مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
نگاه پدر و برادرها هم سنگین بود. پدر زیرچشمی نگاهش میکرد. دلش برای دختر تهتغاریاش از حالا تنگ بود.
یکی از برادرها هم که همیشه اذیتش میکرد و کارها و شیطنتهایش را گردنش میانداخت امروز بغض کرده و گوشهای کز کرده بود.
او همه نگاهها، حرفها و مهربانیها را میفهمید، ولی هیچ نمیگفت.
نگاهش را از همه دزدید و به سمت اتاقش رفت. در اتاق را آرام بست و از زیر فشارها خلاص شد.
آرام به سمت پنجره محبوبش رفت و گلهای یاس را به تماشا نشست. با نزدیک شدن شب، عطر یاسها بیشتر و بیشتر میشد، حتی متوجه نشده بود که ساعتهای طولانی آنجا بدون حرکت نشسته بود. هم دلگیر بود و هم خوشحال.
امشب زندگیاش عوض میشد و ایکاش میتوانست به همه نظراتش را بگوید و افکارش را با شریک زندگیاش در میان بگذارد، ولی...
صدای زنگ در از جا پراندش.
سبدهای گل و جعبههای شیرینی بود که با مهمانها وارد میشد.
وقتی برای چای آوردن صدایش زدند با همان حجب و حیای همیشگی به میان مهمانها آمد.
حرفها همه زده شده بود و همه این کارها فرمالیته بودند.
وقتی عروس و داماد آینده را کنار هم نشاندند، باز هم حتی نتوانست سر بلند کند. همه فکر کردند رضایتش را با رنگ سرخ چهرهاش نشان داده است. صدای هلهله و شادی مهمانها به هوا برخاست.
***
پسر و دختر برای صرف شام به رستوران رفته بودند.
آهنگ ملایم انگار از دوردستها به گوش میرسید و حس و حال شاعرانهای به فضا داده بود. تمام قرار و مدارها را گذاشته بودند و فقط نوبت این بود که به پدر و مادرشان روز خواستگاری را که آن را نیز خودشان تعیین کرده بودند، بگویند و دیگر میماند یک مراسم تشریفاتی که در اصل از همه چیزش خبر داشتند و خودشان آن را برنامهریزی کرده بودند.
وقت خداحافظی باز هم کارهایی را که باید انجام میشد با هم زمزمه کردند و از هم جدا شدند.
پسر در خانه، مادرش را صدا کرد و به داخل اتاقش برد.
مادر ساکت و مبهوت به تمام حرفهای پسرش گوش داد و از اینکه حتی اجازه اظهارنظر هم ندارد تهدلش از پسرش رنجید، ولی هیچ نگفت.
در آخر پسر عکس عروس آیندهاش را در موبایلش به مادر نشان داد و مادر مثل همیشه سرش را پایین انداخت و گونههایش گل انداخت.
پسر اما از رنگ سرخ چهره مادر که فکر میکرد نشان از رضایت اوست ته دلش غنج رفت و او را سخت در آغوش گرفت.
بهاره سدیری
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.