تحلیل عبدالباری عطوان

بوش انکار می‌کند ، شکست‌ها رسوایش می‌کنند

این روزها کتاب خاطرات جرج بوش که در واقع باید آن را توجیه‌نامه‌ای برای برائت از جنگ افروزی‌ها، ویرانی‌ها و شرارت‌هایش در منطقه دانست، به بحث داغ رسانه‌ها تبدیل شده است.رئیس جمهور سابق آمریکا سعی دارد با متهم کردن دیگران و یافتن شرکای بیشتر برای خود، تصمیم نادرستش در حمله به عراق،‌ شکست این جنگ و پیامدهای ناگوار آن را به نوعی توجیه کند؛ هرچند که بی‌ثباتی سیاسی و امنیتی در عراق و تاثیر آن بر بحران اقتصادی شدید در آمریکا و جهان بهترین گواه برای اثبات این مساله است.
کد خبر: ۳۶۵۹۵۱

به گزارش ایسنا، عبدالباری عطوان، مدیر مسئول روزنامه‌ فرامنطقه‌ای القدس العربی، در تحلیلی تحت عنوان "بوش انکار می‌کند و شکست‌ها رسوایش می‌کنند" نوشته است:

«آن طور که در خاطرات چاپ شده از جرج بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا آمده، به نظر نمی‌رسد که وی از تصمیم جنگ عراق و اشغال این کشور و نتایج آن پشیمان باشد. اصلا چرا باید فردی مثل او که بزرگ‌ترین قدرت جهان را در خدمت به منافع اسرائیل و جنگ‌های آن علیه اعراب و مسلمانان برای حفظ برتری‌اش و حمایت از آن برای ادامه‌ جنایت‌های جنگی و تبعیض نژادی در فلسطین، ‌لبنان و سوریه به کار گرفته است، پشیمان باشد.

بوش مطلقا احساس پشیمانی نمی‌کند، زیرا جنگ او علیه عراق این کشور را کاملا ویران کرده، بافت اجتماعی و وحدت جغرافیایی آن را با شکاف رو‌به‌رو ساخته، یک میلیون زن عراقی را بیوه و پنج میلیون کودک عراقی را یتیم کرد‌ه، موجب ایجاد جنگ‌های داخلی و نژادی در این کشور شده و تشکیلات القاعده را به عراق آورده است.

چرا باید او احساس پشیمانی کند تا وقتی که عراقی‌ها این جنگ را برایش قانونی کرده، بر آن سرپوش می گذارند، نتایج فاجعه‌بار آن را توجیه می‌کنند و در این خصوص که تعداد شهدای این جنگ بیش از 120 هزار تن نبوده مجادله می‌کنند، در حالی که اسناد فاش شده در سایت ویکی لیکس نشان می‌دهد که این آمار دست کم پنج برابر از آنچه که آن‌ها اعلام کرده‌اند، کمتر بوده است.

انسان عراقی، عرب و مسلمان برای بوش و متحدانش ارزش ندارد و تا زمانی که قربانیان، آمریکایی یا غربی نباشند کشتار، شکنجه، بیوه کردن زنانشان و یتیم کردن کودکانشان اشکال ندارد. این افراد از نظر آن‌ها انسان‌هایی دون و یا نه حتی حشراتی هستند که باید نابود شوند.

بخش‌های زیادی از مطالب ذکر شده در خاطرات بوش جای تامل دارد به ویژه آن بخشی که به درخواست ایهود المرت، نخست وزیر سابق اسرائیل از آمریکا برای حمله به پایگاه دیرالزور سوریه‌، طراحی جنگ عراق چند هفته پس از حملات 11 سپتامبر و دستورش به کارشناسان وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) مبنی بر بررسی احتمال جنگ علیه ایران اختصاص داشت.

شاید اگر بوش اعتراف می‌کرد که اسرائیل برای بازگردان اعتماد به نفس از دست رفته و قدرت نظامی‌اش پس از شکست در جنگ ژوئیه 2006 علیه لبنان چنین در خواستی را مطرح کرده، این اعتراف بیش‌تر جای تامل داشت به ویژه از سوی کسانی که پیروزی بزرگ مقاومت لبنان در این جنگ را انکار کرده و در آن تردید داشته و دارند.

بوش به ایران حمله نکرد و در دادن دستور به جنگنده‌ها و نیروهایش در خاورمیانه برای حمله به سوریه نیز تردید داشت، زیرا به خوبی خطر ناشی از این‌گونه حماقت‌ها و نتایج آن را درک می‌کرد و می‌دانست که این اقدام به سود مقاومت در برابر طرح‌های آمریکا در عراق و افغانستان است؛ طرح‌هایی که به ویژه از نظر اقتصادی و استراتژیک با شکست روبه رو شد.

از این جا می‌توان ترس حاکم بر محافل دولت فعلی آمریکا در قبال اعمال فشارهای شدید اسرائیل از طریق لابی یهودی با نفوذش، برای حمله به سوریه ‌و ایران و از بین بردن جنبش‌های مقاومت در جنوب لبنان و نوار غزه را درک کرد.

گزارش‌هایی که در این خصوص منتشر می‌شود، بعید نیست که در راستای گمراه کردن افکار عمومی و ایجاد جنگ روانی صورت گیرد‌، اما نهایتا تمامی این روش‌ها در تحقق اهدافشان جهت تضعیف عزم و اراده مقاومت ملت‌های عرب و مسلمان در کشورهای تحت اشغال‌ آمریکا و اسرائیل ناکام مانده‌اند.

قدرت ویرانگر هواپیماهای بمب‌افکن آمریکا در افغانستان به براندازی موقت حکومت طالبان در کابل منجر شد، اما پس از 9 سال و با خسارت 500 میلیارد دلاری اکنون دولت آمریکا از جنگ افغانستان درس می‌گیرد، به مذاکره با گروه طالبان متوسل شده و برای مقابله با بسته‌های بمب‌گذاری شده‌ تشکیلات القاعده و گسترش شاخه‌های آن در جهان عرب و اسلام وضعیت فوق‌العاده اعلام می‌کند؛ ‌تشکیلاتی که به نظر می‌رسد جنگ آمریکا علیه تروریسم از 9 سال پیش آن را نابود و ریشه‌کن کرده باشد.

عراق امروز که جرج بوش جنگ علیه آن و اشغالش را دستاورد دولت خویش می‌داند، تا به این لحظه بی‌دولت‌، بی‌آب‌، بی‌برق و بی‌رئیس است و رتبه دوم فاسدترین کشورهای جهان را به خود اختصاص داده است.

دوره‌ای که آمریکا از قدرت نظامی‌اش برای ویران کردن کشورها و تغییر حکومت‌های آن‌ها با توسل به زور استفاده می‌کرد، به دو دلیل به سر آمده است؛ اول این که پیروزی‌های نظامی به دلیل اختلاف در توازن قدرت، مقدمه‌ای قطعی برای شکست‌های پی در پی است و هرچند که کسب این پیروزی‌ها آسان است، اما حفظ آن‌ها دشوار است.

علت دوم نیز این است که حقایق جنگ‌های اخیر آمریکا ثابت کرد که این کشور کارشناس و خبره در ویرانی است نه ساختن و در شرایط فعلی ما دو مثال بارز یعنی عراق و افغانستان را برای اثبات این حقیقت داریم.

احتمال وقوع جنگ هم‌چنان بیش از عدم وقوع آن وجود دارد و ما نمی‌توانیم وقتی که اسرائیل تصمیم به عقب‌نشینی یک‌جانبه از روستای غجر در جنوب لبنان می‌گیرد، طرفداران مقاومت در لبنان شیرِ شیر (اشاره به  شیر درنده) می‌نوشند، صدور حکم فرضی دادگاه بین‌المللی در خصوص ترور رفیق الحریری، نخست وزیر اسبق لبنان نزدیک می‌شود و رسانه‌های اسرائیلی نیز از نزدیک شدن سعد الحریری، نخست وزیر لبنان به بحران و به‌هم‌ریختگی عصبی سخن می‌گویند،‌ از صلح سخن بگوئیم. شرایطی که به دلیل اعمال فشارهای شدید علیه وی از یک سو برای انتشار حکم فرضی و دیگری هشدار نسبت به انفجار کشور و غرق شدن آن در جنگ داخلی طائفه‌ای و چه بسا منطقه‌ای پس از صدور حکم به وجود آمده است.

هیچ کس خواهان جنگ نیست و آرزوی آن را ندارد، اما چنانچه جنگی در منطقه تحت هر بهانه‌ای روی دهد، اعراب به دو دلیل هرگز بازنده بزرگ آن نخواهند بود، اول این که اساسا چیزی برای از دست دادن ندارند و زمانی که به دره بیفتند، چاره‌ای جز بالا آمدن ندارند. دوم این که هر حمله‌ جدید با واکنشی متقابل روبه‌رو می‌شود و اسرائیل، آمریکا و هم‌پیمانانش با زخم و جراحت‌های زیاد از آن خارج خواهند شد که شاید این پایان سال‌های خشکسالی عربی  و آغاز کابوس‌های آمریکایی – اسرائیلی باشد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها