در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آه از آن ساعت که در آن دشت پیر
ذوالجناحی ماند و زینی سربزیر
آفتاب از صدر زین افتاده بود
آسمان روی زمین افتاده بود
هیچ کس خورشید را یاری نکرد
هیچ کس از گل طرفداری نکرد
قومی خیالپرداز و مردمی خمیدهقامت که قیام تو را نفهمیدند، قومی که قامت تو را قطعه قطعه پسندیدند، قومی که ... بگذریم، همه چیز را از تو دریغ کردند الا نیزه و شمشیر.
ای زیبایی زلال، حسین! اندیشه تو جهان را به انبساط میکشاند، اما کدامین واژه، از کدامین حنجره قدرت دانستن قدر تو را دارد؟
باید به مدح تو برخاست، هرچند گفتهاند: «مادح خورشید، مداح خود است»، چرا که من تاریخ را کوتاهتر از آن میدانم که بتواند شرح شرحهشرحه شدنت را کفاف دهد. ای تاریخ مظلوم! چگونه است که من نمیتوانم تو را سربریده ببینم هرچند میدانم آن سر سربلندی که از کربلا تا کوفه بر فراز نیزه، شیرینزبانی میکرد، فقط لایق تن تو بود. من تو را شرحهشرحه نمیتوانم ببینم، هرچند میدانم اسبها را تازه نعل کرده بودند که در آن ظهر گرماریز از گودال قتلگاه بگذرند.
من آب را حقیرتر از آن میدانم که تو تشنهاش باشی، عطش تو تشنگی را به یاد تاریخ آورد و کسی آن سوی آبهای روان باور من، تشنه دیدار تو بود و تو را آن سان که میخواست برد، نه آن سان که میخواستم.
ای حماسه مجسم، حلاوت حلال حسین!، من سالهاست زیر بارانی از زلالی نام تو راه میروم، هرچند کوچکتر از آنم که خیس شوم. من نام تو را گلو به گلو پژواک خواهم کرد تا آرامش قلههای مهگرفته به هم بریزد.
ای حنجره مظلوم! ای صدای مغموم! من زینب نیستم که زبان ذوالفقاریام را به جولان درآورم، من رقیه نیستم که بویی از تو بیابان بیابان پراکندهام کند، عباس نیستم که دستهایم آبروی آبها شود و برادر خطابت کنم، علیاصغر هم نیستم که صدای خونینم آسمان را بپوشاند. من الفباخوان مکتب توام و تو معلمترین معلم تاریخ.
محمود اکرامی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: