در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کتاب «شاهزاده خانم زشت و دلقک دانا» این طوری شروع میشود. فکر میکنم شما هم خوشتان آمده باشد.
اما جالبتر آن است که بدانید این شاهزاده خانم در سرزمینی به دنیا آمد به نام دمپختک که پادشاهی داشت به نام ایروین.
ایروین شاه آدم خوشقلبی بود، اما بینهایت هم سادهلوح بود و بیش از هر چیز از این میترسید که آدمهای خردمند مسخرهاش کنند. وقتی پادشاهی دمپختک به او رسید، اولین کاری که کرد این بود که با صدور حکمی، خردمندان را از حضور در کوچه و خیابان منع کرد. بعد هم برای این که محکم کاری کند و نگذارد آنها راه دررویی از این حکم پیدا کنند، خود خرد را هم از سرزمین پادشاهیاش بیرون کرد.
بقیه مردم سرزمین پادشاهی هم از خردمندان خوششان نمیآمد، چون آنها هر حرف سادهای را بیخود و بیجهت 10 دفعه میپیچاندند، اما در مواقع بحرانی به هیچ دردی نمیخوردند، برای همین هم وقتی ایروین شاه مجبورشان کرد توی خانههایشان بمانند دل هیچ کس نسوخت.
اما در میان خردمندان آن سرزمین، جاسپر نامی بود که با دیگر خردمندان جور نشده و علاوه بر کتابهای مدارس، کتابهای دیگری هم خوانده بود. جاسپر از دست شاه ناراحت بود، چون او خرد واقعی را با خرد دروغی اشتباه گرفته بود.
جاسپر معتقد بود خرد واقعی چیزی عالی و کمیاب است و خردمند واقعی هیچ وقت فقط به این دلیل که کسی با دیگران فرق دارد به او نمیخندید یا فقط چون خودش جواب سوالی را میداند نمیگوید آن سوال احمقانه است.
این جناب جاسپر به هر ترفندی بود به عنوان دلقک به قصر پادشاه راه یافت تا خرد واقعی را به او بشناساند.
اما برای این که از عاقبت شاهزاده خانم زشت و دلقک دانا با خبر شوید و بدانید آیا شاه به خرد واقعی اجازه حضور داد یا نه؟ باید نوشته مارگرت گری را که کتایون خلیلی ترجمهاش کرده بخوانید یعنی «شاهزاده خانم زشت و دلقک دانا» را که نشر نی بتازگی برای گروه سنی «ب» و «ج» با قیمت 2 هزار تومان منتشر کرده است.
امیدواریم شما هم از خواندن این کتاب لذت ببرید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: