگر تا به حال پایت را هم از ایران بیرون نگذاشته باشی و با معماری‌های کشورهای مختلف دنیا آشنا نباشی باز هم با دیدن عکس‌ها می‌توانی حدس بزنی آن مترویی که ستون‌های بلند دارد و سقفش با گچبری‌های طلایی و سفید پوشانده شده شباهت زیادی به داستان‌های قرون وسطایی و کاخ‌های اسرارآمیز سرزمین ژرمن‌ها دارد یا آن ایستگاه متروی وهم‌انگیزی که پیکره کوه را همان‌طور دست نخورده نگه داشته و با نورپردازی‌های آبی رنگ، سرمای حاکم بر این کشور را نشان می‌دهد، نمی‌تواند متعلق به کشوری جز سرزمین وایکینگ‌ها باشد.

اینها نه غلو است نه عشق به بیگانه، اینها اسناد آشکاری هستند برای اثبات تفکر حاکم برمعماری جهان که اصل اولش حفظ هویت ملی است.

یک ساختمان فقط یک چاردیواری برای خزیدن درون آن نیست، ساخت یک ایستگاه اتوبوس یا مترو یا یک میدان فقط چیزی برای رفع تکلیف نیست، هر کدام از این سازه‌ها می‌توانند یک دنیا حرف برای خودشان داشته باشند، آنها سفرای گچی و فلزی و شیشه‌ای هستند که در مورد مردم یک کشور به رهگذران توضیح می‌دهند.

اما این اتفاق در ایران خیلی کم رخ می‌دهد، حالا مدت‌هاست که ما اهل این سرزمین ـ البته اگر این قبیل مسائل برایمان مهم باشد ـ از خودمان می‌پرسیم که چرا همه شهرهای ایران شبیه تهران است؟ از خودمان سوال می‌کنیم چه شده که همه ساختمان‌های مسکونی ما در شهرهای کوچک و بزرگ یک چاردیواری چند طبقه بی‌اصالت شده که نمای پشت و جلوی آن کمی تزئین می‌شود، اما پهلوهای ساختمان با همان شمایل سیمانی و گزنده باقی می‌ماند؟

حتی وقتی از کنار ساختمان‌های دولتی، حتی وزارتخانه‌های بزرگ و ثروتمند نیز می‌گذریم این سوالات از ذهنمان می‌گذرد که چرا این سازه‌ها هیچ حرفی برای گفتن ندارند و هیچ وجه مشخصه‌ای ندارند که اگر کسی زبان فارسی بلد نبود و نتوانست نوشته‌های سردر ساختمان را بخواند باز هم بتواند حدس بزند که رودرروی چه مرکزی ایستاده است.

این اوضاع ساخت و ساز روی زمین است، اما زیر زمین هم همین اتفاقات البته با شمایلی دیگر رخ می‌دهد. هنوز هم خیلی از مسوولان معتقدند راه افتادن مترو در تهران یک اتفاق مهم بوده چون یکی از معدود پروژه‌هایی است که با وجود مشکلات و مانع‌تراشی‌های مختلف هیچ‌گاه توقف نداشته و با سرعتی قابل قبول پیشرفت کرده است. در این مساله شکی نیست، اما وقتی پای هویت ملی و نقش مترو در پررنگ کردن آن به میان می‌آید این بخش از سیستم حمل و نقل عمومی نمره قبولی نمی‌گیرد.

ایستگاه‌های متروی تهران فرقی نمی‌کند که در کدام بخش از شهر ساخته شده‌اند چون انگار برای طراحان آن فرقی نداشته که مثلا ایستگاه مورد نظر باید یادآور روزهای انقلاب باشد یا تجسم حماسه‌ها و دلاوری‌های نیاکان یا تداعی‌کننده آزادی یا حتی گویای سرسبزی و طبیعت چون وجه مشترک تمام این سازه‌ها، سنگ‌های مرمر خوابیده بر کف یا فوم‌های شبیه سنگ خوابیده بر دیوارهاست.

البته نه این‌که در ایستگاه‌ها هیچ کار هنری انجام نشده باشد، اما مشکل این است که اگر کاری هم انجام شده بسیار سطحی و شتابزده است، کارهایی که هرگز نمی‌توان از آنها نتیجه گرفت که هنر نزد ایرانیان است و بس.

این یعنی دوری هر روزه از فرهنگ و تمدنی کهن که اگر مربوط به هر ملتی در دنیا بود بهتر از آن استفاده می‌شد، تمدنی که شنیدن افتخاراتش می‌تواند گوش را نوازش دهد و دیدن یادواره‌های آن حتی در اعماق زمین حس عشق به میهن را تحریک کند.

مریم خباز
گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها