ترور حریری در ترازوی نقد استراتژیک

اگر رفیق حریری یک ناصری یا بعثی یا شخصیتی اسلامگرا بود چه اتفاقی می افتاد؟ و آیا اگر یک شخصیت ملی یا اسلامگرا بود، هدف ترور قرار می‌گرفت؟ رهبران ملی و فلسطینی و اسلامی متعددی در داخل و خارج از لبنان ترور شدند، اما حوادث ترور هیچ کدام از آنها چندان سر و صدایی ایجاد نکرد و جامعه بین‌المللی نیز به هیچ وجه درصدد جستجو و شناسایی عاملان این ترورها بر نیامد. علاوه بر این، رهبران لبنانی مختلفی نیز از طیف‌های متعدد طعمه باندهای ترور واقع شدند، اما جامعه جهانی تنها به محکومیت و انتشار گزارش‌های رسانه‌ای یا اظهارات سیاسی دراین‌باره بسنده کرده و اقدامات بیشتری در این زمینه انجام نداد.
کد خبر: ۳۶۵۵۵۲

اما این بار پس از گذشت 5 سال از حادثه ترور رفیق حریری نخست‌وزیر اسبق لبنان این مساله هنوز هم در کانون توجه رسانه‌های جهان قرار گرفته است و کشمکش‌ها و کینه‌های زیادی را در سطح داخلی لبنان و در سطح جهان عرب و نیز عرصه بین‌المللی ایجاد کرده است.

نقش سوریه در ترورها

زمانی که مقر اداری و نظامی سازمان آزادیبخش فلسطین در سوریه و لبنان قرار داشت، تنش شدیدی میان دمشق و رهبران فلسطینی ایجاد شد و رهبران فلسطینی انتقادات تندی را علیه مقامات سوری و بویژه رئیس‌جمهور وقت این کشور مطرح کردند که عرفات و حواتمه در راس این گروه از رهبران فلسطینی قرار داشتند.

علاوه بر این، اتهام طراحی و صدور دستور ترور بشیر جمیل و معوض نیز علیه سوریه مطرح شد، اما هیچ دلیل واضح و مبرهنی برای این ادعا وجود نداشت.

به هر حال، دوران ترور جمیل و معوض از لحاظ استراتژیک کاملا با دوره ترور حریری تفاوت داشت؛ چرا که در این دوره لبنان تقریبا در آستانه سقوط و اشغال از سوی اسرائیل قرار داشت و امنیت ملی سوریه و هم‌پیمانان آن در لبنان در معرض یک خطر جدی و آشکار قرار داشت و حتی فراتر از این، مشخص بود که سوریه در معرض تهدید و فشارهای نظامی جدیدی از سوی لبنان قرار خواهد گرفت و امکان داشت که هم‌پیمانان این کشور نیز در معرض خطر نابودی قرار گیرند.

از همین رو، فرماندهی ارتش‌های آمریکا و فرانسه در لبنان حذف شده و توافقنامه 17 می 1983 ملغی شد و در مقابل جریان مقاومت با تلاش‌های پیگیر و مداوم تقویت شده و به وزنه‌ای سنگین در لبنان بدل گشت.

اگر آن زمان کسی از منافع سوریه در ترورها صحبت می‌کرد، شاید می‌شد باور کرد، اما در زمان ترور حریری هیچ مساله ناخوشایندی نسبت به سوریه در لبنان وجود نداشت؛ چرا که نیروهای این کشور در لبنان مستقر بودند و این کشور سیر امور سیاسی لبنان را زیرنظر داشت و از سوی دیگر، مقاومت لبنان به نقطه ثقل و مرکز اصلی قدرت در منطقه و نه در خود لبنان تبدیل شده بود.

بی‌شک حریری به عنوان هم‌پیمان عربستان سعودی مهره‌ای نامطلوب برای سوریه در لبنان به شمار می‌رفت و علاوه بر این، خود ملیت عربستانی داشت و با کمک و حمایت‌های ریاض به سمت نخست‌وزیری رسیده بود، اما با این حال این مساله هیچ خطری را متوجه سوریه و منافع آن و هم‌پیمانانش در لبنان نمی‌کرد.

حریری مانعی بر سر راه سوریه نبود و این کشور خود نیز می‌دانست که اگر حریری را از بین ببرد اهل سنت لبنان نخست‌وزیری با سیاست‌های متفاوت‌تر از حریری سر کار نخواهند آورد؛ چرا که عربستان سعودی و آمریکا به طور مستقیم در روند انتخاب و معرفی نخست‌وزیر لبنان دخالت داشتند.

نقش حزب‌الله در ترورها

حزب‌الله هرگز ترور رهبران سیاسی را در برنامه خود نداشت و هرگز از سلاح علیه گروه‌های داخلی استفاده نکرده است و اگر هم در جنگ 17 می 1983 مجبور به استفاده از سلاح شد، این مساله ناشی از این بود که این جنبش در موقعیتی قرار گرفته بود که آن را در معرض حملات سرویس‌های امنیتی رژیم صهیونیستی قرار می‌داد.

2 سال پیش نیز جنبش حزب‌الله به رهبران جریان 14 مارس ضربه‌ای وارد نکرده و تنها برای مدت کوتاهی آنها را در قصرهای خود نگه داشت.

حزب‌الله به این مساله باور دارد که تنش و درگیری‌های داخلی زمینه‌ساز بروز درگیری میان این جنبش و رژیم اشغالگر قدس می‌شود و تمرکز و وحدت داخلی را از بین می‌برد و از همین رو، همواره تلاش دارد مسائل و مشکلات را از راه گفت‌وگو حل کند.

به علاوه این احتمال وجود دارد که جنبش حزب‌الله از سلاح در عرصه داخلی استفاده کند، اما نه برای ترور و آن هم در صورتی که تلاش شود اسرار این جنبش فاش شده و این جریان در معرض حملات و تهدیدات دشمن صهیونیستی قرار بگیرد.

بنابراین نمی‌توان هیچ نفعی برای جنبش حزب‌الله در حادثه ترور حریری متصور شد؛ بویژه این‌که وی نخست‌وزیر قدرتمندی نبود و علاوه بر آن، خصومتی با حزب‌الله نداشت و در تصمیم‌گیری‌های لبنان نیز محلی از اعراب نداشت.

اختلال در توازن قدرت

با دید فرامرزی و منطقه‌ای می‌توان گفت که حریری قربانی تغییر و تحولات صورت گرفته در موازنه قدرت در جهان عرب و اسلام بود و خون وی ابزاری برای بازگرداندن عقربه‌های ساعت به عقب بود.

اما این تغییر استراتژیک از دو لحاظ صورت گرفت؛ نخست در ارتباط با مقاومت عراق و طالبان و القاعده که با مرور زمان در کل منطقه گسترده شد و مورد دیگر در ارتباط با ایران و سوریه و حزب‌الله و حماس.

در ارتباط با مورد اول باید گفت که غربی‌ها مشغول جنگ و وارد کردن خسارت به دیگران شدند و دایره دشمنان خود را گسترش دادند و بدون این‌که استراتژی خاصی برای خروج از منطقه قبل از تحمل هزینه‌های سنگین داشته باشند، خود را با چالش‌های بزرگی گرفتار کردند.

اما در ارتباط با مورد دوم نیز واضح است که سلطه طرف‌های مذکور بر مناطق و کالاهای استراتژیک در منطقه کاملا یک تهدید جدی برای منطقه به شمار می‌رود و از سوی دیگر، تداوم بقای رژیم صهیونیستی با تاکید بر «یهودی بودن» آن به تهدیدی در منطقه تبدیل شده است.

کشورهای غربی و در راس آنها دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی از اوضاع نظامی استراتژیک در منطقه خاورمیانه بسیار نگران هستند و بشدت از نفوذ گسترده ایران در منطقه خلیج فارس و قدرت جنبش حزب‌الله برای تحریک اهل سنت و ترغیب آنها به قیام بویژه در کشورهای همجوار اسرائیل بیمناک هستند.

از همین رو، کشورهای مذکور چاره‌ای جز دستیابی به ابزار و شیوه‌های لازم برای توقف پیشرفت‌های ایران و تضعیف جنبش حزب‌الله و نابودی آن ندارند و در این راستا سیاست‌های زیر به محک آزمایش گذاشته شده است.

اول: سیاست تحریم؛ ایران از سال 1979 میلادی از سوی دولت آمریکا و برخی هم‌پیمانان آن تحریم شد و این مساله بویژه برخی کالاهای استراتژیک مانند قطعات یدکی هواپیماهای جنگی و مسافربری را شامل می‌شد. دامنه این سیاست در ادامه گسترش پیدا کرد و به مساله‌ای جهانی تبدیل شد و حتی قطعنامه‌های خاصی نیز در این زمینه از سوی سازمان ملل متحد صادر شد.

سیاست‌های ایران در قبال رژیم صهیونیستی عامل اصلی این تحریم‌ها بود؛ چرا که ایران در سال 1979 میلادی و به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی سفیر اسرائیل را از تهران اخراج کرده و سفارت فلسطین را جایگزین سفارت این رژیم کرد.

دوم: جنگ میان کشورهای منطقه؛ کشورهای غربی جنگی طولانی مدت را میان عراق و ایران به راه انداختند که هزینه‌های مالی سنگینی را بر هر دو طرف تحمیل کرد و علاوه بر این، منجر به کشته شدن نزدیک به یک میلیون شهروند عراقی و ایرانی شد. هدف از این جنگ براندازی نظام ایرانی و بازگشت به دوران شاه و در عین حال استفاده از ایران به عنوان ژاندارم منطقه خلیج فارس بود.

سوم: ایجاد تنش‌های داخلی در هر کدام از کشورهای ایران و سوریه؛ که از جمله این اقدامات می‌توان به تحریک گروه‌های مسلح به انجام انفجارها یا تحریک گروه‌های مخالف به ایجاد ناامنی در کشورهای مذکور اشاره کرد.

چهارم: جنگ علمی و تکنولوژیکی؛ که در راستای آن کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا سعی در ممانعت از پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیکی ایران را داشتند و سعی کردند تا حد امکان کالاهای وارداتی به ایران را تحت نظر بگیرند و دانشمندانی را که ممکن است در فعالیت‌های علمی ایران مشارکت داشته باشند در معرض محدودیت و تحریم قرار دهند.

پنجم: تجزیه جبهه ایران ـ سوریه ـ حزب‌الله؛ در این زمینه کشورهای غربی با کمک کشورهای عربی و با استفاده از سیاست تهدید و ارعاب سعی در دور کردن سوریه از ایران را دارند و در این راستا پیشنهادهای مالی هنگفت و راهکارهای متعددی در رابطه با منطقه اشغالی جولان را به سوریه ارائه می‌دهند و از سوی دیگر بارها آنها دمشق را مورد تهدید قرار دادند که آخرین مورد از آنها در ژوئیه 2010 صورت گرفت و تلاش شد که این کشور از ایران و حزب‌الله دور شود.کشورهای غربی بر این باور هستند که در صورت بسته شدن دروازه‌های سوریه به روی ایران و جنبش حزب‌الله لبنان، این جنبش تا حد زیادی تضعیف خواهد شد و قدرت تداوم فعالیت‌های نظامی و تکنولوژیکی را از دست خواهد داد.

ششم: تحریم جنبش حماس و جنگ علیه آن؛ کشورهای غربی و عربی علیه باریکه غزه بسیج شده و فکر می‌کردند که این جنبش در تهدید استراتژیک سلطه آمریکا و رژیم صهیونیستی نقش دارد لذا در محاصره باریکه غزه و حمله به آن با دولت عبری همراه و همدست شدند. درست است که حماس ضعیف‌ترین حلقه زنجیر ایران ـ سوریه ـ حزب‌الله و حماس به شمار می‌رود، اما به همراه دیگر گروه‌های فلسطینی تاکنون توانسته است در مقابل تجاوز رژیم صهیونیستی ایستادگی کند.

هفتم: جنگ علیه جنبش حزب‌الله؛ آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها و نیز برخی عرب‌ها نسبت به حمله رژیم اشغالگر قدس به جنبش حزب‌الله لبنان در سال 2006 خوشبین بودند، اما ناگهان استیصال و ناتوانی این رژیم را در مقابل قدرت جنبش حزب‌الله به عینه مشاهده کردند.

هشتم: فتنه داخلی؛ اکثریت نظام‌های عربی به همراه آمریکا و رژیم صهیونیستی از سال 1979 سعی در روشن‌کردن آتش فتنه مذهبی میان اهل سنت و شیعیان را داشتند که خطرناک‌ترین فتنه ممکن و محتمل برای مسلمانان به شمار می‌رود و می‌تواند باعث وارد آمدن خسارت‌های جانی و مادی زیادی به آنان شود.

خون حریری

راز اهمیت خون (حادثه ترور) حریری در همین مساله آخر یعنی سیاست فتنه‌انگیزی نهفته است. کشورهای غربی شیوه‌های مختلفی را برای کنترل تحولات مربوط به موازنه قدرت امتحان کرده‌اند، اما هیچ کدام از آنها موفقیت‌آمیز نبود، حال وقتی زمان ریختن خون‌ها به نفع اسرائیل و آمریکا و کشورهای عرب سرسپرده به آنها باشد، چرا این سیاست را تجربه نکنند؟

آنها از مساله ترور حریری برای اعمال فشار علیه سوریه استفاده کردند، اما این تلاش‌های آنها نیز به شکست انجامید و نتوانستند هیچ یک از اتهامات خود علیه سوریه را اثبات کنند و ائتلاف سوریه، ایران، حزب‌الله و حماس همچنان به قوت خود باقی ماند. حال هیچ مانعی برای تجربه جنبه دیگری از معادله به امید موفقیت‌آمیز بودن آن وجود ندارد و از همین روست که حالا نوک پیکان اتهامات خود را به سوی جنبش حزب‌الله لبنان نشانه رفته‌اند.

از همان روز اول مشخص بود که انگشت‌های اتهام به سمت اسرائیل نشانه نخواهد رفت و حتی هیچ طرفی فکر متهم کردن رژیم صهیونیستی را هم به سر خود راه نخواهد داد بلکه تیرهای خود را به سمت مخالفان اسرائیل نشانه خواهند رفت. این مساله به نوبه خود نشان می‌دهد که تعدادی از مقامات لبنانی و عربی در برنامه‌ریزی برای پیدا کردن بهانه‌های لازم برای فتنه‌انگیزی با اسرائیل همکاری داشته‌اند.حتی اگر حزب‌الله دلایل محکمه‌پسند و قاطعانه‌ای علیه رژیم صهیونیستی ارائه می‌داد، طرف‌های مذکور سیاست‌های خود در زمینه استفاده از حادثه ترور حریری را تغییر نمی‌دادند.

تغییر چهره منطقه

اسرائیل در دو جنگ خود در لبنان و غزه شکست خورد و همین مساله خود نشانگر امکان شکست کامل ارتش این رژیم و سیطره طرف‌های عربی بر مجموعه‌های یهودی‌نشین در فلسطین اشغالی است.

در صورتی که چنین امری محقق شود ـ که البته تحقق آن نیز چندان دور از دسترس نیست ـ اسرائیل مجبور به عقب‌نشینی از کرانه باختری و جولان و جنوب لبنان و به رسمیت شناختن حقوق فلسطینیان و عرب‌ها خواهد شد و به عبارت دیگر، عمر تشکیلات خودگردان فلسطین در رام‌الله به پایان رسیده و نظام اردن دچار فروپاشی خواهد شد.

آن گروه از رهبران لبنانی نیز که همان خط مشی رام‌الله و امان را در پیش گرفته‌اند، خود را در انزوا خواهند دید و اکثر آنها مجبور به فرار از لبنان خواهند شد. از همین رو تلاش می‌کنند که آتش فتنه را شعله‌ور کرده و مانع از پیروزی حزب‌الله و سوریه و ایران بر رژیم صهیونیستی شوند. به عبارت دیگر می‌توان گفت برخی رهبران لبنانی و عربی به حادثه ترور رفیق حریری و مشخص کردن طرف مقصر در آن از زاویه دید دفاع از خود نگاه می‌کنند که این مساله مستلزم ائتلاف و هم‌پیمانی آنها با رژیم صهیونیستی است.

الجزیره / مترجم: یوسف رضازاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها