در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بیت عرفانی:
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ما میشنود
تو یک کار از آنها خواسته ای؛ آنها در آن واحد چند کار برایت کرده اند از بس که کارشان درست و به قول بروبچههای امروز، «کاردرست» بودهاند. حالا بندههای خدا حتماً با خود میگویند:بشکند این دست که نمک ندارد!
حکایت این دوستان، یادآور همان بنده خدایی است که غلامی داشت که خیلی کارهایش را خوب انجام نمیداد و غالباً ناقص کار میکرد. روزی اربابش به او گفت که آخر این که نشد کار، غلام! وقتی که از تو کاری میخواهم، خودت باید تمام جوانب کار را خوب بسنجی و هر کار دیگری هم که در راستای تکمیل آن کار از دستت برمی آید، دریغ نکنی. مثلاً اگر میگویم برو ماست بخر؛ خب سر راه یک نان هم ابتیاع کن. ماست را که خالی نمیخورند. مگر که ماستخور کسی ملس باشد که حسابش جداست. از قضا یک روز که ارباب بیمار شد، به غلام گفت که برود حکیم را خبر کند. بعد از یک ساعت که غلام برگشت، سه نفر را با خودش آورده بود. اربابش پرسید که من یک طبیب از تو خواسته بودم، اینها کیانند؟ و غلام سینه اش را ستبر کرد و گردنش را افراخت و با سرفرازی گفت: ایشان که خب جناب طبیب هستند. نفر دوم هم مرده شوی است که اگر طبابت حکیم افاقه نکرد، در خدمت باشد. و نفر سوم هم جناب گورکن است که قبر شما را بکند!....حال کردید از آینده نگری و محکم کاریم ارباب؟!
نتیجه اخلاقی:
دندان اسب پیشکشی را نمیشمارند؛ حتی اگر که کلی مثلاً برای ارتدونسی دندان هایش خرج کرده باشند بدون هماهنگی!رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: