فریاد فرات

عاشورا در راه است

عاشورا در راه است، من نمی‌دانم زنجیر بزنم یا بر سینه بکوبم، نمی‌دانم چگونه و با چه زبانی در رثای تو بگریم و در برابر عظمت نامت ببارم.
کد خبر: ۳۷۲۴۷۱

عاشورا در راه است، باران، آسمان را شخم می‌زند، زمین گسترده شده است تا ذوالجناحت میدان بگیرد و تا قتلگاه، قیامت به پا کند.

عاشورا در راه است ولی من نمی‌توانم با چشم‌هایم کنار بیایم. دلم، این «حسین‌آباد» بهانه ترا می‌گیرد و حنجره بومی‌اش را در مسیر بادهایی که نمی‌آیند، گسترانیده است، چشم‌هایم همچنان می‌بارند و آسمان نام تو را گریه می‌کند:

«ای حسین ای ماه قربانی شده» بگو من با باران، با دسته‌های زنجیرزنی، با دست‌هایی که بر سینه می‌کوبند، و قدم‌هایی که به دنبال تو می‌دوند، چگونه کنار بیایم؟

ای تمام شهر در سوکت سیاه

آب‌های نهر در سوکت سیاه

از درختان پیش رویت سربه زیر

هفت اقیانوس در چشمت اسیر

ای خورشیدی که آسمان سوگوار توست، ای تشنه تشنگی، که دریاها سوگواریت را دست بر سر می‌کوبند تا به جای قدم‌هایت برسند؛ قدم‌هایی که روزی تا ساحل فرات آمد و با حیرتی شگرف به خیمه بازگشت. این موج نیست، همهمه قطره‌های دریاست که برای بوسیدن جاپایت از هم سبقت می‌گیرند و به ساحل می‌ریزند و برمی‌گردند.

آه ای دریای تشنه، اقیانوس به آرامش رسیده، فریاد فرازمان! کدام نخل است که تنهایی‌ات را گیسو پریشان نکرده باشد و کدام رود است که برای بوسیدن دست‌هایت به جریان نیفتاده باشد.

ای سر خورشید روی دامنت

شعله شعله زخم در پیراهنت

جز تو کس فریاد بیداری نشد

تشنه از خویشتن جاری نشد

کدام تیغ کج آیینی است که در برابر قامت تو به زانو در نیامده و خمیده نباشد و کدام رود است که با زمزمه نامت، شیرین نمانده باشد.

کدام واژه است که لیاقت داشته باشد تو را مدح کند و کدام زبان زبده‌ای است که زیبایی ظهر عاشورا را که زینب (س)‌ در جواب سوال ساکنان سایه فرمود: «من در کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم» را به زلالی بیان کند.

عاشورا در راه است و من تنها بر چشم‌های خودم می‌گریم که جز در پی تو دویده و جز آنچه تو نشان دادی، دیده است. من تو را بزرگ‌تر از آن می‌دانم که بر تو ببارم که بر تو بگریم، می‌گریم بر چشم‌های خودم که تو را درست ندیده است و می‌بارم بر دلم که جز به عشق تو تپیده است.

محمود اکرامی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها