اقامت اجباری عروس خانم

می گوید حالا دیگر آن دوران تمام شده که هرچه پدر و مادر می خواهند، بچه ها عمل کنند. به پسرش نگاه می کند و ادامه می دهد: آن زمانها نمی توانستیم هیچ کاری بکنیم ، اما ما که به تو زور نمی گیم.
کد خبر: ۳۶۷۰۵
می خواهی توی خرج اضافی نیفتی و حالا که یک طبقه خالی داریم ، دست زنت را بگیر و بیار اینجا.
آه می کشد و زمزمه وار می گوید: ما هم که پای درست و حسابی نداریم 2 طبقه بالا بیاییم و به زندگی اش سرک بکشیم. برای همین هر دو راحت هستید.
پیرزن انگار منتظر است ، پسرش حرفی بزند، ولی چیزی نمی گوید و همان طور در سکوت حرفهای مادرش را گوش می کند. پیرزن ادامه می دهد: «معنی ندارد که می گویند اگر دخترشان بیاید توی این آپارتمان زندگی کند، یعنی عروس سر خانه آوردیم. تا آنجا که ما شنیدیم ، به مردها می گویند که داماد سرخانه می شوند.
پسر بازهم سکوت کرده است. پیرزن که از سکوت او خسته شده ، می گوید: از بچگی همین طوری بودی. معنی این سکوت را خوب می دانم یعنی حرف ، حرف خودت. نمی دانم. هرچه صلاح می دانی همان را انجام بده.
پیرزن میل بافتنی اش را دست می گیرد و شروع به بافتن می کند و از شیشه عینک به پسرش نگاه می کند، که آهسته بلند می شود و بدون حرفی می رود.
هرچند در دوران گذشته ، همسر گزینی بشدت تحت فشار اجتماعی بود و انتخاب همسر نه براساس میل و علاقه دو طرف ، بلکه به دلیل جبر اجتماعی صورت می گرفت ، ولی در این روزها چنین معیارهایی تغییر کرده است و بیشتر براساس میل و علاقه انجام می گیرد.
در جوامع گذشته برای دختر ازدواج مرحله ای بود که از نقش دختر مجردی که در خانه پدر یا برادر زندگی می کرد، به نقش کدبانوی منزل برسد.
پایگاه اجتماعی دختر مجرد چه در خانه پدر یا برادر، نامشخص بود و تنها راه ارتقای پایگاه اجتماعی ، ازدواج بود، هرچند زن متاهل معمولا تحت سلطه مادر شوهر بود و شوهر نیز روی او اعمال قدرت می کرد، اما بتدریج زن تبدیل به فرد فرمان دهنده و پس از فوت مادر شوهر، به بالاترین مقام خانه می رسید.
به این ترتیب ، برای دختران جامعه ازدواج تنها امکان کسب یک نقش اجتماعی قابل قبول جامعه بود. به همین سبب ، ترک کردن خانه پدری از سوی دختر و اقامت گزیدن در خانه پدری همسرش امری عادی بود؛ اما با گسترش جامعه صنعتی و ورود زنان به مراکز تحصیلی ، آموزشی و محیطهای کار باعث شد این سنت تا حدود زیادی درهم شکسته شود.
زنان دیگر پایگاه و موقعیت اجتماعی را نه در ازدواج کردن ، بلکه در سطح جامعه یافته بودند و به همین دلیل توان شنیدن و تحمل سلطه مادر شوهر و شوهر را مثل گذشته نداشتند.
این گونه بود که آهسته آهسته زنان یکی از شرطهای ازدواج خود را داشتن جایی مستقل و دور از خانواده همسر برگزیدند. رحیمه والانژاد، 68 ساله می گوید: 17 ساله بودم که ازدواج کردم و هر دختری که ازدواج می کرد به خانه مادرشوهر می رفت و با سختی ها و مشکلات روبه رو بود، ولی این روزها دختران قبول نمی کنند با مادر شوهر در یک خانه زندگی کنند؛ البته به نظر من که خیلی سختی کشیدم کار عاقلانه و خوبی است و باید قبول کرد که هر نسلی ویژگی های خودش را دارد و نمی توان چیزی را تحمیل کرد.
جامعه شناسان معتقدند برای تغییر یک سنت باید چند نسل از آن بگذرد تا به یک فرهنگ جدید تبدیل شود برای همین در مقایسه با سالهای گذشته ، می توان شاهد بود که دختران جوان به این خواسته راحت تر دست پیدا می کنند، ولی گویا در این سالها اتفاقاتی رخ داده است که باعث درآمیختن بعضی سنتها و تغییرات شده و همین مشکلات را چند برابر می کند.
سمیرا شکیبایی ، 28 ساله می گوید: «با مادرشوهرم زندگی می کنم. راستش به هر کسی می گویم تعجب می کند و از من می پرسد چطوری این کار را می کنی آن هم توی یک خانه . من هم جواب می دهم وقتی جایی نداریم ، شوهرم وضعیت مالی خوبی ندارد چکار کنم.
بروم سر کوچه زندگی کنم؛ شما بودید چکار می کردید؛».
اقتصاددانان معتقدند شرایط نابسامان اقتصادی ، بیکاری را به وجود می آورد که این وضعیت موجب می شود جوانان ، زوجهای جوان و... به خانواده هایشان وابسته شوند. همین وابستگی باعث می شود آمار ازدواج بالا برود و آمار طلاق کاهش یابد.
دخالت های والدین در امور زندگی جوانان بیشتر شود و استقلال و عملکرد جوانان کاهش یابد و چه بسا شرایطی تحمیل شود که برخلاف میل جوانان امروزی باشد که یکی از آن زندگی دختر جوان امروزی همراه با خانواده همسر است.
زیبا کریمی ، 57 ساله می گوید: پسرم تا 3 ماه پیش کار داشت و از وضع خوبی هم برخوردار بود.
6 ماهی است که عقد کرده است ، ولی نزدیک مراسم عروسی اش ورشکسته شد و تمام سرمایه اش را باخت. در چنین شرایطی وظیفه ما به عنوان پدر و مادرش این بود که به کمکش بیاییم و به او پیشنهاد کنیم همسرش را به خانه ما بیاورد، ولی خانواده همسر پسرم بشدت مخالفت کردند و گفتند ما عروس سرخانه نمی فرستیم که زخم زبان بشنود و حقیر شود.
حالا هر کدام برای خود زندگی می کنند پسر پیش ماست و عروس خانم هم پیش پدر و مادرش تا بلکه اوضاع دوباره خوب شود و خانه ای بگیرند و با هم زندگی کنند.
آسیب شناسان اجتماعی عنوان می کنند وقتی جوانی از طرف خانواده اش حمایت می شود نمی توان دخالت آنان را نادیده گرفت ؛ زیرا این حمایت باعث می شود والدین به عنوان خیرخواهی و صلاح اندیشی در زندگی فرزندان خود دخالت کنند و بخواهند راه درست را به آنان نشان دهند.
نقطه تفاوت والدین شرقی و غربی در همین جاست ، زیرا والدین غربی فرزندان خود را به گونه ای آزاد می گذارند تا خودشان راه درست و غلط را پیدا کنند ولی خانواده های شرقی سعی دارند داده ها و آموخته هایشان را شخصا به فرزندانشان انتقال دهند؛ هرچند درهر 2 مورد نکات مثبت و منفی نهفته است ، ولی در نهایت این جوانان هستند که باید برای زندگی خود تصمیم بگیرند.
آرش سیاه کوهی ، 30 ساله و کارشناس نرم افزار کامپیوتر می گوید: پدرم می گوید طبقه اول را خالی می کنیم بیا با همسرت بنشین و این همه پول اجاره نده.
ولی من و همسرم قبول نمی کنیم ، چون خود من دوست دارم روی پاهای خودم بایستم و نمی دانم اصرار آنان برای وابستگی من به خودشان چیست؛!
اما شرایطی وجود دارد که زن و مردی با هم ازدواج کردند و حتی خانه ای مستقل دارند، ولی براثر مشکلاتی که پیش می آید آنان مجبورند برخی شرایط تحمیلی را قبول کنند.
یاسمن کاشانی ، یکی از این افراد است. او که 5سال از ازدواجش می گذرد و صاحب 2 فرزند است پس از ورشکستگی همسرش مجبور شد 2 سال در خانه مادرشوهرش زندگی کند و درخصوص تجربه اش چنین می گوید: راستش شرایط خیلی سختی بود.
پس از 3سال زندگی با 2 بچه کوچک باید پیش مادرشوهر پیرم زندگی می کردیم ؛ اما خوش شانس بودم که مادر همسرم خیلی خوب شرایط سخت ما را درک می کرد و همراه و غمخوار ما بود؛ هر چند خانه ایشان مثل خانه خود آدم نمی شد، ولی مهم این است که خاطره ای از این 2 سال زندگی کردن با ایشان دارم و همیشه سپاسگزارم.
شوهرم حالا دیگر به کارهایش سامان داده و چندماهی است خانه ای گرفته و ما دوباره مستقل شده ایم و خوشحال و سربلند هستیم که توانستیم این بحران زندگی مان را بخوبی پشت سر بگذاریم.
زمانی که یکی از جامعه شناسان درخصوص ویژگی های خانواده هسته ای صحبت می کند، به این نکته اشاره دارد که زوج جوان ، پس از ازدواج به هیچ یک از خانواده ها وارد نمی شوند، بلکه واحدی مستقل برای زندگی خود تشکیل می دهند و به همین دلیل در انتخاب میل و علاقه قلبی و تمایلات خانواده آزاد هستند.
شاید به این نکته توجه نداشتند که شرایط نابسامان اقتصادی می تواند بسیاری از تعریف های از پیش تعیین شده را دچار مشکل و تردید کند، تا جایی که با پیوند 2 فرهنگ متفاوت برای نسل جوان مشکل ساز باشند؛ به طور مثال دختری که تحصیلات دانشگاهی را پشت سر گذاشته ، شغل و پایگاه اجتماعی دارد و بر اثر شرایط تحمیلی اقتصادی مجبور است همانند دختران گذشته در یک خانه و با سنتهای گذشته زندگی کند، فشار روحی زیادی را متحمل می شود و چه بسا لبریزشدن این تحمل ممکن است خانواده ای را از هم بپاشد.
این درحالی است که جامعه شناسان معتقدند در چنین شرایطی اگر والدین به فرزندشان کمک و یاری می رسانند نباید توقع فرمانبرداری از آنان داشته باشند چون در این صورت است که بر مشکلات آنان می افزایند.
لعیا واحدی کبیر، 25 ساله و دانشجو می گوید: یک سال است عقد کرده ایم. آن اوایل قرار بود خانواده اش خانه ای برای همسرم خریداری کنند، ولی گویا منصرف شدند. من به خاطر شوهرم قبول کردم و چیزی نگفتم.
بعد تصمیم گرفتند خانه ای اجاره کنند ولی باز هم پشیمان شدند و بهانه آوردند. حالا مادرشوهرم می گوید خانه ما که بزرگ است ، بیایید با ما زندگی کنید.
اینجا بود که صدای خانواده من درآمد و اعتراض خودشان را اعلام کردند و گفتند حالا که به این شکل است یا همان شرط اول را اجرا می کنید و یا ما دخترمان را عروس سرخانه نمی کنیم.
راستش نمی دانم بالاخره چه می شود؛!

آناهیتا پاکزاد
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها