مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
ماه بعد محرم رسید، کار همکلاسیام شده بود بو کشیدن قیمه نذری همسایه کناری و گوش کردن به همهمه مردمی که با قابلمههای بزرگ پشت در آن خانه صف میکشیدند، سهم او اما فقط بوی نذری بود، تعطیل که میشدیم راهی دور را تا خانهاش میدوید و چشمانتظار بابا مینشست که رفتگر بود و دخترک میگفت محرمها کارش بیشتر میشود چون مردم عادت نکرده بودند لیوانهای شربت و ظروف یکبار مصرف را توی سطلهای زباله بیندازند و بابا باید آنها را تا دیروقت از کف کوچهها جمع میکرد، همان ظرفهایی را که تا چند ساعت قبل پر از غذا بودند، همان غذایی که شکم بچههایش از آن خالی بود و همکلاسیام با بوکشیدنشان سیر میشد و مولتیویتامین و آب را با ولع بیشتری میخورد، نمیدانم آنها امروز کجا هستند، نمیدانم با مولتیویتامین و آب، آدم چند سال میتواند دوام بیاورد اما هر محرم که بوی غذای نذری را میشنوم، ظرفهای یکبار مصرف را که کف خیابانها میبینم، هر بار برای گزارش به محلهای فقیرنشین سر میزنم یا در محلههای بالای شهر ظروف نذری را میبینم که از خانههای شیک به خانههای شیک دیگر میروند و به صاحبانشان نمیآید با مولتیویتامین سرپا مانده باشند، دلم میگیرد و با خود میگویم ای کاش سهم مستمندان را از این سفرههای نذری پرداخت کنیم.
مریم یوشیزاده
گروه جامعه
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.