سهل‌انگاری ما مرگبار شد

«مگر می‌شود که پدر و مادری فرزندنشان را دوست نداشته باشند و آنقدر بی‌رحم باشند که او را عمدا رها کنند؟ چنین اتفاقی هرگز ممکن نیست رخ بدهد و تنها حادثه‌های تلخ است که می‌تواند چنین فجایعی را رقم بزند. برای ما که صاحب 6 فرزند بودیم، نگهداری از همه آنها کاری بسیار سخت و وقتگیر بود که سبب می‌شد مثل هر پدر و مادر دیگری در چندین مورد دچار کمبود و کاستی‌هایی شویم.
کد خبر: ۳۷۲۲۶۵

از دست دادن پسرمان، چارلز بدترین اتفاق در تمامی سال‌های زندگی مشترک ماست که سبب شده تا پایان عمرمان حتی لحظه‌ای احساس آرامش نداشته باشیم. این‌که می‌دانیم سهل‌انگاری ما سبب مرگ پسر کوچک عزیزمان شده است غم و عذاب وجدان بی‌پایانی است که فرار از آن فایده‌ای ندارد و هر لحظه و هر روز شرایط را برایمان سخت‌تر می‌کند. از نظر ما حتی این‌که دادگاه ما را قاتلان بی‌‌رحمی معرفی کرده که از روی عمد سبب مرگ فرزندمان شده‌ایم اصلا انصاف نیست و لحظه‌ای تصورش را هم نمی‌توانیم بکنیم که مرگ چارلز از روی عمد صورت گرفته و ما باید به خاطر آن مورد چنین شماتتی قرار بگیریم.»

خانم و آقای ریمر زن و شوهری هستند که به اتهام رها کردن فرزند 4 ساله بیمار خود برای مدت 17 ساعت در خودرویشان که باعث مرگ او گردیده دستگیر شده‌اند. چارلز کوچک که از نوعی بیماری عقب‌ماندگی رنج می‌برد و در طول این مدت از آنجا که به خاطر اختلالات رفتاری قادر به باز کردن درها و حتی ایجاد سروصدا برای نجاتش نبود، به علت بالا رفتن دمای داخل خودرو در گرمای تابستان بر اثر از دست دادن آب بدنش جانش را از دست داد و از همان زمان والدینش به عنوان متهمان اصلی این پرونده در دادگاه حاضر شده‌اند. در صورت متهم شناخته‌شدن این زوج آنها به دست‌کم 30 سال یا حداکثر حبس ابد محکوم خواهند شد و حضانت 5 فرزند دیگر آنها به اعضای خانواده یا پرورشگاه سپرده خواهد شد.

«اتفاقی که برایمان افتاد انگار کابوسی است که هر مادر و پدری از آن فرار می‌کند. ما هر یکشنبه طبق عادت همیشگی به کلیسا می‌رفتیم و آنجا به دعا می‌پرداختیم. از آنجا که 6 فرزند در سنین مختلف داشتیم مسوولیت هر کدام از آنها را به کودک بزرگ‌تر سپرده بودیم و از این روش استفاده می‌کردیم تا احساس مسوولیت را نیز به فرزندانمان آموزش بدهیم. روزی که برای رفتن به کلیسا آماده شدیم همه بچه‌ها با لباس‌های سفید مخصوصشان در دو خودروی ما جا گرفتند و من و همسرم استنلی رانندگی هرکدام از آنها را به عهده گرفتیم. وقتی به مقصد رسیدیم مثل همیشه از بچه‌ها خواستیم تا مراقب برادر و خواهرهای کوچک‌تر خود باشند.

چارلز که کوچک‌ترین فرزند ما و تنها کسی بود که از ناراحتی‌های مغزی و حرکتی رنج می‌برد، احتیاج به مراقبت بیشتر داشت و این بود که پسر 14 ساله‌مان از او نگهداری می‌کرد. وقتی پس از پایان مراسم به خانه برگشتیم طبق معمول همه بچه‌ها از خودرو خارج شدند و من و شوهرم که بشدت خسته بودیم، جلوتر از همه وارد خانه شدیم. خودروهایمان دم در ورودی پارک شده بود و حدود ساعت 15 بود که پس از خوردن ناهار مشغول تماشای تلویزیون شدیم. همان زمان من از پسرم پرسیدم که چارلز را ندیده و او پاسخ داد که احتمالا وارد خانه شده و از خستگی در اتاقش به خواب رفته است. من که هرگز تصورش را هم نمی‌کردم چنین فاجعه‌ای در شرف وقوع باشد به اتاقش نرفتم و تا فردا صبح به خیال آن که او در اتاقش خوابیده، اسمش را نیاوردم. به خاطر قرص‌هایی که چارلز مصرف می‌کرد، سابقه زیادی داشت که ساعت‌ها بخوابد و از آنجا که قادر به حرف زدن هم نبود هرگز هیچ‌کدام از ما عادت به شنیدن صدا یا اذیت‌هایش نداشتیم و به همین دلیل هم او در خانه احساس نشد تا زمانی که نزدیک ساعت 8 صبح بود که پسرم فریادزنان به آشپزخانه دوید و به ما گفت چارلز در خودرو بوده و بدنش سرد شده و تکان نمی‌خورد. باورم نمی‌شد که چنین خبری را بشنوم. وقتی داخل خودرو رفتم او را دیدم که سرش را به گوشه‌ای تکیه داده و بدون حرکت مانده بود. شوهرم با پلیس فوری تماس گرفت و تا زمانی که آنها به محل حادثه برسند ما تازه توانستیم فکرهایمان را جمع کنیم و متوجه شدیم که از روز قبل چارلز را در خودرو
جا گذاشته‌ایم».

با وجود اظهارات کولین ریمر و استنلی، شوهرش مبنی بر این که جا ماندن فرزند 4 ساله‌شان در خودرو کاملا غیرعمد بوده و آنها اصلا متوجه این حادثه نشده‌اند، اما از نظر دادگاه آنها مقصران اصلی در این حادثه دلخراش بوده‌اند و به اتهام قتل عمد باید اشد مجازات برای آنها در نظر گرفته شود. اعضای هیات منصفه در دادگاه بعدی رای نهایی خود را در مورد خانم و آقای ریمر اعلام خواهند کرد. «وقتی ماموران به محل رسیدند، باورشان نمی‌شد که چارلز حدود 17 ساعت را در خودرو جا مانده است. من و شوهرم هم هیچ کدام حتی تصور هم نمی‌کردیم که چنین سهل‌انگاری از سوی ما صورت گرفته باشد، اما خدا می‌داند که این کار ما هرگز از روی عمد نبوده و برخلاف آنچه اطرافیانمان عنوان کرده‌اند که ما همواره از داشتن چنین فرزندی ناراضی بوده‌ایم و احتمالا خودمان با علم به این که او در خودرو جا مانده مرگش را رقم زده‌ایم، ولی ما چارلز را مثل هر 5 کودک دیگرمان دوست داشتیم و به داشتنش افتخار می‌کردیم. شب‌ها زمانی که به او فکر می‌کنم قلبم به درد می‌آید و از این که یک اشتباه من و پدرش سبب مرگ او شده نمی‌توانم خودم را ببخشم. این که همسایه‌ها مدعی‌اند تاکنون 2 بار دیگر هم ما این بلا را سر فرزندمان آورده و هر بار از سوی آنها از این اتفاق مطلع شده‌ایم، اصلا واقعیت ندارد و آنها می‌کوشند به خاطر مشکلات شخصی‌شان با ما، اتهاماتمان را سنگین‌تر کنند. مرگ چارلز به اندازه زیادی برایمان گران تمام شده است و از این که دچار چنین وضعیتی شده‌ایم بشدت ناراحتیم. از دست دادن فرزند برای هر پدر و مادری سخت‌ترین اتفاق است و اگر این موضوع به خاطر سهل‌انگاری بوده باشد درد آن را سخت‌تر و غیرقابل تحمل‌تر هم خواهد کرد».

آقای ریمر که به اتهام رها کردن فرزند 4 ساله بیمار خود به مدت 17 ساعت در خودرویش که باعث مرگ او گردیده، دستگیر شد.

طبق آنچه در پرونده این زوج درج شده است آنها از سال‌ها قبل زمانی که متوجه شدند پسر کوچک‌شان دچار ناراحتی‌های خاص و عقب‌ماندگی است بشدت از او رو برگردانده‌اند و حاضر به نگهداری صحیح از او نبوده‌‌اند، به گفته همسایه‌ها، بارها این کودک را که خودش قادر به حرکت و باز و بسته کردن درها نبود در خودرو جا گذاشته و هر بار بعد از ساعت‌ها برای بیرون آوردن او اقدام کرده‌اند. از سوی دیگر گزارش پلیس نیز مبنی بر این که خانم و آقای ریمر سابقه کتک زدن فرزندان خود را نیز داشته‌اند، سبب قطور‌تر شدن پرونده اتهاماتشان شده و وجود شاهدی همچون پسر14 ساله آنها که حاضر به گفتن واقعیاتی در مورد زندگی خانواده‌اش شده است، می‌تواند بشدت به ضرر آنها تمام شده و حکم سنگینی را برایشان رقم بزند. حکمی که برای هر کدام از آنها دست‌کم 30 تا 35 سال حبس بدون امکان تخفیف در مجازات خواهد بود. «وقتی یاد پسر کم می‌افتم احساس بدی به من دست می‌‌دهد،‌ مدام شب‌ها صدایش را در گوشم می‌شنوم که با نوع خاصی که حرف می‌زد صدایم می‌کند و از من کمک می‌‌خواهد. هر خانواده پرجمعیتی که مثل ما صاحب 6 فرزند باشد می‌‌تواند درک کند که گاهی اوقات شلوغی بیش از حد و رفت و آمد زیاد بچه‌ها می‌تواند تمرکز را از والدین بگیرد و آنها را به شرایطی همچون ما بکشاند. روز حادثه من و همسرم از کار زیاد بسیار خسته بودیم و انگار راه رفتن برایمان سخت‌ترین کار دنیا بود. سر و کله زدن با بچه‌ها و رفتن به مراسم هر هفته سبب شده بود که دیگر توانی برایمان نماند و پس از سفارش دادن غذای ظهر بود که انگار مغزمان برای ساعت‌های متوالی از درست فکر کردن باز ایستاد. شاید اگر بچه‌ها تا آن اندازه ما را خسته نمی‌کردند و با شلوغی‌هایشان تمرکز را از ما نمی‌گرفتند متوجه عدم حضور چارلز در اتاقش می‌شدیم و خیلی زودتر از آن فاجعه به کمکش می‌رفتیم. نمی‌خواهم تقصیرهای این حادثه دردناک را به گردن دیگر فرزندانم بیندازم، اما می‌خواهم که اعضای هیات منصفه با در نظر گرفتن شرایط خانوادگی ما در مورد سهل‌انگاری صورت گرفته رای صادر کند و همه تقصیرها را به گردن من و شوهرم نیندازد و عمدی بودن کارمان را ناممکن بداند.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها