مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
باد سرد شیطونو راهی کوچهها کرد
با دستای جادوییش درختارو جادو کرد
همه برگهای باغو با حوصله جارو کرد
کلاغارو خبر کرد قارو قار و قار بخونن
اومدن سرمارو همه دیگه بدونن
ابرا رو زود فرستاد تا که بباره بارون
اونوقت صدای پاییز پیچید تو گوش ناودون
اسدالله شعبانی
رفتگر
غنچه صبح که وا میشه
هی گلها رو بو میکنه
رفتگر از خواب پا میشه
زمین رو جارو میکنه
با چهره خندون و شاد
از برگ خشک و گرد و خاک
از خونهاش بیرون میاد
کوچههارو می کنه پاک
گلها سلامش میکنند
میکنه جوها رو تمیز
و احترامش میکنند
از آشغال درشت و ریز
یک حلزون، تپل، مپل
کاج و چنار و نارون
سر میخوره از روی گل
درخت تو، درخت من
پشت سرش یه برگ لیز
با دست او آب مینوشن
تمیز میشه، خیلی تمیز
یه پیرهن نو میپوشن
میپوشه یک لباس کار
با زحمت رفتگرا
میخنده مانند انار
تمیز میشه دنیای ما
اسدالله شعبانی
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.