شرمنده «کامرون» هستم

««شارون» از ناراحتی‌های شدید روحی رنج می‌برد، اما من به خاطر علاقه زیادی که به او و پسرش داشتم زندگی با آنها را ادامه می‌دادم. می‌دانستم در شرایط روحی بدی که او دارد هر اتفاقی ممکن است برایش رخ بدهد و علی‌رغم همه تلاشی که من می‌کردم ممکن بود بالاخره یک روز شرایط بد روانی‌اش کاری غیرقابل جبران به دستش بدهد. روزی که خبر خودکشی‌اش را شنیدم بدترین روز عمرم بود.
کد خبر: ۳۶۹۳۰۱

 می‌دانستم که دیگر هرگز نمی‌توانم دوستی چون او را در کنار خودم داشته باشم و تمام عمرم را به تنهایی سپری خواهم کرد. ترس دیگرم از آن بود که فرزندخوانده‌ام «کامرون» را از من بگیرند و در این صورت بود که دیگر هیچ امیدی برای ادامه زندگی نداشتم. من ناگهان همه آنچه را که دوست داشتم از دست دادم و زودتر از آن که بتوانم خودم را آماده کنم تنها شدم. شاید این تنهایی بود که سبب شد دست به رفتار احمقانه و اشتباهی بزنم که اکنون به خاطرش مورد مواخذه قرار گرفته‌ام».

آقای «تیموتی مورفی» 54 ساله بازنشسته‌ای است که پس از مرگ همسرش «شارون وودز» چند ماهی را به تنهایی در منزل مسکونی بزرگشان زندگی کرد. خانم «وودز» که به خاطر مصرف بیش از حد قرص‌های آرامبخش جان سپرده بود از ازدواج اولش پسری 10 ساله به نام «کامرون» داشت که با او زندگی می‌کرد. بعد از مرگ شارون طبق قانون حضانت این پسربچه که علاقه زیادی هم به مادرش داشت به پدر اصلی‌اش سپرده شد و به همین خاطر آقای «مورفی» که تا چند ماه قبل خانواده‌ای 3 نفره داشت ناگهان تنها شد، اما اتفاقات به همین جا ختم نمی‌شد و مرگ «شارون» آبستن وقایع بیشتری بود.

«باورم نمی‌شد که همسرم با وجود آن که تحت درمان و مراقبت‌های شدید قرار داشت بالاخره دست به خودکشی بزند. گرچه برخی از پزشکان معتقدند که مرگ او تنها به خاطر مصرف چند نوع قرص مختلف بوده که سکته قلبی‌اش را رقم زده است، اما من تصورم این است که او از روی هوشیاری چندین قرص متفاوت را مصرف کرده تا جانش را از دست بدهد. در طول 5 سال زندگی مشترکمان من بشدت به او علاقه‌مند شده بودم و پسرش «کامرون» را که از ازدواج اولش بود مثل فرزند خودم دوست داشتم. رابطه من و این پسربچه که بسیار هم باهوش است آنقدر خوب بود که او حتی حاضر نبود روزهای تعطیل را نزد پدرش برود و اصرار داشت تا نزد من و مادرش بماند. ارتباط صمیمانه‌ای میان ما بود که بیشتر اطرافیانمان به آن حسادت می‌‌کردند و حاضر نبودند قبول کنند که احساسی که میان ما وجود دارد نه تقلب و نه تظاهر است و ما یکدیگر را بشدت دوست داریم. از دست دادن عزیزانم طی چند هفته امکان درست فکر کردن را از من گرفت و مرا تا حد جنون و اقدام به رفتارهای اشتباه رساند.» آقای مورفی متهم است با وجود آن که همسرش به خاطر اعتماد زیادی که به او داشته در وصیتنامه‌‌اش اختیارات تام اموالش را به او سپرده، اما این مرد با کلاهبرداری دست‌کم 50 هزار پوند از آنچه که ارثیه «کامرون» بوده را از حساب بانکی او خارج کرده و نقشه‌هایی را برای برداشتن هر آنچه به این پسربچه تعلق داشته نیز در سرش می‌پرورانده است. این عمل آقای مورفی که با اعتراف خودش دزدی و کلاهبرداری نامیده می‌شود سبب تشکیل پرونده‌ای برای او شده که علاوه بر پس دادن این دارایی‌ها چند سال زندان را نیز برایش در پی خواهد داشت.
«چند سال قبل زمانی که زندگی زیبا‌یمان هنوز به خاطر ابتلای همسرم به افسردگی روبه‌ خراب شدن نرفته بود «شارون» که وضع مالی خوبی داشت یک روز مرا در کتابخانه منزلمان فراخواند. او به من گفت با وجود آن که او زن ثروتمندی است و علاوه بر پول‌های نقدی که در بانک دارد چندین ملک نیز در انگلستان که محل سکونت‌مان بود در اختیار دارد، اما تصمیم دارد طی وکالتنامه‌ای تمامی امور خرید و فروش آنها را به جای وکیل خانوادگی‌شان، به من بسپارد تا زمانی که کامرون به سن 21 سالگی برسد و خودش وارث تمامی آنها باشد. از این که همسرم چنین اعتمادی به من کرده بود در پوست خودم نمی‌گنجیدم و به او قول دادم که اگر بعد از سالیان سال بر اثر یک اتفاق ناگهانی او جانش را از دست داد مراقب دارایی‌های او باشم و در زمان مناسب آنها را تحویل تنها پسرش بدهم. او حتی مقداری از ارثیه‌ای که از پدرش به او رسیده بود را به من داد تا اطمینان پیدا کنم که در این جریان من هم بدون سهم باقی نمی‌مانم، اما بعد از مرگش آنقدر آشفته بودم که توانایی رفتار درست را نداشتم. تصور این که آن همه پول و ثروتی که از او به جامانده بود در دستان من است تا پسر 10 ساله‌اش به مردی 21 ساله تبدیل شود این فکر را در مغزم می‌انداخت تا از این ثروت به نحوی استفاده کنم. می‌توانستم با این مقدار زیاد پول تجارت به راه بیندازم تا سال‌های سال بعد که کامرون به سن قانونی برسد چندین برابر از آنچه مادرش برای او به جا گذاشته بود را تحویلش بدهم. نقشه‌ای که در سر داشتم این بود، اما به دست آوردن هزاران پوند پول نقد مرا به وسوسه انداخت تا چیزی از آن را به کامرون که مرا ترک کرده و با پدر اصلی‌اش زندگی می‌کرد، ندهم و خودم آنها را تصاحب کنم ؛کاری که می‌دانم بسیار غیرعقلانی و غیرانسانی بود.»

آقای «مورفی» زمانی نزد پلیس فرا خوانده شد که پدر واقعی «کامرون» از او شکایت کرد. ظاهرا بعد از گذشت تنها 6 ماه از مرگ «شارون» این مرد که وکالت تمام اموال این زن را تا زمان 21 ساله شدن پسر خوانده‌اش به دست داشت، به مرور مقادیری از حساب بانکی او خارج می‌کرده و در حساب جدیدی که برای خودش افتتاح کرده بود قرار می‌داد. این ماجرای عجیب که توسط پدر کامرون پیگیری می‌شد خیلی زود و وقتی تنها 50 هزار پوند از حساب کامرون خارج شد به اطلاع پلیس رسید و ماموران قبل از آن که «مورفی» بتواند خانه 2 میلیون پوندی خانم «شارون» را هم به فروش برساند، اعمال او را متوقف کرده و او را مورد بازجویی قرار دادند. طبق آنچه که در پرونده این مرد درج شده است او قصد داشته پس از خارج کردن هزاران پوند از حساب خانم «شارون» که برای پسرش به جا گذاشته بود با استفاده از وکالت تام‌الاختیارش منزل بسیار بزرگ او را نیز بفروشد و در فرصتی مناسب با تمامی این پول‌ها کشور را ترک کند. نکته عجیب آنجاست که کامرون که علاقه زیادی به آقای «مورفی» دارد با وجود گناهکار شناخته شدن ناپدری‌اش در دادگاه‌های او حضور می‌یابد و از وکیل خانوادگی‌شان خواسته است تا این مرد را از زندان رفتن نجات بدهد.

«رفتاری که کامرون در برابر من نشان می‌دهد حاکی از آن است که رابطه دوستانه ما در 5 سال اخیر واقعی بوده و من بر خلاف آنچه که وکلای این خانواده ادعا می‌کنند هرگز به خاطر مادیات با شارون و پسرش زندگی نکرده‌ام. من از صمیم قلب آنها را دوست داشتم و این را همسرم خیلی خوب می‌فهمید و به همین خاطر بود که به من اعتماد کرد. او می‌دانست عشقی که به کامرون دارم از پدر واقعی‌اش بیشتر است و اگر می‌توانستم حتی بعد از مرگ شارون خودم او را بزرگ می‌کردم، اما قوانین این اجازه را به من نمی‌دادند. این که کامرون با وجود روشن شدن اتهام زشتی که من دارم هنوز حاضر است با من روبه‌رو شود و به خاطر دردسری که در آن افتاده‌ام زجر می‌کشد نشان دهنده ارتباط قلبی قوی میان ماست و من حاضر به خاطر خجالتی که از او می‌کشم تا سال‌های سال تاوان کارم را پس بدهم.»

آقای مورفی با پیگیری‌های پدر واقعی کامرون و وکیلی که او استخدام کرده بود قبل از عملی کردن نقشه دزدی میلیون پوندی‌اش دادگاهی شد. طبق آنچه که به شکل کامل در پرونده‌اش درج شده است، او هیچ قصدی بجز دزدی کردن از پسری ثروتمند که بتازگی مادرش را از دست داده بوده، نداشته و استفاده کردن از موقعیتی که داشت می‌تواند جرم سنگینی برایش به حساب بیاید. او در صورت تکمیل پرونده‌اش و آخرین حضور در دادگاه برای دفاع از رفتارش، به دست‌کم 10 سال حبس محکوم خواهد شد.

«نمی‌دانم چرا بعد از مرگ ناگهانی شارون من قدرت درست فکر کردن را از دست دادم. گرچه در ماه‌های اخیر وخیم شدن اوضاع روحی‌اش تا حدی آمادگی اتفاقات غیرمترقبه را به من داده بود، اما احساس می‌کنم واکنش من نسبت به از بین رفتن خانواده‌ام بیش از حد غیرعادی بوده و بسیار ناراحتم. من بیش از هر چیز از کامرون شرمنده‌ام.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها