مستند دانشجویی؛ معایب و مزایا

بجز جشنواره فیلم مستند سینما حقیقت،‌ یکی دیگر از مهم‌ترین جشنواره‌هایی که در خصوص فیلم‌های کوتاه بویژه فیلم مستند در کشور دایر بوده و علاقه‌مندان جوان را دعوت به کار و فعالیت می‌کند، جشنواره ملی فیلم دانشجویی است که هر ساله به همت دانشکده‌ صدا و سیما برگزار می‌شود.
کد خبر: ۳۷۱۳۹۵

جشنواره‌ فیلم دانشجویی، امسال 6 تا 10 آذر برپا شد. به این بهانه نگاهی خواهیم داشت به فیلم‌های مستندی که به طور خاص توسط قشر جوان بویژه دانشجویان ساخته شده و در آرشیو نخستین آثار فیلمسازان کشور به ثبت می‌رسد. روشن است که این آرشیو، مجموعه‌ای ارزشمند و گرانبهاست بخصوص وقتی که این جوانان در آینده تبدیل به فیلمسازان حرفه‌ای و کهنه‌کار شده و مسوولیت‌هایی همچون آموزش و پژوهش در این رشته هنری ویژه را نیز به عهده بگیرند.

کار دانشجویی یا فرآیند کارآموزی در رشته‌ فیلمسازی، ویژگی‌هایی منحصربه‌فرد دارد که نمونه‌های دیگر فاقد آن هستند. یکی از این وی‍ژگی‌ها گرایش بیشتر به مستند در مقابل گونه‌های دیگر همچون انیمیشن و کار نمایشی است که دلیل آن به عمومیت مستند مربوط است. درست است که فیلم مستند هم مانند کار نمایشی و انیمیشن نیازمند تخصص و شناخت درخور از تکنیک است اما با وجود این افراد ناآشنا با تکنیک‌های فیلمسازی در مستند امکان فعالیت بیشتری نسبت به گونه‌های دیگر دارند همان‌طور که افراد غیرمتخصص، در رشته‌ای همچون عکاسی بیشتر از نقاشی و تصویرسازی مجال کار دارند. مستندسازی و عکاسی هر دو در این اصل کلی که ماده‌ اولیه‌شان را مستقیما از واقعیت می‌گیرند با هم مشترکند. واقعیت هم که برای بودن و وجود‌داشتن نیازمند آفرینش هنرمند نیست. پس اساساً متریال اولیه‌ مستندسازی و عکاسی، از پیش آماده بوده و نیازی به خلق یا بازسازی ندارد مگر در مستندها و عکس‌هایی که اساسشان بازسازی نمایشی است. آنچه در این دو رشته‌ هنری بیش از هر چیز اهمیت دارد، نگاه هنرمندانه و گزینش هدفمند وقایع است و آفرینش هنری در این دو رشته نیز همین‌جاست که شکل می‌گیرد.

به واقع مهارت تکنیکی در مستندسازی و عکاسی با شناخت تکنولوژی بیشتر سر‌وکار دارد تا با صناعت هنری، حال آن‌که در رشته‌هایی همچون نقاشی، تصویرسازی، کاریکاتور و پویانمایی هیچ ماده‌ اولیه‌ آماده‌ای وجود ندارد. در فیلمسازی داستانی و نمایشی هم اگر ماده‌ اولیه‌ از ‌پیش آماده‌ای هست، صرفاً محدود به اشیای صحنه و عوامل انسانی است آن هم فقط در شکل ظاهری‌شان وگرنه در فیلم داستانی نه اشیا در جایی قرار دارند که به طور طبیعی هستند (به استثنای لوکیشن‌های واقعی) و نه آدم‌ها کاری را می‌کنند که در عالم واقع و خارج از محدوده‌ دوربین انجام می‌دهند. اگر می‌گوییم مستندسازی و حتی عکاسی بیش از دیگر گونه‌های هنری گرفتار سوژه‌زدگی، اعجاب‌زدگی و علم‌زدگی شده از همین روست. اینجاست که دیگر می‌باید مرز مستند و عکاسی را از هنر جدا کرد و در رشته‌های دیگر قرارش داد. به عنوان مثال، اوج سوژه‌‌زدگی در کار مستند این است که کسی که کوچک‌ترین شناختی از هنر ندارد از واقعه‌ای تاریخی همچون اعدام صدام فیلم می‌گیرد و کارش به مراتب بیشتر از هر مستند دیگری مورد توجه و استقبال قرار می‌گیرد. با این حال نمی‌گویند نمونه‌ آثار متکی بر این عوامل بی‌ارتباط با هنر، فیلم مستند نیستند بلکه متأسفانه حسابی ویژه هم برای آنها باز می‌کنند حال آن‌که در کار انیمیشن و داستانی خوشبختانه هنوز معیارهای هنری مورد توجه هستند. اگر امروز مستندهای خبری، گزارشی و جنجالی تبدل به بهترین انواع مستند شده‌اند و مستندهای شاعرانه، شکل‌گرا و بخصوص غیرکلامی مهجور واقع شده‌اند، ریشه‌اش در همین انحراف آشکار از حقیقت فیلم مستند به عنوان اثر هنری ماندگار در تاریخ هنر است.

یکی از مهم‌ترین دیگر از وی‍ژگی‌های آثار تجربی دانشجویی، سادگی کار و هزینه‌ اندکی است که در اغلب این‌گونه آثار مشاهده می‌شود. راست گفته‌اند که محدودیت، خلاقیت می‌آورد. بهترین فیلم‌های بزرگان فیلمسازی، آثار اولیه‌شان است، چه خارجی و چه ایرانی. اگرچه خیلی‌ها از جمله داوران، جشنواره‌های مستندهای دانشجویی را با نظر تحقیر و با این نگاه که این آثار متعلق به آماتورهای رشته‌ فیلمسازی است، نگاه می‌کنند اما اگر نگوییم آثار بعدی این فیلمسازان جوان به لحاظ کیفیت اغلب به پای این نمونه‌های نخستین هم نمی‌رسد، بی‌شک هیچ‌ تضمینی وجود ندارد که افزایش امکانات و افزایش سابقه‌ کار در این رشته، این به اصطلاح آماتورها را حرفه‌ای کند و کارشان را ارزشمندتر.

بهترین فیلم‌های بزرگان فیلمسازی آثار اولیه‌شان است، چه خارجی و چه ایرانی. اگرچه خیلی‌ها از جمله داوران، جشنواره‌های مستندهای دانشجویی را با نظر تحقیر و با این نگاه که این آثار متعلق به آماتورهای رشته‌ فیلمسازی است، نگاه می‌کنند

فیلمساز جوان یا دانشجویی که به دلیل محدودیت مالی و ارتباطی قادر نیست هر آنچه را که در ذهن جوانش می‌گذرد به نمایش درآورد، به‌ناچار برای جبران این نقیصه، دست به دامان توانایی‌های شخصی می‌شود و به جای فکر کردن به روابط حاشیه‌ای و امکانات مادی، به ایده‌ای که در ذهن دارد، فکر می‌کند. نه شهرتی وجود دارد و نه ثروتی که این جوان جویای نام را به جایی برساند. هر چه هست فقط خودش است. اینجاست که خلاقیت مجال ظهور پیدا می‌کند و او همه‌ تلاشش را می‌کند تا کاری کند کارستان و به همگان بباوراند که او هم هنرمند است و باید دیده شود و مورد توجه قرار بگیرد. این تازه وقتی است که قله‌ موفقیت جوان هنرجو همان ثروت و شهرت ـ البته از راه هنر ـ باشد وگرنه چیزی که او را به تفکر و تحرک وامی‌دارد، چیزی نیست جز آرمان‌گرایی و راضی نشدن به کم. چیزی که مختص دوران جوانی است و با گذر ایام و با به اصطلاح حرفه‌ای‌تر شدن و پخته‌تر شدن، رفته رفته رنگ می‌بازد و به فراموشی سپرده می‌شود. از این نظر مستندهای دانشجویی با وجود نقص‌های تکنیکی‌شان به مراتب زنده‌تر و دیدنی‌تر از مستندهای حرفه‌ای هستند، چراکه بر دل می‌نشینند چون از دل برآمده‌اند.

جوان مستندساز چون قادر نیست هر آنچه را که می‌خواهد به تصویر بکشد، ناچار است به آنچه می‌تواند قناعت کند و این خود او را به سمت انتخاب موضوعات ساده و معمولی می‌کشاند؛ موضوعاتی که نه به خودی خود جذاب و گیرا هستند و نه اعجاب و شگفتی در مخاطب برمی‌انگیزند. موضوعات علمی هم که اساساً‌ خارج از محدوده‌ نگاه جوان هنرجوست، زیرا او هنر را انتخاب کرده نه علم را. یعنی آفرینش شهودی مبتنی بر احساس را برگزیده نه شناخت تجربی و عقلانی را. این‌چنین است که او به جای توجه به ندیده‌ها، تمرکز می‌کند بر بازنمایی آنچه بسیار دیده شده و چه بسا بر اثر تکرار و عادت مورد غفلت واقع شده است.

کافی است نگاهی به تاریخ هنر بیندازیم و دیدگاه‌های فلسفی و تئوریک در باب هنر و تاریخ هنر را هم مورد عنایت قرار دهیم تا اذعان کنیم که آنچه همواره به عنوان هنر مطرح بوده،‌ ابتدا بازنمایی طبیعت، سپس فرانمایی آن یعنی فراتر رفتن از بازنمایی صرف و سرانجام فرم‌گرایی مدرنیستی بوده که این مورد آخر هم ریشه در نگاه دیگرگونه دارد. حال آنچه تحت عنوان هنر جدید مطرح شده و به عنوان جنبش‌های هنری قرن بیستم از آن یاد می‌شود و معیار اصلی آن هم تازگی و اعجاب محض است، کمترین مقبولیت را در میان بیشتر هنرمندان و صاحب‌نظران هنر دارد. جوان مستندساز اگر واقعاً هنرجو باشد و به دنبال سوار‌شدن بر امواج گذرای زمانه نبوده و سودای شهرت و ثروت به هر وسیله‌ ممکن را هم نداشته باشد، با توجه به این محدودیت،‌ بر آن می‌شود تا مخاطبش را به جای دیدن آنچه ندیده و دور از دسترسش است، به جور دیگر دیدن چیزهایی که پیش چشمانش است و مدام با آنها سر و کار دارد، دعوت کند و به جای شگفت‌زدگی ـ حتی از آنچه نه فقط زیبا نیست چه بسا زشت هم هست ـ او را از مواجهه‌ با زیبایی واقعی به شوق آورده و به تحسین وادارد. اگر امروز در سینمای داستانی موسوم به سینمای پست‌مدرن که قهرمانانش فیلمسازانی همچون تارانتینو و تیم برتون هستند، احیای کلیشه بیشتر مورد توجه است تا ساختارشکنی محض، دلیلش همین بازگشت به اصالت هنری در دوره و زمانه‌ فراموشی هنر اصیل است.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها