یادها و ‌آدم‌ها

اختراع انزوا

عبدالجبار کاکایی، ترانه‌سرا: یادم هست وقتی نمایشنامه «بیگانه» اثر آلبر کامو را می‌خواندم، مبهوت قهرمان نمایش شده بودم. «مورسو» از آن دسته افراد کمال‌گرایی است که نسبت به مسائل پیرامونش حساس است. از آنجا که نسبیت، بر جهان حقیقی ما حاکم است و هیچ پدیده مطلقی وجود ندارد، آدم‌های کمال‌گرا گاهی دچار سرخوردگی می‌شوند. در این حالت یا خیلی فعال می‌شوند و می‌کوشند امور مختلف را با زبان تلخ و گزنده طنز، تحلیل و نقد کنند یا بی‌تفاوتی را پیش می‌گیرند و در انزوا به زندگی ادامه می‌دهند. به نظر من مورسو، جزو دسته دوم است. جالب این که من نگاه و قلم جلال آل‌احمد را بیش از سایر معاصران می‌پسندم و به نظرم مورسو شبیه به شخصیت‌های داستان‌های جلال است.
کد خبر: ۳۷۳۳۷۰

فکر می‌کنم علت اصلی تاثیر‌گذاری شخصیت اصلی «بیگانه» بر زندگی‌ام در آن دوران، این بود که خودم هم وضعیت مشابهی داشتم. حتی هنوز هم نتوانستم دست از کمال‌گرایی بردارم. انتظار دارم همه چیز در بهترین سطح خودش ارائه شود. انزوایم را در ترانه‌ها می‌گذرانم. در واقع از نقصان‌های زندگی به ترانه پناه می‌برم. جهان شعر با عنصر تخیل سرزمین بی‌حد و مرزی است که مجال تنفس را در هوایی که دوست دارم به من می‌دهد.

رد می‌شن آدمای بی‌تفاوت

از رو پلای عابر پیاده

یه لحظه آسمونو حس می‌کنن

ببین چقد دلخوشیا زیاده

تو زندگی فکرای دور و نزدیک

فرصت دیدن بهارو کم کرد

غمای بی‌خودی بزرگ و کشدار

زیاد شد و حوصله‌ها رو کم کرد

بهار اگه عطر تو رو نیاره

گل از گل شکوفه وا نمی‌شه

مثل پرنده عاشق بهاریم

هیچکی تو دنیا مث ما نمی‌شه

رود اگه عاشق نباشه اسیره

یه جا تو مرداب می‌مونه می‌میره

سر می‌زنه به سنگ و خار و خاشاک

می‌خواد که دریا رو بغل بگیره

تا دل داری دنبال چیزی بگرد

که زندگی از تو نکرده پنهون

کلاف گنجشکای روی شاخه

ردیف کفترای دور ایوون

کی از تماشای جوونه سبزه

کی از تولد پرنده شاده

وقتی که شاخه‌ها به هم می‌خورن

کی عاشق زمزمه‌های باده

رد می‌شن آدمای بی‌تفاوت

پشت همین پنجره‌های بسته

می‌‌خوام سکوتو بشکنم تو کوچه

می‌خوام بگم کی عاشقه؟ کی خسته؟

عذرا جوانمردی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها