گفت‌وگو با حامد کلاهداری، کارگردان فیلم «شکلات داغ»

بازیگران را برای گیشه انتخاب نکردم

حامد کلاهداری که سال‌ها به عنوان بازیگر فعالیت می‌کرد، با کمک علیرضا سجادپور، تهیه‌کننده و مدیر فعلی اداره کل نظارت و ارزشیابی سینما موفق به ساخت و اکران اولین فیلم بلندش شده است. فیلم «شکلات داغ» که مدتی است اکران آن آغاز شده، با داستانک‌های مختلف و ریتمی کند، فضای شهری را بستر قرار داده تا هویتی اجتماعی برای خود پیدا کند. تصویر تلخ این فیلم از زندگی شهری که با نگاهی ماورایی آمیخته شده، این پیام را دارد که تنها دستی فرازمینی می‌تواند چنین جایی را به قاعده و نظمی قابل تحمل برساند. برای گفت‌وگو با کلاهداری به دفتر شلوغی رفتیم که او در آنجا در حال تدارک ساخت اثر تازه خود است و با او درباره ساختار و جنس فیلم شکلات داغ گپ زدیم.
کد خبر: ۳۶۴۵۲۶

چرا به عنوان فیلم اول قصه‌ای جذاب‌تر را کار نکردید؟ این استفاده نکردن از یک الگوی داستانی پرکشش شما را از بابت جذب و ارتباط با مخاطب نگران نمی‌کرد؟

مهم‌ترین مساله برای من در زمانی که شکلات داغ را شروع کردم این بود که مخاطب در این نابسامانی سینما و فیلم‌های تکراری نفس تازه‌ای می‌خواهد، بنابراین مهم‌ترین دغدغه من این است که فیلم متفاوت بسازم. پیش‌بینی من در هنگام ساخت شکلات داغ این بود که خیلی کمتر از اینها خواهد فروخت، اما خوشبختانه الان به نسبت نوع داستان و ساختار فیلم و در مقایسه با آثار دیگر فروش مناسبی دارد. این استقبال به اعتقاد من نوعی نشانه از سوی مخاطب سینماست که فیلم متفاوت می‌خواهد.

البته فیلم شما برخلاف داستان و ریتم کند دارای بازیگران متعددی است که می‌تواند دلیلی برای جذب مخاطب به سینما و دیدن این فیلم باشد.

اتفاقا دلیل انتخاب این بازیگران به هیچ وجه گیشه نبود. چون اگر دغدغه گیشه برایم از همه چیز مهم‌تر بود، می‌توانستم داستان‌هایی عشقی را لابه‌لای موضوع اصلی فیلم ایجاد کنم و این فیلم را برای مخاطب عام جذاب‌تر کنم. هیچیک از بازیگران این فیلم در آن جایگاهی قرار نگرفته‌اند که مخاطب عام انتظار دارد. اما دلیل حضور بازیگران معروف و ستاره در شکلات داغ نقش محور بودن خود فیلمنامه بود. این فیلمنامه نقش‌های دشواری داشت که برای اجرای درست آنها باید بازیگران خوبی آنها را اجرا می‌کردند.

کافه که در کار شما مکان اصلی و پیونددهنده شخصیت‌هاست به عنوان نمادی از شهر در ایران سابقه‌ای طولانی دارد و دارای فرهنگ خاص خود است. اما هیچگاه در سینمای ایران این نماد شهری و فرهنگ آن به طور دقیق بازنمایی نشده. تحلیل شما از این فقدان چیست؟

فکر می‌کنم دلیلش نگاه کلیشه‌ای فیلمسازان ما و عدم جسارتشان در نمایش فضاهای متفاوت است. برای فیلمسازان جوان ما هم با وجود جسارت‌ها و خلاقیت‌هایی که دارند به دلیل نبودن الگوهای مناسب برای نمایش این‌گونه فضاها کار سخت است.

در هویت شخصیت مرکزی شما که همان بانو باشد، ابهام زیادی وجود دارد. ما تا آخر متوجه نمی‌شویم او کیست و دلیل رفتارها و اعمالش چیست. هویت این شخصیت حداقل برای شما که خالق آن بودید چه بود؟

ببینید شما یک زمانی انسانی را می‌بینید که او را نمی‌شناسید، اما تاثیری از او می‌گیرید که سرنوشت شما را عوض می‌کند. می‌خواهم بگویم که یک حضور گاهی باعث تحولات مهم می‌شود و اصلا تم شکلات داغ درباره یک حضور است. بانوی این فیلم به همین دلیل که یک حضور است شناسنامه‌ای نباید داشته باشد. اصلا قصه ما درباره بانو نیست، بانو تنها یک رابط است که اتفاقات را بهم وصل می‌کند و باید قلابش به همه‌گیر کند تا ما بتوانیم داستان بقیه شخصیت‌ها را تعریف کنیم.

وقتی چنین شخصیت مبهمی را در مرکز داستان خود قرار می‌دهید که کشمکش خاصی را ایجاد نمی‌کند و الزامات داستانی برای وجود شخصیت‌های دیگر وجود ندارد، می‌شود شخصیت‌های بی‌شماری را انتخاب کرد و داستان‌های مختلف زیادی را با حضور بانو گره زد. چرا از بین این همه امکان، این داستان‌ها و شخصیت‌ها را انتخاب کردید، درواقع می‌خواهم بدانم ملاک شما برای انتخاب آنها چه بود؟

در این نابسامانی سینما و فیلم‌های تکراری روی پرده، با‌ساخت شکلات داغ می‌خواستم اثری متفاوت ارائه‌ کنم تا ‌تماشاگر نفسی‌ تازه‌ کند

اول متفاوت بودن این شخصیت‌ها برایم اهمیت داشت. اینها آدم‌هایی هستند که کمتر در فیلم‌ها پرداخت شده‌اند در حالی که نمونه‌ای از شخصیت‌های واقعی در جامعه ما هستند. دلیل دیگر این بود که من این آدم‌ها را تقریبا دیده بودم، زمانی طولانی به‌ کافه‌ای می‌رفتم که پاتوقم بود، اصلا آنجا بود که جرقه فیلم شکلات داغ در ذهن من زده شد. در آن کافه من خیلی از این شخصیت‌هایی که شما الان در فیلم می‌بینید را مشاهده کرده بودم. مثلا سرهنگ یا سرژیک و... البته جزئیات داستانی بیشتر تخیل خودم بود، اما خود شخصیت‌ها و خصوصیات آنها از همان نمونه‌های واقعی و مشاهدات شخصی‌ام برداشت شده‌اند.

با توجه به ابهام شخصیت بانو و تعلیقی که بین ماورایی بودن و واقعی بودن او وجود دارد، روند انتخاب بازیگرش چگونه بود و چه شد که به نیکی کریمی رسیدید؟

ببینید بانوی فیلم ما باید در عین زیبایی دارای یک معنویت و روحانیت در چهره می‌بود.

نیکی کریمی که انتخاب اول من بود این دو خصوصیت را داشت و به شخصیت فیلمنامه من خیلی نزدیک بود.

جنس بازی‌های کار بیشتر بیرونی است. اساسا جنس بازی‌های علیرضا خمسه، داریوش ارجمند و حامد کمیلی به شیوه خاص خودشان بیرونی است و حتی عرب‌نیا که دارای بازی خوددار و درونی است با نوع تیپی که در این فیلم ساخته بسیار بیرونی بازی می‌کند. اما این یکدستی با نوع بازی نیکی کریمی بهم می‌خورد. او خوددار بازی می‌کند و در برابر چیزی عکس‌العمل ندارد در حالی که غیرواقعی‌ترین شخصیت فیلم است. کمی درباره این تفاوت بازی‌ها توضیح دهید.

من دوست نداشتم نیکی کریمی برای اجرای نقش بانو به سمت بازی‌های گل درشت برود و مثلا با لبخندهای فرشته‌وار و تصنعی بانو را معرفی کند، بلکه می‌خواستم ‌ یک بازی واقعگرا داشته باشد که در نگاهش ابهاماتی دیده شود.

به نظرم بانو باید همان‌طور که با ظرافت وارد زندگی همه می‌شود نقشش هم با ظرافت بازی می‌شد، تا آن خصوصیت ماورایی به خوبی محقق شود و کودکانه به نظر نرسد.

من تقریبا از همه بازی‌ها راضی هستم و به نظرم این جنس بازی‌ها کاملا متناسب با شخصیت‌های فیلمنامه است.

همیشه می‌گویند وقتی یک کارگردان بی‌تجربه فیلم اولش را با یک فیلمبردار قدیمی کار می‌کند، تحت تاثیر اتوریته آن فیلمبردار قرار می‌گیرد. شما با محمود کلاری باتجربه و صاحب سبک چگونه کار کردید؟

به نظر من بهترین فیلمبردار برای این فیلم محمود کلاری بود، چرا که جنس این اثر قاب‌های خوشرنگ و لعاب و زیبا را می‌‌‌طلبید. شاعرانگی قاب‌هایی که در فیلم می‌بینید محصول کار کلاری است.

من دکوپاژ دقیقی داشتم و همه چیز را مشخص می‌کردم و ایشان هیچگاه سعی نکردند که نظر خودشان را به من تحمیل کنند و اگر پیشنهادی داشتند ‌ روی پیشنهادشان اصرار نمی‌کردند.

با این وجود شده بود که ما پلانی را بدون ایشان بگیریم، اما هیچگاه آن جنس زیبایی که در پلان‌های ایشان بود به دست نیامد. تجربه کار با کلاری برای من بسیار خاص بود و باعث شد ‌ قاب‌های فیلم هویت و سر و شکل درستی پیدا کنند.

علیرضا نراقی ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها