در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در ادامه مجموعه گفتوگوها درباره آموزش فلسفه در ایران به گفتوگو با دکتر کریم مجتهدی ، چهره ماندگار فلسفه، استاد بازنشسته دانشگاه تهران و مدیرگروه فلسفه غرب پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نشستیم که وی با صداقت و علاقه خاصی به سوالات ما پاسخ داد.اکنون این گزارش از نظرتان میگذرد.
آقای دکتر! در آسیبشناسی آموزش فلسفه در دانشگاهها شما با توجه به تجربه و سابقه آموزش حتما میتوانید به موارد زیاد و مهمی اشاره کنید، به نظر شما مهمترین آسیبها در این ارتباط چیست؟
آموزش فلسفه همانند بسیاری از رشتههای دیگر مبرا از آسیب، ندانمکاری و کجفکریها نبوده است، این امری مسلم است. بنده خود را خیلی مدافع فلسفه میدانم، ولی تصور میکنم که 80 درصد از دروس، کلاسهای فلسفه و کتابهایی که نوشته یا ترویج میشود یا میخواهیم بخوانیم مصون از آسیب نبوده است. یکی از این آسیبها این است که در فلسفه حالت عجولانه و شتابان نمیتوان داشت کارهایی که اکنون انجام میشوند خیلی شتابزده است، مرحوم دکتر «یحیی مهدوی» شوخی عجیبی در این ارتباط داشت که خدمتتان عرض میکنم، ایشان میگفت ما در این راه چغالهخور هستیم یعنی هنوز قبل از این که رسیده و پخته شویم میخواهیم از دانش جزئی که اندوختهایم بهرهبرداری کنیم، بیشتر افرادی که اکنون فلسفه تدریس میکنند، دانشجویان نارس هستند، اصلا خودشان دوره کامل آموزش فلسفه را ندیدند، ولی تدریس میکنند این همان چغالهخوری است، یعنی هنوز تجربه واقعی به دست نیاورده میخواهد از آن استفاده کند و با آن ادعاها دارند.
یادم هست چندین سال پیش که در دوره کارشناسی فلسفه دانشگاه تهران تدریس میکردم، دانشجوی جوانی آمد که در کلاس کانت شرکت کند، رشته اصلی او غیر از فلسفه بود، اوائل انقلاب بود، در آن زمان که جوان بودم خیلی هم خوشحال شدم، احساس میکردم فلسفه دارد مورد توجه واقع میشود و خیلی شعف داشتم و خوشحال بودم. این دانشجو منظم در کلاسها شرکت کرد و در یک نیمسال تمام ساعات را آمد و تکلیفهایی از او خواستم و او هم تکلیفش را انجام داد. بعد از پایان این نیمسال دیگر این جوان را ندیدم، دو سال بعد یک مرکز علمی از بنده دعوت کرد که صحبتی در یک موضوع فلسفی انجام دهم، در آن جلسه که در شهر کرج بود دیدم در بحث کانت این نشست بر عهده این دانشجو است، منظورم این است که بعد از 3 ماه حضور در کلاس بنده آن هم در دوره کارشناسی، این فرد استاد فلسفه کانت اعلام شده بود و رسما در آنجا به عنوان کانتشناس مطرح شد؛ شاید هم خوب بود، شاید در همان 16 هفتهای که به کلاس درس آمده بود بهتر از دیگر دانشجویان بود، اما شاید! انتقادم به این مباحث نیست، انتقادم به حالت کلی است، هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده استاد کانت شد.
افرادی که این کار را به عهده دارند نمیگویم صلاحیت ندارند، دارند ولی تبحر در صلاحیتشان وجود ندارد یک آشنایی اجمالی دارند که به خودشان اجازه همه کار را میدهند. این آسیب و آفتی است که بد است، البته در این بین شاید بعضیها ادعایی نداشته باشند، اطلاعی ندارم ولی آن چیزی که ظاهرا وجود دارد این است که اکنون گفتم.
در بیان آسیبهای دیگر میتوان به موارد دیگری هم اشاره کرد، اکنون فلسفه به موضعگیری تبدیل شده است، اساتید فلسفه تدریس نمیکنند بلکه موضع میگیرند، این خیلی فرق میکند. زمانی است که شما مثلا کانت را تدریس میکنید و اندیشههای او را بیان میکنید و جنبههای مثبت و منفی اندیشه او را بیان میکنید، ولی زمانی است که کانت را تدریس نکرده یا دکارت را نشناخته موضع گرفته و پیشداوری میکنید، این گزارشها از اندیشه فلاسفه درست نیست، کم میخوانند و در موضعگیریها ادعایشان خیلی بالاست، تکلیف تفکر ایران را میخواهند در یک جلسه حل و فصل کنند. یک چنین وضعی اکنون وجود دارد، این در صورتی است که نه ملاصدرا را میشناسند و نه آثار ابنسینا و میرداماد را مطالعه کردند، بلکه فقط موضعگیری دارند، این موضعگیری را از چند تا روزنامه و مجله استخراج کردند نه با تحقیق و مطالعه، این هم یکی از آسیبهای بزرگ آموزش فلسفه در کشور است.
این یک عیب عمومی است که نیازمند انقلاب فرهنگی است و این نیاز وجود دارد که این مباحث با وسعت، درایت و قدرت بیشتر تحلیل شود و جامعه ما رواج پیدا کند و مطالب علمی از موضعگیریهای سیاسی دور نگه داشته شود، گاهی سیاست آسیب علم شده است.
شما در سخنرانیهای قبلی خود از وجود مسائل کاذب در محافل علمی و دانشگاهی صحبت کردید، منظورتان از طرح این موضوع چیست، آیا همین موارد به عنوان آسیب و آفت در حوزه فلسفه وجود دارد؟
یکی از آسیبهای موجود در محافل علمی مسائل کاذب است، مثلا عدهای تصور میکنند که فلسفه غربی، دشمن فلسفه اسلامی است یا عدهای معتقدند که فلسفه اسلامی نباید مطالعه و تدریس شود و فقط باید فلسفه غربی آموزش داده شود. تعادل لازم که هر چیزی در جای خودش نیکوست در این موضوع وجود ندارد و نمیتوان بدون این که تسلطی در فلسفههای اسلامی داشت یا فلسفه غرب را به خوبی شناخت از این اظهارنظرها کرد؛ ما با مسائل کاذب روبهرو هستیم که در نتیجه مسائل اصلی کنار میماند. باید دقیق کار کنیم نباید به صورت شخصی ادعایی انجام شود، همچنین نباید شخصیتسازی کاذب داشته باشیم، تنها نام خود را استاد بگذاریم و فقط ادعا کنیم این گونه تحقق پویایی و به روز شدن فلسفه اسلامی امکانپذیر نیست.
یکی از مسائلی که در آموزش فلسفه در دانشگاهها وجود دارد توجه دانشجویان به اصطلاحات خارجی است و از همه بدتر ورود لغات خارجی است که سرازیر شده است، در این میان ضرورت توانایی به زبان خارجی و استفاده از لغات و اصطلاحات خارجی خلط میشود، نظر شما در این باره چیست؟
عیبی وجود ندارد که دانشجویان زبان خارجی را یاد بگیرند، اصلا یاد گرفتن یک یا دو زبان خارجی برای استاد و دانشجویان لازم است تا بتوانند از منابع دست اول استفاده کنند، اما استفاده از لغات خارجی در گفتار و نوشتار که گاهی ابعاد مختلف آن هم توسط استفادهکننده شناخته شده نیست، چون گاهی تسلط بر زبان خارجیشان کافی نیست، افراد را به نوعی به سفسطه دچار میکند.
سوفسطائیان یونانی مطالبی را میگفتند که ظاهرا فریبنده بود، دموکراسی آتنی جوانان را تشنه قدرت و رقابت علیه قدرت میکرد. سوفسطائیان میگفتند که ما سخنوری یاد میدهیم، در جهان حقیقتی وجود ندارد هر طور که شما بتوانید رقیب خود را اسکات خصم کنید و رقیب را ساکت کنید موفق هستید، سوفسطائیان اینها را آموزش میدادند. سوفسطائیان سخنوری را آموزش میدادند نه برای این که طرف سخنور شود بلکه برای این که در مبارزه سیاسی داخلی و اجتماعی موفق شود. فلاسفه ما اکنون در حال انجام این کار هستند. چقدر با اصطلاحات بازی میکنیم؛ سوبژکتیو، ابژکتیو، مدرنیته، پست مدرنیته و... را تکرار میکنیم چقدر لفظ خارجی دیالوگ و... را استفاده میکنیم و این لفظها همه معادل فارسی دارند. استفاده از یک لفظ فنی طراز اول که متعلق به یک فیلسوف خاصی است مانند «دازاین» هایدگر بلامانع و درست است که البته باید شرح داد یا در متن مقاله و کتاب تعریف آن را بیان کرد.
چقدر از این الفاظ مختلف فلسفی استفاده میکنیم که نهتنها در گفتار استفاده میشود بلکه در نوشتار هم وجود دارد. در متنهای فلسفی از ابتدا تا انتها از اصطلاحات مختلف انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و... استفاده میشود، کسی که در گفتار و نوشتار از این روش استفاده میکند طرف مقابل و مخاطب را مرعوب میکند و میخواهد بگوید که باسواد است که این گونه هم نیست. این یک روشی است که در دست خود گرفته و با این کار میخواهد دیگران را بترساند. این کار سوفسطاییگری است و اینها باید افشاگری شود، الفاظی که به کار برده میشود الفاظی نیست که معادل نداشته باشد، اگر این کار ادامه داشته باشد نتیجهای نخواهد داشت، نتیجهاش این میشود که هر جوانی که دیپلم دارد با یاد گرفتن چند تا از اصطلاحات دیگر به سخنان هیچ کس گوش فرا ندهد، درست است که بعضی از اصطلاحات معادل دقیق و مو به مو ندارد ولی معادل نسبی که دارد، مثلا چرا لغت مابعدالطبیعه که از قدیم در ایران رایج بوده دیگر استفاده نمیشود و از اصطلاح متافیزیک استفاده میشود.
در آموزش فلسفه مراجعه به متن اصلی فیلسوف چقدر دارای اهمیت است، اکنون دانشجویان با متن اصلی فلاسفه برخوردی ندارند و فقط شرحهایی را بر آثارشان مطالعه میکنند؟
این جور مسائل خیلی زیاد است، ولی درباره آموزش فلسفههای اسلامی و فلسفههای غربی یک تفاوت وجود دارد فلسفههای اسلامی در ایران به صورت سنتی تدریس میشود و باید به این شکل هم باشد. در این مورد باید کمی زبان عربی دانست، البته لازم نیست که به صرف و نحو عربی تسلط کامل وجود داشته باشد، آشنایی معمولی هم کافی است، چون راحتتر میتوان کتابهایی را که ایرانیها به زبان عربی نوشتند مطالعه کرد، عبارتهای فارسیمانند زیادی در آنها وجود دارد که با 6 ماه کارکردن میتوان کموبیش اینها را فهمید. طبیعی است که اینها را باید از کتاب و متن اصلی خواند، اما متأسفانه در سنت ما کتاب را لفظ به لفظ معنا میکنند. استاد لفظ را برای دانشجویان تحلیل و معنا میکند و تا لفظ را نفهمیم لفظ بعدی را آموزش نمیدهند. استاد نمیگوید که ابنسینا چه میخواست بگوید، اما در غرب نظرگاه کلی و جامع بر فلسفه فیلسوف مورد نظر بیان و تحلیل میشود و شما باید بعدا این کتاب را در منزل بخوانید.
آموزش لفظ به لفظ خوب است و معتقد نیستم خیلی ناپسند است، ولی اگر بخواهد به این شکل ختم شود نادرست و ناکارآمد است، اگر آموزش از معنی لفظ به لفظ شروع شود خیلی خوب است، ولی باید یک نظر جامع کلی پیدا شود، فلسفه علم جامع و کامل است. وقتی عمق پیدا نشود مثل این است که فلسفه خوانده نشده است. در سنت فلسفی هم زمانی آموزش زیاد بود و مدت زمان زیادی صرف میشد و در این مدت دانشجو با کتاب حرکت میکرد و به ترتیب کتابهایی را مطالعه میکرد و به این ترتیب پیشرفت میکرد و در آن سنت جا میافتاد، ولی اکنون زندگی این جوری نیست، حق با شماست آسیبهایی وجود دارد و باید شناسایی شود البته اینها در عموم رشتهها وجود دارد و در رشتههای دیگر هم عمق لازم وجود ندارد.
با توجه به این که شما در غرب تحصیل کردید، وضعیت ترجمه آثار فلسفی موجود در کشور چگونه است؟
متاسفانه بیشتر مترجمهای آثار فلسفی تحصیلکرده فلسفه نیستند، افراد خیلی کمی هستند که فارغالتحصیل رشته فلسفه باشند و کتاب فلسفی ترجمه کنند، اکثر مترجمهای موجود فقط یک خرده انگلیسی خواندند یا کارشناسی زبان انگلیسی دارند و بارها و بارها وقتی که در دانشگاه بودم مشاهده کردم، تقریبا هر دو، سه روزی یک جوانی از خارج دانشگاه میخواست بنده یا دیگر همکاران را ببیند و میگفت که بنده کارشناسی زبان انگلیسی دارم و میخواهم کتابی ترجمه کنم شما چه کتاب مهمی مد نظر دارید که لازم است ترجمه شود، اگر کتابی را جلویش میگذاشتید و میگفتید بخوان در خیلی سطح پائین میتوانست متون فلسفی را بخواند اصلا این گونه نمیشود کتب فلسفی ترجمه کرد، اصلا تسلط وجود ندارد.
با یک ذره یاد گرفتن زبان فارسی میشود دیوان حافظ خواند؟ مترجمهای ما فقط معادلها را مینویسند و البته در این کار همه ترجمهها یکدست نیست و بعضی از آنها قابل استفاده است. در مقایسه با ترجمههایی که حدود30 یا 40 سال پیش انجام میشد، وضعیت کمی بهتر شده است چرا کتاب «سیر حکمت در اروپا» هنوز باقی مانده است، اما این همه کتاب ترجمه شده و کسی نمیخواند، کتاب سیر حکمت در اروپا را فروغی طوری نوشته که مفهوم دارد، بنده که اکثر آثار اصلی دکارت را به زبان اصلی خواندم، وقتی این کتاب را میخوانم به نظر میرسد که چیزی به خواننده تحمیل نمیشود البته ممکن است بعضی از موارد سطحی گفته شده باشد ولی خوانده میشود، اما کتابهای ترجمه به خوبی و راحتی خوانده نمیشود، اگر اکثر کتابها را بردارید و بخشهایی از آن را بلند برای دیگران بخوانید اصلا کسی متوجه نمیشود شما چه میگوئید مگر این که در منزل این کتابها را بخوانید و بر روی آن کار کنید و خلاصه جنبههای مثبت و منفی آن را بسنجید و بعد توضیح دهید، البته این انتقادها به ترجمه را خیلی تعمیم ندهید، چون بعضی از کتابها هم هست که قابل استفاده و خواندن است بخصوص در تاریخ فلسفه، نمیتوان همه اینها را به یک چشم نگریست، مثلا آثار ترجمهای که دانشگاه تهران منتشر کرده ترجمههای دکتر مهدوی، دکتر بزرگمهر و... دارای ارزش است. دکتر بزرگمهر انگلیسی را در سطح اول و درجه یک میدانست و کتابهایی که از بارکلی ترجمه کرده خیلی خیلی معتبر است؛ خاصه آنهایی که دکتر مهدوی آنها را ویراستاری کرد. باید انتخاب کرد و این گونه نیست که همه ترجمهها خوب باشد، اکثرشان خوب نیست، اما در مجموع کتابهایی هم وجود دارد که قابل استفاده است.
مستحضر هستید که همایش روز جهانی فلسفه اواخر آبان و اوایل آذر در تهران برگزار میشود، به نظر شما برگزاری همایشهایی در این سطح چه تأثیری بر وضعیت تفکر و فلسفه کشور دارد؟
همایش روز جهانی فلسفه برای اولین بار در ایران تشکیل میشود و آن طوری که در جلسات هماهنگی پیش از برگزاری همایش به ما گفتند کارهای نمادینی را برای اولین بار میخواهند انجام دهند مثلا میخواهند که در روز آغاز همایش در تمام مدارس و دبیرستانها زنگ فلسفه به صدا درآید و همچنین از معلمها خواسته شده که در آن روز چند دقیقه در مورد فلسفه صحبت کنند.
به نظرم از کارهای مثبتی که در این همایش میتواند انجام شود توجه به جنبههای کاربردی فلسفه و خصوصا فلسفه تعلیم و تربیت است، برای این که فلسفه در تعلیم و تربیت حرف اول را میزند؛ فلسفه در رشد فکر کودک و نحوه نگاه او به امور دیگر میتواند خیلی موثر باشد امروزه فلسفه برای نوجوانان و کودکان برای اولین بار در ایران مطرح شد که میتواند زمینههای تحول بزرگی باشد، فلسفه همانند هندسه میتواند به کودکان کمک کند که به شکلی ذهن کودک تقویت شود که در امر تعلیم و تربیت مهم است.
به نظر بنده اگر کسی فیزیکدان باشد و فلسفه نخوانده باشد نمیتواند فیزیکدان خوبی هم باشد. یک نفر که طبیب باشد نمیتواند بدون مطالعه فلسفه طبیب خوبی باشد مثلا در ایران ابنسینا را بیشتر پزشک میدانند و فراموش میکنند که ابنسینا اگر متفکر نمیبود پزشک خوبی نمیشد. الزاما که از یک پزشک دورهگرد نباید تجلیل شود، اگرچه انسان شریفی است و کار او باارزش و قابل تقدیر است، عظمت ابنسینا به این نیست که پزشک است، عظمت ابنسینا به نحوه تفکر و ابعاد فکری اوست که حتی در طب درخشش داشته است و جامعه ما اصلا به این موضوع حساس نیست، اگر راجع به فلسفه ابنسینا در مجلسی صحبت کنید خیلیها میگویند او پزشک است که به صورت تفننی کار فلسفی میکرد و آثاری در این ارتباط دارد. به نظر من درست برعکس است، زیربنای فکری او فلسفه بود.
موضوع همایش روز جهانی فلسفه، نظر و عمل است نظر شما در ارتباط با این عنوان و اهمیت آن چیست؟
به نظر بنده به خاطر موضوع همایش روز جهانی فلسفه که نظر و عمل است، ضرورت دارد که بر جنبه تعلیماتی فلسفه تأکید شود، چون فلسفه روح تعلیم است. دانشگاهی که در آن، این دید فلسفی رایج نباشد نمیتواند متخصص واقعی تربیت کند، اگر دانشگاه میخواهد متخصص تربیت کند این کار از عهده یک آموزشگاه کوچک هم ساخته است. یک آموزشگاه کوچک در جایی تاسیس کنند که علاقهمندان در آنجا فنون مختلف را بیاموزند، اما وقتی نام دانشگاه به میان میآید فرد باید فرهیخته شود. چند تا وظیفه به عهده دانشگاه است؛ یکی آموزش، دیگری پژوهش و سومی اشاعه فرهنگ است. آموزش بدون پژوهش معنایی ندارد، پژوهش بدون امکان اشاعه فرهنگ متناسب معنایی ندارد و این با فلسفه، نظرگاه و بینش فلسفی امکانپذیر است. شخصا به برگزاری و اثرات این همایش خیلی امیدوار هستم، متأسفانه به سبب و عللی که مستحضر هستید در کشورهای غربی یک نظر ناموافقی به کارهایی که در ایران برگزار میشود وجود دارد، مثلا کسی از دکتر غلامرضا اعوانی، رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران پرسیده بود، مگر در کشور ایران فلسفه هم تدریس میکنند، دکتر اعوانی گفت: بله، ما معلم فلسفه و متخصص فلسفه داریم. دانشجوی فلسفه داریم و کتابهای فلسفه حتی در مورد اندیشه و آثار فیلسوفان غربی منتشر میشود. این افراد یا عمدا یا به سبب غفلت نمیخواهند به این مسائل در کشور ما معترف باشند.
فکر میکنم در این همایش سخنان ما میتواند خیلی خطیر باشد برای این که نشان دهیم در ایران فقط یک تعصب کوری وجود ندارد که ما نخواهیم از افکار نوع دیگر آشنا شویم و حتی فکر میکنم این تقابل که به صورت تعاملی هم میتواند مطرح شود میتواند برای ما از هر جهت مفید و کارساز باشد باید این را دید و امیدوارم سوءاستفادههایی که از این موقعیت استثنایی خواهیم داشت صورت نگیرد.
در یکی از سایتها دیدم که شما گفته بودید دوست دارید در این همایش به زبان فرانسه سخنرانی کنید؟
این کار امکانپذیر نشد، نمیخواستم سخنرانی کنم میخواستم در جلسه اول، اولا به زبان فرانسه به حضار خیرمقدم بگویم چون بیشتر آنها فرانسویزبان هستند و مقداری بعد حماسی تفکر را در ایران در این سالهای اخیر برایشان بازگو کنم که بیشتر جنبه گزارشی از کوششهای خیلی اصیل که شده و دارد میشود ارائه دهم، بعد گفتند که این امکان نیست و سخنرانیها به زبان انگلیسی ترجمه میشود. در یکی از این جلسات که نام آن نظر و عمل در تاریخ فلسفه است به همراه یک فیلسوف مهمان مدیر جلسه خواهم بود و سخنرانی هم دارم.
اگر بخواهد گفتمانی میان فلسفه اسلامی و فلسفه غربی صورت گیرد فلسفه اسلامی چه ظرفیتی برای این گفتوگو دارد؟
فکر میکنم در درجه اول برای گفتوگو باید حسن نیت وجود داشته باشد و احساس میکنم که حسن نیت از ناحیه غربیها وجود نداشته باشد، اگر گفتوگو بدون حسن نیت باشد ارزش زیادی ندارد.
فلسفه اسلامی دارای چه توان و ارزشی است که بخواهد خود را به فلسفه غرب نشان دهد؟
اولا فلسفه اسلامی از لحاظ تاریخی بستر لازم را دارد مقداری از فلسفه غربی از فلسفه اسلامی ناشی شده است، این امر مسلم است میتوانید باور کنید که در قرن دوازدهم، حدود 60 رساله به سبک ابنسینا در پاریس نوشته شده است. در کتاب «فلسفه و فرهنگ» در مقاله ابنسینا در غرب به این موضوع پرداختم که اصلا باورکردنی نیست، علاوه بر این فلاسفه غربی که نمیتوانستند افکار خودشان را مستقل بیان کنند به اسم ابنسینا افکار خودشان را ارائه میدادند.ابنسینا مظهر نوعی آزاداندیشی در غرب قرن دوازدهم بود فلاسفه مختلف اندیشه خود را به اسم ابنسینا گسترش میدادند، آنها میخواستند از این رهگذر حرفهای خودشان را بزنند.
علاوه بر این گذشته تاریخی، فلسفه اسلامی دارای اهداف و پیامهای جدیدی است کارهایی که هانری کربن انجام داده نشان داده است در سنتهای اشراقی ایران پیامهای جدیدی برای غرب وجود دارد، اهمیت کار کربن به همین خاطر است.
سید حسین امامی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: