در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماهایی که در آخرین قسمت پخششده از سریال مختارنامه دیدیم، نشان از یک جراحت ساده نداشت. آن نماها و آن دیالوگها به شکل استعاری اشاره به موقعیت تراژیک شخصیتی داشت که دستش به خون پاکترین انسانهای زمین آلوده شده بود. رد پای این اشارهها و نمادها را میتوان در دیگر قسمتهای مختارنامه هم دید. مختار دو راس اسب دارد. یک اسب سفید و یک اسب سیاه. اسب سیاه مربوط به دورانی است که مختار زندگی عادیاش را میگذراند. اما در مقطعی که مختار به جنگ با سیاهیها بر میخیزد، سوار بر اسب سفید میشود. میتوان از دیگر قسمتهای سریال هم رمزگشایی کرد و نمادها و استعارههایش را یک به یک بیرون کشید.
هنگامی که مسلم بن عقیل در آخرین لحظات زندگیاش تقاضای آب میکند، در هیاهوی میدان نبرد زنی غریبه برایش جرعهای آب فراهم میسازد. اما جهنمیان کاسه آب را میشکنند تا مسلم با لب تشنه جان به جان آفرین تسلیم کند. این نماد یادآور این بیت خواجه حافظ شیراز است که:
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس/ گویی ولیشناسان رفتند از این ولایت
لب تشنگی مسلم، اشاره دارد به حماسهای که چند روز بعد قرار است در کربلا رخ دهد. نگاه نمادین به سریال مختارنامه، جذابیت تماشای آن را دوچندان میکند. نقطه قوت فیلمنامه مختارنامه این است که نمادهایش به جریان روایت و داستان گویی لطمهای نمیزنند. کارگردانهایی که از استعاره در فیلمنامههایشان بهره میبرند گاه آن قدر درگیر لایههای زیرین اثر میشوند که مسائل اساسیتر و کلیتر فیلمنامه را فراموش میکنند. نتیجه این روند گاه روایتی میشود که مخاطب برای فهمیدنش باید گمانهزنی کند و دست به کشف و شهود بزند. اما روایت مختارنامه حتی بدون توجه به این نمادها نیز گویا و قابل فهم است. نمادها در آثاری قابل پیگیری هستند که محتوای اثر از عمق و غنای کافی برخوردار باشد. نمادهای مناسب ابتدا در لایههای بیرونی اثر خودشان را به نمایش میگذارند سپس معنایی عمیقتر را به ذهن متبادر میسازند.
احسان رحیمزاده / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: