در اینکه آرش میراسماعیلی قهرمان بزرگ و ارزشمندی در جودوی ایران به حساب میآید کوچکترین شک و شبههای وجود ندارد، قهرمانی با 4 مدال طلا و برنز جهانی و 2 نقره و برنز بازیهای آسیایی در سالهای 1998 بانکوک و 2006 دوحه. اما این قهرمان در شرایطی بعد از 2 سال خداحافظی از صحنه قهرمانی، لباس رزم به تن کرد که ته دلش نیز میدانست که از روزهای اوج قهرمانیاش فاصله گرفته و بدنش تاب و توان مبارزههای سخت را ندارد.
اما در دوره فترت و رکود جودو، او تنها قهرمانی از نسل طلایی بود که میتوانست با بازگشت خود، امیدهایی را در بین جامعه بحرانزده جودو ایجاد کند. هر چند که در این راه مسوولان فدراسیون قول و قرارهای خود را بهدست فراموشی سپردند تا او را بدون مسابقه انتخابی مسافر گوانگجو نمایند.
میراسماعیلی به جای اینکه در این مسیر خود را گوش به فرمان کادر فنی تیم ملی بداند، خود را تافته جدابافتهای دید که میتواند راه خود را از دیگران جدا کرده و حتی جدا از تیم عازم گوانگجو شود. آن هم صرفا به این دلیل که او خود را در مقام ژنرالی میدید و برایش سخت مینمود که در مقام سربازی گوش به فرمان تابع محض کادر فنی و در راس آنها حاج یوسفزاده باشد.
به هر صورت آرش که برای رسیدن به سر وزن، چندین کیلو از وزن خود را در عرض چند ساعت کاسته بود، در مراسم وزن کشی وقتی از قرعه خود با خبر شد خطاب به خبرنگاران حاضر در سالن مسابقات اظهار کرد که با همگروه شدن با جودو کاران کره جنوبی و ژاپن، شانسی برای کسب مدال ندارد تا به نوعی دست به خودزنی زده باشد.
بهطور طبیعی وقتی یک قهرمان با سابقه، چنین بیروحیه از نتیجه کارش میگوید، همه چیزاز پیش روشن است و چنین بود که دیدیم وی پس از پیروزی بر حریفان کویتی و چینی، در مبارزه سوم با ایپون مغلوب حریف کره جنوبی شد و در گروه بازندهها هم با همین نتیجه به جودوکار کره شمالی باخت تا از گردونه بازیها حذف شود.
در حقیقت این جودوکار 30 ساله قبل از حضور در میدان، خود را حسابی خلع سلاح کرده بود تا در چهارمین تجربه حضورش در عرصه بازیهای آسیایی، دست خالی مانده و به نوعی به پایان راه قهرمانیاش برسد. در مجموع ، سریال ناکامیهای جودوی ایران در چند سال اخیر حکایت از آن دارد که در این رشته باید طرحی نو درانداخت.
حجتالله اکبرآبادی
دبیر گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم