کتاب رنگ‌ها و سایه‌ها سروده مهدی مظفری ساوجی در فرهنگسرای رازی تهران نقد شد

بررسی رنگ‌ها و سایه‌ها

هفته گذشته جلسه نقد کتاب «رنگ‌ها و سایه‌ها» سروده شاعر جوان کشورمان مهدی مظفری ساوجی در کانون ادبی فرهنگسرای رازی برپا شد. کانونی که اهل شعر آن را به نام «زمستان» می‌شناسند و در سال‌های اخیر توانسته است با برنامه‌های منظم و منسجم چه در حوزه نقد و معرفی کتاب و چه در زمینه جلسات شعرخوانی و کارگاهی نقش بسزایی در جذب جوانان و علاقه‌مندان به این فرهنگسرا داشته باشد تا آنجا که امروز فرهنگسرای رازی در پایتخت تبدیل به یکی از پایگاه‌های جدی ادبیات متعهد شده است که بسیاری از چهره‌های تاثیرگذار ادبیات در 3 دهه اخیر در این محل گردهم می‌آیند و در کنار جوان‌ها جلسات شعر را برپا می‌کنند.
کد خبر: ۳۷۰۸۵۲

اما در جلسه نقد کتاب مهدی مظفری‌ساوجی ابتدا قرار بود یوسفعلی میرشکاک، عبدالجبار کاکایی و محمود اکرامی‌فر سخن بگویند که با جابه‌جایی‌هایی این کتاب توسط حمیدرضا شکارسری، دکتر بهروز یاسمی و سینا علی‌محمدی مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

سینا علی‌محمدی: مجموعه‌ای است که در برخورد نخست ساده نشان می‌دهد، اما هرچه شعرهای این مجموعه را دقیق‌تر می‌خوانیم و جلوتر می‌رویم، در پشت سادگی‌های زبانی و فرمی شعرها، با زبانی رمزآمیز و نمادین روبه‌رو می‌شویم که در کلیت کتاب و شعرها، شاعر توانسته بخوبی از این زبان و فضا برای درگیرکردن مخاطب بهره بگیرد.

در همان شعر ابتدایی کتاب که با عنوان «شاه کلید» نامگذاری شده، مظفری اگرچه خیلی زود اما به صورت غیرمستقیم این هشدار را می‌دهد که برای ارتباط با «رنگ‌ها و سایه‌ها» نیاز به شاه‌کلیدی است که در پشت کلمات ساده و تصویرهای نه چندان انتزاعی و پیچیده او نهفته است:

برای ارتباط با شعرهای مظفری در مجموعه رنگ‌ها و سایه‌ها آشنایی با ساختار دلالت‌آمیز کلمات، سطرها و در نهایت شعرهایش به عنوان یک پیکره منسجم نکته‌ای مهم می‌نماید و همچنین پذیرفتن انطباق بین تاویل و ساختار متن نیز ضروری است؛ همان طور که در ابتدا و پیشانی کتاب نیز در همین رابطه هوشمندانه از حضرت شمس و مولانا نقل‌قول شده است:

رنگ‌ها بینی به جز این رنگ‌ها‌/‌ گوهران بینی به جای سنگ‌ها‌/‌ سایه‌هایی که بود جویای نور‌/‌ نیست گردد چون کند نورش ظهور

شعر مظفری مانند همین مثال بالا شعر شوریدگی است، شعر عصیان علیه هر آن چیزی است که قصد دارد انسان را محدود کند؛ حتی او هر چیزی که انسان را تنها به زمین وصل می‌کند و در همان قالب و نظم زندگی روزمره قرار می‌دهد، نمی‌پسندد و به همین دلیل است که کلمات و تصاویری دور مانند ماه، خورشید، برف و... اینقدر در شعرهایش نزدیک هستند و بسامد بسیار بالایی دارند و به تکرار نیز مورد استفاده قرار گرفته‌اند و این تکرار آنقدر آشکار و گاه یکنواخت می‌شود که این نکته را به ذهن منتقد می‌رساند که مظفری باید برای گسترده‌کردن دایره کلامی و تصویری خودش در آینده فکری جدی کند.

حمیدرضا شکارسری: شعرهای این مجموعه از آن دسته‌اند که اگر بخواهیم توضیحی در موردشان بدهیم باید خود شعرها را دوباره بخوانیم. انگار خود شعرها توضیح خودشان است و در واقع معنا‌ها در شعر حذف می‌شود و شاعر تصویر را به مخاطب می‌دهد و تصمیم‌گیری در مورد مفهوم را به عهده خود او می‌گذارد ؛ این اشعار نیاز به هیچ توضیح اضافه‌ای ندارند و تکنیک‌های زبانی خاصی هم ندارند و گرد پیشنهادات اغواکننده شعری 2 دهه گذشته که فرم زبان، تمامیت شعر را تشکیل می‌داد نیز نمی‌گردند.

در این کتاب به ندرت فرم‌های زبانی پیچیده دیده می‌شود و به عبارتی برونه زبان فاقد اتفاق است یعنی فاقد آن جذابیت‌های آوایی و موسیقایی است که اکثرا عادت به شنیدن آن داریم و روایات بسیار سرراست هستند و به ندرت فضا‌های مبهم و در هم رفته می‌بینیم به این معنا که خواننده با روایات خطی رودرروست و نیازی به معنی‌کردن شعر هم نیست. از سوی دیگرشعرها به دلیل نداشتن بازی‌های زبانی و فرم‌های آوایی بشدت ترجمه‌پذیر هستند.

دکتر بهروز یاسمی: کلیتی که بر این کتاب حاکم است پیرامون بیهودگی‌است و در خیلی از جاهای کتاب عبارت «فرقی نمی‌کند» وجود دارد. گویی جهان در زمینه خاکستری و بدون تپشی به سر می‌برد که در آن هیچ اتفاقی نمی‌افتد و اسم کتاب هم به همین دلیل انتخاب شده است و این عنوان کاملا معرف مضمون کلی آن است و در خود اشعار نیز اسامی در بسیاری از قسمت‌ها رمزگشاست تا آنجا که اگر اسمی در ابتدای برخی شعرها نبود اصلا خواننده متوجه نمی‌شد که مضمون آن چیست.

البته این کتاب به مانند دیگر آثار شاعران جوان که در حال تجربه هستند نکات و نقاط ضعفی هم دارد مانند نگاه سرسری که شاعر به انتخاب واژه‌ها دارد که آن را می‌توان یکی از نقاط ضعف کتاب در بعضی از اشعار دانست.

بامداد محمدی ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها