در همان جشنواره فجر، فیلمهای «آتشکار» و «صد سال به این سالها» و «زمهریر» هم نمایش داده شدند و به این ترتیب سیاستهای مسوولان جدید ارشاد نیز به بار نشست، اما از آن زمان تاکنون، در فرصت تقریبا یک سالهای که پشت سر گذاشتهایم، شاهد برخی ناکارآمدیها و تزلزلها در سیاستگذاری سینمای ایران بودهایم. در این مقال با توجه به در پیش بودن جشنواره فجر (که مهمترین ویترین فرهنگی سینمای ایران است و نمایشگر عملکرد یک ساله این سینما) و اکران فیلمهای متعدد، میتوان از این منظر به قضیه نگاه کرد که آیا اهداف کوتاهمدت سینمایی محقق شده است یا خیر. مرور برخی نقاطعطف در این رهگذر، مشخص میکند که سینمای ایران در مسیر پیشرفت قرار دارد یا خیر.
مدتی قبل یکی از تهیهکنندگان خانه سینما با انتشار بیانیهای نسبت به ورشکستگی سینما هشدار داد. براساس این بیانیه، تاکنون هیچ کدام از فیلمهای اکران شده در سال جاری به مرز فروش یک میلیاردتومانی هم نرسیدهاند و این در حالی است که در سالهای گذشته یک یا چند فیلم از این مرز فروش اقتصادی عبور کرده بودند. سوال اینجاست آیا وضعیت فروش فیلمها لزوما نشانگر رونق سینمای ایران است یا خیر و دیگر این که آیا سیاستهای سینمایی تاثیری در فروش دارند یا نه. به صراحت میتوان گفت که فیلمهای پرفروش سالهای قبل از قبیل «دایرهزنگی»، «اخراجیهای1 و 2» و «چارچنگولی» و... آثاری نیستند که نتوانند در زمان مدیریت کنونی ساخته شوند؛ چه فیلمهایی در این دوره ساخته و نمایش داده شدهاند که از نظر لحن و محتوا، در مسیر همین سینمای عامهپسند و خندهدار قرار دارند. پس شرایط جدید شرایط محدودکنندهای نیست و ایبسا بتوان گفت که شجاعت و صراحت معاونت سینمایی در نمایش عمومی فیلمهای توقیفی و به بازار فرستادن فیلمی مانند «سنتوری» از چیز دیگری حکایت دارند. خواست مدیران کنونی ارشاد (که اغلب از میان سینماگران انتخاب شدهاند) رونقبخشی به سینماست، اما گاهی ممکن است تعبیر آنان از رونق با تعبیر دیگران و شاید ما تفاوت داشته باشد. زمانی که رئیس اداره نظارت و ارزشیابی از ساخت 300 فیلم در سال میگوید، حتما ظرفیت سالنهای نمایش در ایران را در نظر نگرفته است و متعاقب آن زمانی که بحث آزادسازی فیلمهای توقیفی مطرح میگردد، ممکن است استثناهایی مثل «زمهریر»، «پاداش» و... نیز وجود داشته باشند که اساسا امکان نمایششان وجود ندارد. بنابراین هر شرایطی اقتضائات خود را دارد و در بسیاری موارد، شاهدیم که سناریوی تکراری حاکم بر سینمای ایران در دورههای گوناگون است. اختلافات موجود میان معاونت سینمایی و خانه سینما، از هر نظر نمیتواند چشمانداز امیدوارکنندهای از آینده این سینما را نشان دهد و مشخص نیست که با ادامه یافتن این اختلافها، سینمای ایران قرارست چه آیندهای داشته باشد. تجربه این سالها ثابت کرده که هرگاه بر سینمای ایران آرامش حاکم بوده، نتایج درخشانی حاصل شده است و برعکس، هر زمانی که اختلافات و حاشیهها شدت یافته، تاثیر مستقیمش را در نزول کیفی فیلمهای سینمای ایران نشان داده است.
مثلا از میان فیلمهای نمایش داده شده در طول این 7 ماه، متوجه یک نوع آشفتگی و بینظمی در سیاستهای اکران هستیم؛ کماکان فیلمهای تجاری ارزان ساخته میشوند و پیش از شرکت در جشنواره فجر، به سرعت روانه پردههای سینماها شده و با همان فرمول تکراری درصدد جذب تماشاگران هستند. در این میان، نصایح و گاه دستورالعملهای مدیران ارشاد نیز راه به جایی نبرده است. بهتر است از این زاویه به بحث نگاه کنیم که آیا هر فیلمی که بیشتر فروش کرد ثابتکننده وضعیت خوب و امیدوارکننده سینمای ایران است و مثلا اگر بالاترین فروش فیلمها در 7 ماهه نخست سال اختصاص به فیلمی با ویژگیهای «پوپک و مشماشاءالله» دارد، باید از این اتفاق خوشحال باشیم؟ امسال در جشنواره فجر شاهد آثاری از مسعود کیمیایی (جرم)، داریوش مهرجویی (همدان)، کیانوش عیاری (خانه پدری)، اصغر فرهادی (جدایی نادر از سیمین)، عبدالرضا کاهانی (اسب حیوان نجیبی است)، فریدون جیرانی (قصه پریا و من مادر هستم)، ابراهیم حاتمیکیا (بانوی شهر ما) و احتمالا احمدرضا درویش (روز رستاخیز) خواهیم بود. یک بار دیگر این اسامی را در ذهنتان مرور کنید و ببینید که این افراد چقدر میتوانند مایه افتخار و آبروی سینمای ایران باشند. پس سیاستهای معاونت سینمایی در ایجاد شرایط برای کار کردن فیلمسازان برجسته سینمای ایران، شایسته تقدیر است، اما همچنان که بسیاری از تحلیلگران و منتقدان سینمایی در ایران به آن اعتقاد دارند سیاستهای مسوولان ارشاد در اکران و نمایش فیلمها آنقدر چشمانداز روشنی را پیشروی سینمای ایران نمیگستراند و در عوض این طمع را برای پارهای ایجاد میکند که هنوز میتوان در هرشرایطی کار کرد و با هر ایده و فکر ناشیانه و نپختهای فیلمی را جلوی دوربین برد، با این استدلال و تضمین که فروش فیلم میتواند جوابگوی هر نوع انتقادی باشد. نکته بسیار مهم در این فرآیند، عدم فروش فیلمهایی است که با فرمولهای قدیمی و مستعمل ساخته شدهاند. در حال حاضر اقبال تماشاگران به فیلمی مثل «ملک سلیمان» و نارضاییشان از فیلمهایی مشابه «دردسر بزرگ» این واقعیت را اثبات میکند که تماشاگر ایرانی تشنه دیدن فیلمهایی با استانداردهای بالاست. اینجاست که برمیگردیم به بحث اولیهمان پیرامون بیانیهای که در آن به ورشکستگی صنعت سینمای ایران اشاره شده است؛ آری، اگر قرار باشد به همان شیوه گذشته و با همان مدلهای قدیمی به فکر جذب تماشاگران باشیم، آنگاه نتیجه کارمان چیزی خواهد شد در حد «سلام بر عشق» و «دردسر بزرگ» اما اگر بخواهیم گامهایمان را بلندتر برداشته و افقهای دورتری را مد نظر داشته باشیم، میتوانیم چشمانتظار فروشها و رونقهای بهتری باشیم.
در حال حاضر سینمای ایران صاحب برنامه زنده تلویزیونیای بهنام «هفت» است. ساخت این برنامه طی یک دهه اخیر رویایی برای سینماگران ایرانی بوده است. بارها برخی از اهالی مطبوعات و دیگران برای ساخت چنین برنامهای دورخیز کردند، اما هیچگاه آرزوی آنان برآورده نشد. در کنار این موضوع، دیگر بحث پخش تیزرهای تلویزیونی محل اختلاف سینماگران نیست. همین چند سال پیش بود که عدم پخش تیزرها، باعث اعتراض شدید سینماگران میشد، اما حالا هر فیلمی که امکان نمایش عمومی پیدا میکند، صاحب تیزر است و همه اینها نشانگر تعامل درست تلویزیون و سینماست. وزارت ارشاد اخیرا صاحبان موسسات ویدئویی را ملزم به خرید فیلمهای سینمایی کرده تا به این ترتیب، بخشی از بودجه فیلمهای سینمایی بازگردد. اینها اما زمانی میتواند موثر واقع شود که برنامهای اساسی برای سینمای ایران وجود داشته باشد. در شرایط و وضعیتی که همه جریانها و دستگاههای مسوول و غیرمسوول دست به دست هم دادهاند تا سینمای ایران را از رکود نجات دهند، اختلافات فرساینده و دنبالهدار دو جریان اصلی سینما، کماکان ادامه دارد.
لیلا خراط
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم