مکث

واویلا بر وجدان زخم خورده ما

پنجشنبه گذشته حادثه‌ای خونین، اما تاسف‌بار در میدان کاج سعادت‌آباد رخ داد. خبر این بود: اختلاف 2 مرد با یکدیگر در ساعت 10 صبح به نزاعی منجر شد که طی آن یکی از آنها با ضربات چاقوی دیگری جان خود را از دست داد. » نکته حائز اهمیت در این حادثه تلخ، این بود که 2 مامور پلیس حدود 20 دقیقه در محل حضور داشتند و با بی‌تفاوتی نه تنها مانع وقوع قتل نشده، بلکه تنها نظاره‌گر ماجرا شدند و مقتول جلوی چشمان تماشاگر مردم و پلیس جان خود را از دست داد.حالا وقت آن است که دوباره قلم فرسایی کنیم.
کد خبر: ۳۶۵۶۳۹

قلم‌هایمان را بتراشیم و بنویسیم. حالا وقت آن است که داد و فغان کنیم. همگی بنشینیم کنار یک میز و آبمیوه میل کنیم و از آسیب‌های اجتماعی حرف بزنیم. همان‌طور که حواسمان به زاویه نگاه عکاس‌ها و فیلمبردارها است از عاقبت کار بگوییم و بر دار کنیم هر چه ناپاکی و پلشتی است.حالا دوباره وقتش رسیده که همه آنها که ما را می‌شناسند و کارمان را، شماره تلفن های ما را بگیرند و از ما سوال کنند و ما پاسخ دهیم. فردا بنویسند دکتر فلانی درباره دلایل ازدیاد آسیب‌های اجتماعی گفت. او افزود. وی اظهار داشت. حالا وقت آن رسیده که تکذیب کنیم. حالا وقت آن است که 2 مامور سهل‌انگار را که در یکی از خیابان‌های تهران گویا نتوانسته‌اند جلوی قتل یک نفر را بگیرند، بگیریم. حالا وقتش رسیده که سر و ته قضیه را ... هم بیاوریم و تمام. حالا باز وقت فرار کردن از زیر بار مسوولیت است. حالا...حالا....حالا....

حالا دوباره وقت آن است که هر چه زودتر پرونده این جنایت خیابانی را رسیدگی کنیم. حالا باز وقت صحبت کردن از ضرورت پیشگیری از وقوع جرم است. حالا وقتش رسیده که بغض کنیم و به یکدیگر خیره شویم و سری به علامت تاسف تکان دهیم. حالا باز باید بگوییم: ای داد بیداد.... ما را چه شده است.ای داد بیداد ما که این‌طور نبودیم. حالا این اتفاق لعنتی حالمان را گرفته است.حالا نه یک نفر در آب ، که پیش چشم ما در خیابان جان داده است ما نگاه کرده‌ایم! چه می شود کرد؟ بهانه برای کشتن زیاد داریم. اعصاب نداریم. بهانه برای سهل‌انگاری زیاد داریم. حال و حوصله گرفتاری نداریم. پس خونسرد می‌ایستیم و نگاه می‌کنیم. موبایل هم که داریم. پس فیلم می‌گیریم. که به در و همسایه نشان دهیم و بگوییم: می‌بینید به کجا رسیده‌ایم؟ واویلا. من نمی‌دانم، ایستادن و تماشای جان دادن مردی وسط یک خیابان شلوغ چه بهانه‌ای می‌خواهد؟ حالا وجدان ما زخم خورده است. چاقو گذاشته‌ایم زیر گلوی وجدانمان. یک نفر می‌کشد. یک نفر می‌میرد. جماعتی سهل‌انگار چشم می‌بندند و نگاه می‌کنند و تنها 2 نفر مامور دستگیر می‌شوند.

صولت فروتن / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها