در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حتما قرار نیست بوی آش نذری همسایه از کانال کولر بپیچد توی ساختمان خانه تا شما یادتان بیفتد که همسایهای هم در کار هست، یا وقتی در تاریک روشنای نمور زیرزمین خانه مشغول درس خواندن هستید، توپ بچههای کوچه بیفتد توی حیاط و هنوز توپ جایی قرار نگرفته باشد که صدای زنگ بلبلی خانه تمام محله را بردارد و شما عصبانی بشوید و توپ را برگردانید به بازی بچه ها. اصلا همه اینها قرار نیست اتفاق بیفتد تا شما یادی از همسایههای قدیم کنید و کوچه تان را به یاد بیاورید و رفیقهایی یادتان بیاید که روزگاری شما هم جزوی از آن بودید و حالا انگار نیستید. هیچکدامشان نیستند. کوچهها با رفاقت آدمها هم پیوند دیرینهای دارد. رفاقتها اغلب نطفهاش در همین کوچهها بسته میشود. هر چند خیلی از کدورتها هم در این کوچهها آغاز میشود، اما همانها هم همواره بعدها به رفاقت تبدیل شده است.
کوچه، دیگر یک جغرافیا نیست، یک گذشته است برای آدمهای رفیق باز. یک تاریخ است. حالا شما فکر کنید بعد از گذشت سالها دوری از خانه کودکی و نوجوانیتان راهی محلههای قدیمیتان میشوید و پا به کوچه حالا
نیمه خراب قدیمتان میگذارید و روی دیوار خانه همسایه تان نوشتههایی میبینید که انگار یکی از همان رفقای قدیم هم محلهای، برای بقیه پیغام گذاشته است. گلایه کرده است. کوچه و دیوار را بهتر از تلفن و موبایل و ایمیل و نامه دانسته است. پیغامش را خیلی ناشیانه روی دیوار خانهشان که همان اول کوچه است با اسپری سیاه کج و معوج نوشته است «کوچه خاطرات فراموش نشدنی» اما پیامش بیشتر از همان تلفن و موبایل و ایمیل و نامه گیراتر است؛ نوستالژیک تر، دلگیرتر. اما همهاش این نیست. این تلنگری است برای به یاد آوردن رفاقتهای قدیمی در بستری که آن روزها نامش را کوچه گذاشته بودیم. کوچهها با آدمها پیوندی دیرینه دارند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: