گفت وگو با یک مرد اسیدپاش

به خاطر پول مواد، اجیر شدم

متهم جوانی 21 ساله است. او در برابر گرفتن مبلغی پول، حاضر شد دست به اسید پاشی بزند. نامش سعید است و به مواد مخدر اعتیاد دارد. او در گفت و گو با ما از آنچه اتفاق افتاده است و چرایی این اسید پاشی می‌گوید.
کد خبر: ۳۷۲۲۴۲

چرا دست به این کار زدی، مرد جوانی که به صورتش اسید پاشیدی را می‌شناختی؟

او را نمی‌شناختم و نمی‌دانستم برای چه باید روی او اسید بپاشم اما آن زمان در شرایطی بودم که هر کاری از من می‌خواستند، انجام می‌دادم.

چه شرایطی داشتی؟

من بشدت معتاد بودم و برای تامین هزینه‌های مواد مخدر حاضر بودم هر کاری بکنم. اگر هم قبول کردم به صورت مرد جوان اسید بپاشم به این دلیل بود که می‌خواستم پولی به دست آورم و بتوانم مواد مخدرم را تامین کنم.

چه کسی به تو گفت روی صورت آن مرد جوان اسید بپاشی؟

کسی که سراغ من آمد، یکی از اقوامش بود. او به من ‌گفت می‌خواهد مرد جوان را تنبیه کند. می‌گفت او در زندگی‌اش دخالت کرده است.

چقدر گفته‌هایش درست بود؟

نمی‌دانم. من اصلا در قید این نبودم که ببینم حرفش درست است یا نه، من فقط می‌خواستم کاری کنم که پولی به دست بیاورم و 500 هزار تومان می‌توانست تا مدت‌های زیادی هزینه مواد مخدر مرا تامین کند.

چه مدتی بود که به مواد اعتیاد داشتی؟

مدت زمان زیادی بود. از وقتی از شهرستان به تهران آمدم. مدتی کار می‌کردم. یکی از همکارانم معتاد بود. او مواد می‌کشید، چندین بار هم به من تعارف کرد. یک‌بار قبول کردم و برای همیشه معتاد شدم. نمی‌دانستم اعتیاد زندگی‌ام را به کجا خواهد کشاند.

کسی که تو مدعی هستی پیشنهاد اسید پاشی را داده، می‌گوید گفته‌هایت دروغ است. در این‌باره چه می‌گویی؟

او برای فرار از مجازات، چنین حرفی را می‌زند. من که مرد شاکی را نمی‌شناختم و نمی‌دانستم کیست، حتی نمی‌دانستم آن دو بر سر چه مساله‌ای اختلاف دارند. وقتی از شاکی بازجویی شد، او هم گفت ما با هم اختلافی نداشتیم و او نمی‌داند من چرا این کار را کرده‌ام. ما حتی همدیگر را نمی‌شناختیم. وقتی من اعتراف کردم با تحریک چه کسی دست به اسید پاشی زده‌ام، مرد شاکی هم تایید کرد با آن مرد اختلاف داشته است.

این اختلاف بر سر مسائل عشقی بود؟

تا جایی که من می‌دانم این‌طور نبود. خواهرزاده شاکی زن مردی بود که مرا به این کار تحریک کرد. حالا بین آنها چه گذشته و چه چیزی باعث شده بود او چنین تصمیمی بگیرد، نمی‌دانم.

می‌دانی که مرد جوان از ناحیه 2 چشم نابینا شده است؟

بله می‌دانم. او دیگر قادر نیست ببیند و برای همیشه نابینا شده است اما باور کنید من نمی‌خواستم اورا ناقص کنم. با این‌که از من خواسته بودند آسیب جدی به او وارد کنم اما قصد نداشتم این کار را بکنم و فقط می‌خواستم کمی صورت او را بسوزانم تا پولی که به من قول داده بود، بگیرم.

پول را گرفتی؟

اول نمی‌خواست پول را بدهد اما من گفتم همه چیز را به پلیس خواهم گفت، او هم ترسید و پول را داد. من هم مقداری مواد خریدم و بقیه آن را نگه داشتم تا بتوانم نیاز روزانه‌ام را برآورده کنم، اما قبل از این کار بازداشت شدم.

چطور شناسایی شدی؟

مرد شاکی مشخصات مرا به آنها داده بود و ماموران هم مرا شناسایی کردند و بازداشت شدم. وقتی که دستگیر شدم، اعتراف کردم و گفتم موضوع از چه قرار است و برای چه دست به این کار زده‌ام.

همدستت هم دستگیر شد؟

بله او هم دستگیر شد اما گفت در این کار هیچ نقشی نداشته و من دروغ می‌گویم. او به ماموران گفته بود سعید چون می‌دانست من با شاکی اختلافاتی دارم دست به اسید پاشی زد و بعد سراغ من آمد و از من خواست به او پول بدهم و تهدیدم کرد که اگر پول ندهم، مرا در این جرم شریک می‌کند، من هم پولی ندادم و گفتم هرکاری دوست داری انجام بده. در حالی که این حرف‌ها به هیچ وجه درست نیست، او خودش به من پول داد و گفت برو اسید را روی صورت مرد جوان بریز.

اسید را چه کسی تهیه کرد؟

همدستم خرید و آورد محل کار، مرد جوان را هم به من نشان داد و خواست او را تعقیب کنم و در یک فرصت مناسب اسید را روی صورتش بریزم. من هم قبول کردم.

مدت زمان زیادی بود. از وقتی از شهرستان به تهران آمدم. مدتی کار می‌کردم. یکی از همکارانم معتاد بود. او مواد می‌کشید، چندین بار هم به من تعارف کرد. یک‌بار قبول کردم و برای همیشه معتاد شدم. نمی‌دانستم اعتیاد زندگی‌ام را به کجا خواهد کشاند.

تعریف کن چطور این کار را انجام دادی؟

من به آدرسی که از همدستم گرفته بودم، رفتم. ساعت‌ها منتظر ماندم وقتی آنجا خلوت شد و مرد جوان آمد، من هم جلو رفتم و اسید را روی صورتش ریختم و فرار کردم.

از خانواده‌ات بگو.

من خانواده فقیری دارم، پدرم فوت کرده و مادر پیری دارم و خواهران و برادرانی که هر یک سرگرم زندگی خودشان هستند. برای کار به تهران آمدم، فکر می‌کردم زندگی خوبی در انتظار من خواهد بود اما اشتباه می‌کردم و چیزی جز سیاهی و تباهی از آمدنم به تهران نصیبم نشد.

در شهرستان چه می‌کردی؟

مدتی در مزرعه پدرم کار می‌کردم. بعد از مرگ پدرم آنجا را فروختیم و ارث را تقسیم کردیم. پول کمی گیر من آمد و با آن نتوانستم سرمایه‌ای فراهم کنم. در شهرستان کاری نبود که بمانم. از این‌رو به تهران آمدم.

در تهران چه می‌کردی؟

کارگری می‌کردم. درآمد زیادی نداشتم اما از بیکاری بهتر بود. بعد هم که معتاد شدم هرچه
در می‌آوردم، خرج مواد می‌شد.

می‌دانی که چه حکمی در انتظار توست؟

یک‌بار پیش از این محاکمه شده‌ام و مرا به پرداخت دیه محکوم کردند. قضات علت آن را عدم توانایی پزشکی قانونی در اجرای حکم قصاص چشم اعلام کردند اما این حکم نقض شد و من دوباره محاکمه شدم. دیوان عالی کشور گفته بود با توجه به این‌که شاکی تقاضای قصاص کرده اگر جرم محرز شده است، متهم باید به قصاص 2 چشم محکوم شود. من هم به جرمم اعتراف کردم و حکمی که در انتظار من است قصاص از ناحیه هر دو چشم است.

تا به حال به این فکر کرده‌ای که چه بلایی سر شاکی آوردی؟ مردی که با تو هیچ اختلافی نداشت و به تو آزاری نرسانده بود؟

من نمی‌خواستم او را کور کنم و از این بابت هم بسیار ناراحتم. ای کاش می‌توانستم کمکش کنم تا او بینایی‌اش را به دست آورد. اوبه من بدی نکرده بود و من هم این موضوع را می‌دانم. اگر کاری کرده بود که من آزار دیده بودم، باز هم اوضاع فرق می‌کرد. من به یک انسان بی‌آزار آسیب رساندم و اگر او قصد داشته باشد تلافی کند، جای تعجب ندارد و من هم آمادگی این را دارم که مجازات شوم اما از او تقاضای بخشش دارم، زیرا به تحریک شخص دیگری و به خاطر مشکلاتی که داشتم، این کار را کردم. عامل اصلی اسید پاشی کس دیگری است، هرچند خودش این موضوع را قبول نمی‌کند اما همه می‌دانند که چرا این کار را کردم. ای کاش می‌شد با شاکی صحبت کنم و از او بخواهم مرا ببخشد اما تاکنون چنین فرصتی را نداشته‌ام.

خانواده‌ات برای جلب رضایت، سراغ شاکی رفته‌اند؟

در خانواده‌ام کسی به فکر من نیست. اگر کسی بود، حالا شرایط فرق می‌کرد. من معتاد نبودم و زندگی راحتی داشتم نه این که به خاطر پول مواد مخدر مجبور شوم دست به اسید پاشی بزنم، کسی را کور کنم و خودم در آستانه اجرای حکم قصاص از ناحیه هر دو چشم باشم. من ملتمسانه می‌خواهم که شاکی مرا ببخشد و فرصت دهد تا دوباره زندگی کنم. از ترس اجرای حکم نمی‌توانم شب‌ها بخوابم. اگر مرا قصاص نفس می‌کردند، راحت‌تر از این بودم که کور شوم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها