در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گلستانه در نخستین فیلم بلند حرفهایاش به سراغ گونه کمدی رفته و آشکارا کوشیده با لحاظ سلیقه گیشه این روزهای سینمای ایران، از نظر برگشت مالی کار، خیال خود و تهیهکنندگانش را راحت کند.
گفتوگو با این کارگردان جوان، بیشتر درباره همین رویکردی است که گلستانه در ساخت فیلمش پی گرفته است.
خیلی طول کشید تا از دستیاری کارگردانهای سرشناس، به ساخت نخستین فیلم خود برسید. چرا؟
سال 1374 بود که اولین تجربه دستیاریام را با سریالی به نام بچههای شب آغاز کردم. حضور در این عرصه موجب آشنایی من با عوامل بیشتری شد و بعد از ورود به دانشگاه، سریال کیف انگلیسی را کار کردم. تا سال 86 به عنوان دستیار کارگردان و برنامهریز فعالیت کردم و طی این مدت دستیار کارگردانهایی بودم که در دیدگاه فعلی من در زمینه فیلمسازی بسیار اثرگذار بودند. کار با حسن فتحی، شهرام اسدی، حمید لبخنده، بهمن قبادی و سالیان سال دستیاری سیروس مقدم برای من تجربههای بسیار خوبی بود. بعد از این که سریال اغما را کار کردم پیشنهاد ساخت یک تلهفیلم به نام «بگو که رویا نیست» را داشتم که وارد شبکه ویدئویی خانگی شد و جزو اولین تلهفیلمها بود. آن موقع خیلی نگران بودم که چرا اولین فیلم بلندم باید چنین سرنوشتی داشته باشد. با این حال فیلم خوب دیده شد و بعد از آن یک مجموعه 7 قسمتی به نام مجموعه پلیس را برای هفته نیروی انتظامی کار کردم. تلهفیلم «بومی نقطه رهایی» و مجموعه 14 قسمتی «دنیای مجازی» همه و همه برایم تجربههای خوبی شد و نهایتا این انگیزه را در من به وجود آورد که اولین فیلم بلند سینماییام را کارگردانی کنم. 6 فروردین 89 دردسر بزرگ کلید خورد و 19 خرداد پروانه نمایش گرفت.
برخلاف دیگر کارگردانان جوان این سالها، در نخستین فیلمتان به سراغ موضوعهای جنجالی و حاشیهای یا اثری خاص و به اصطلاح هنری نرفتید. چرا؟
شاید برای جواب این سوال باید به کمی عقبتر برگردم. از لحظهای که علاقهمند شدم وارد حرفه سینما شوم، هیچ وقت دغدغه کار معناگرا را نداشتم. حتی در فیلمهای کوتاهی که ساختم نیز معمولا داستان را به گونهای طراحی میکردم که مخاطب عام بپسندد. من وظیفه ساخت اثری که انسانها را به تفکر بیندازد و قرار باشد مخاطب را به نتیجه جدیدی برساند، به فیلمسازهای دیگر واگذار میکنم. چراکه این قضیه نه در تخصص من است و نه دغدغهام.
یعنی فیلمهایتان حاوی هیچ پیامی نیست؟
به عقیده من یک پیام باید در قالب داستان و سرگرمی به مخاطب عرضه شود. چراکه جنس فیلمسازی من این گونه است. یادم میآید خیلی از دوستانم دغدغه ساخت فیلم معناگرا را داشتند و الان هم در این جنس فیلمسازی موفق عمل میکنند ولی فیلم هنری یا مفهومگرا هیچ وقت سلیقه شخصی من نبوده است.
و برای همین یک سوژه کمدی را انتخاب کردید؟
ژانر مورد علاقه من ملودرام اجتماعی است چراکه معتقدم اینقدر در دل اجتماع روایت برای ساخت وجود دارد که دیگر وقت به چیزهای دیگر نمیرسد. من برای ساخت دردسر بزرگ 2 هدف داشتم؛ یکی این که دوست داشتم ژانرهای دیگر را هم تجربه کنم، این که چه اتفاقی میافتد و آیا از پس آن برمیآیم همیشه برایم سوال بود، دیگر این که تجربه سریال دنیای مجازی موجب شد که اولا گاردی که همیشه نسبت به یک موقعیت کمدی داشتم برایم از بین برود و نهایتا به این نتیجه رسیدم که ویژگیهای کمدی و طنازیهای شخصیت کمیک در خود من هم وجود دارد که شاید کمتر آن را میدیدم. سر فیلم دردسر بزرگ به واقع دیدم که در ترسیم موقعیتها خود من هم خط اصلی را برای همراهی دارم و اینجا بود که این تابو که نباید کمدی کار کنم، برایم شکسته شد. سر فیلم شاهد عینی با فریدون جیرانی که واقعا دنیای تازهای را برایم پیشرو گذاشت، آشنا شدم. صحبتهای زیادی انجام شد، من از جیرانی پرسیدم شما در سابقه فعالیتهایتان ژانر درام ـ کمدی ـ اجتماعی و... را داشتید و همیشه برای من سوال بود که مگر میشود این همه توانایی در ژانرهای مختلف؟ و اینجا بود که جواب سوالم را گرفتم چرا که فریدون جیرانی به من گفت این توانایی نیست، این پیدا کردن ریشههای روایت داستان در خودت است و اینجا بود که این انگیزه مضاعف در من به وجود آمد و فیلم دردسر بزرگ ساخته شد.
هر فیلم کمدی مثل دردسربزرگ باید تمام نگاهش را معطوف گیشه کند؟
نمیگویم نگاه به گیشه نداشتیم، اتفاقا این نگاه باید وجود میداشت، چرا که بخش خصوصی تامینکننده سرمایه فیلم بوده و برگشت سرمایه قطعا برایمان مهم بوده است. این قضیه برای من هم به لحاظ اعتبار بسیار حائز اهمیت بوده است. با این حال دردسربزرگ را یک فیلم صرفا تجاری نمیدانم.
در ارتباط با کپی کردن داستان فیلم بوئینگ بوئینگ جری لوییس در این کار چه توضیحی دارید.
فیلمنامه اولی که برای ساخته شدن در دست داشتیم، متنی بود به نام هوو دشمن خطرناکی است. در آن مقطع هنوز تیم جدید مدیریت سینمایی مستقر نشده بودند، به هر صورت آن فیلمنامه رد شد. بعد از آن فیلمنامه دردسربزرگ ارائه شد، از طرفی من معتقدم همانطور که قطعا در فن شعر ارسطو خواندهاید و اشراف دارید، ما 25 تم (مضمون ـ درونمایه) داستانی بیشتر نداریم و هر داستان تکرار داستان دیگری است که با یک دید دیگر پرداخته میشود. فیلمنامه اولیه دردسربزرگ هیچ شخصیت زنی نداشت، بستر داستان خوب بود ولی یکسری شخصیتها را کم داشت، نهایتا موقعیتهایی به داستان اضافه شد و حضور 4 زن به داستان اتفاق افتاد. اینجا بود که فیلم به داستان بوئینگ بوئینگ نزدیک شد. در دنیا اصولا داستان بکری وجود ندارد و همیشه اینگونه بوده که شخصیت مرد چند زنه برای مخاطب جالب بوده و بیننده داستان را برای رسیدن به سرانجام این آدم دنبال میکرده است. مسلما بعد از این هم فیلمهای دیگری ساخته خواهد شد که جدای از مضمون دردسربزرگ نخواهد بود.
قبل از تیتراژ آغازین فیلم، ارتباط صحنه حمام اول قصه با محتوای فیلم اصلا مشخص نیست و ارتباطی به بقیه داستان ندارد. چرا؟
کاملا موافقم. زمان اولیه فیلم ما 140 دقیقه بود و باید برای نمایش کم میشد. این بود که کوتاه کردنهایی اتفاق افتاد و سکانسهایی از فیلم درآمد و فیلم با پرش مواجه شد. من این نگرانی را داشتم و این پرش را کاملا احساس میکردم ولی بعد متوجه شدم مخاطب عام فیلم اینقدر درگیر داستان موقعیتهای شخصیتی آن میشود که این پرش را احساس نمیکند. نگاه تخصصیتر شاید قطعا با این پرش مواجه شود.
قصه روایت خطی مشخصی ندارد، بخصوص شخصیتهایی مثل سیامک و رجبعلی که اصلا تعریف نمیشوند.
در فیلم کمدی بخصوص کمدی رمانتیک ما سراغ ترسیم شخصیت نمیرویم، در این روال تیپ شخصیتی باید خلق شود، ولی تیپها نیز باید به گونهای شناسنامهدار باشند. من حتی یکسری آدمها مثل اهالی آبادی را کاریکاتور ترسیم کردم، یکی این که با موقعیت داستانیام جور باشد و دیگر این که به گروه یا قشر خاصی از افراد برنخورد. با این جمله که میگویید فیلم روایت خطی مشخصی ندارد موافق نیستم، چرا که حتی اسم فیلم مشخص است که من فیلمساز چه داستانی را دارم روایت میکنم.
ولی در داستان شما اصلا مشخص نیست که کدام یک از آدمها، شخصیت اول هستند و داستان برمبنای روایت کدام یک از شخصیتها پیش میرود؟
سیامک شخصیت اصلی قصه و موتور بیش برنده داستان است. از طرفی ضدقهرمان ما به معنای کسی که سد راه قهرمان قصه میشود رجبعلی است.
راجع به انتهای فیلم صحبت کنیم، آپارتمانی که در نهایت همه شخصیتها آنجا دور هم جمع میشوند اما البته هیچ منطقی برای آن وجود ندارد.
این آپارتمان در حقیقت منزل پریساست. جایی در داستان مطلع میشویم که دریا و پریسا در یک سفر باهم همراه شدند سپس این نحوه آشنایی پریسا با دریا؛ پس ورود این دو نفر منطقی است. بیتا هم وارد خانه میشود چون از طرف رجبعلی آمده تا با استوار انبه روبهرو شود. عاطفه هم آدرس این آپارتمان را از جیب پلیس پیدا میکند. نهایتا سیامک و دریا وارد میشوند و بقیه هم به روال منطقی دور هم جمع میشوند.
مفاهیمی که جدیدا در داستانهای کمیک به آن پرداخته میشود مثل تعدد زوجین یا کلاهبرداری، دیگر برای مخاطب امروزی به صورت کلیشه درآمده است، موافق نیستید؟
نه. یکی از شاخههای کمدی، کمدی اشتباهات است. یعنی کاراکتر قصه با موقعیتی مواجه شود با علم به این که مخاطب میداند آن موقعیت، موقعیت خطا و اشتباه است ولی شخصیت از آن مطلع نیست. این یکی از سبکهای کمدی است. جدا از این رسالت ما در فیلم یا هر اثر هنری دیگر غلو کردن و درشتنمایی چیزهایی است که در روال زندگی طبیعی آدمها جریان دارد مثل قضیه اخاذی، کلاهبرداری یا پرداختهایی مثل اینها.
یکی از نقاط قوت فیلم استفاده از ترکیب جدیدی از بازیگران است که سابقه حضور در فیلمهای کمدی را نداشتند.
با تصمیمگیری مشترک با تهیهکنندگان به این نتیجه رسیدیم که بازیگران از 2 گروه انتخاب شوند. آنان که کمتر این جنس بازی را تجربه کرده بودند و گروه دیگر کسانی که سابقه حضور در این ژانر را داشتند. خیلی از بازیگران نگران بودند که نتوانند از عهده این نقش برآیند و خوشحالم که اتفاقا همگی بسیار خوب دیده شدند.
در خیلی از صحنههای فیلم از شوخیهای دمدستی و پیش پا افتاده استفاده میشود که خیلی با سلیقه مخاطب امروزی همخوانی ندارد.
این قضیه برای این بود که برای ترسیم موقعیت طنز شخصیت فیلم لازم بود او را در موقعیتهای کمیک قرار دهیم که شاید به نوعی تعبیر به شوخی پیش پا افتاده شود. این موقعیتها برای کامل کردن شخصیتی مثل رجبعلی لازم بود. من معتقدم تماشاگر فعلی سینما خیلی از ما جلوتر است، پس من فیلمساز به خودم این اجازه را نمیدهم که برای خنداندن مخاطب دست به هر کاری بزنم و به شعور مخاطب توهین کنم.
با ساخت این فیلم توانستید به این نتیجه برسید که سابقه طولانی در عرصه دستیاری میتواند ضامن یک کارگردانی خوب در یک تجربه مستقل هم باشد؟
با ارفاق و خیلی سختگیرانه به خودم نمره 16 میدهم. به عقیده من علاوه بر راهکارهایی برای فتح گیشه، نگاهی برای رسیدن به هدفم که روایت داستانی بود داشتم که نهایتا این دو راه را از هم جدا نکرد.
حضور در کنار حسین فرحبخش و عبدالله علیخانی به عنوان 2 تهیهکننده سرشناس را چگونه تجربهای میدانید؟
حضور این دو شخص برای سینمای ایران لازم است. این دو نفر نماینده یک جنس خاص فیلمسازی برای مخاطب عام هستند. همه چیز با هماهنگی و مشورت انجام میشد و این اعتماد متقابل خیلی به من کمک کرد. برای فیلمهایی مثل دردسر بزرگ معمولا پیشبینی میشود که فروش خوبی در شهرستان داشته باشد. امیدوارم همانطور که شما گفتید فیلم آینده خوبی داشته باشد.
و صحبت آخر از تجربه دردسر بزرگ.
من کارگردانی این فیلم را مدیون فریدون جیرانی هستم. از همدلی و همراهی تهیهکنندگان سپاسگزارم که تجربه کارگردانی این فیلم را به من دادند.
شبنم مدنی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: